امروز دو جریان قدرتمند زنان جهان رو تحت سیطره خودش قرار داده و هر کدوم قصد داره این قشر و بقیه اقشار رو به سمت خودش بکشونه. جریان نظام سرمایه داری که بخشی از آن قصد دارد زنان را به هرزگی و برهنگی کامل بکشاند. هدف این بخش از نظام سرمایه داری اینه که زنان در هر عرصه ای از جمله فیلم، سریال، موسیقی و غیره فرهنگ برهنگی و هرزگی را ترویج کنند. در مقابل بخشی از نظام سرمایه داری بخشی از نظام مذهبی به ویژه نوع اسلامی آن قرار گرفته که با زور قصد دارد حجاب را به سر زنان کند. رفتار این بخش از نظام اسلامی هم دقیقا شبیه همان بخش از نظام سرمایه داریه، اما در جهت عکس. در محصولات فرهنگی نظام مذهبی همیشه زنان خوب زنان با حجاب نمایش داده می شوند. در این نظام همه زنان غربی هرزه معرفی می شوند و همه زنان با حجاب پاکدامن و خوب و به طور کلی حرف کلی این نظام اینه که هر زنی حجاب نداشته باشه، عملا آدم نیست.
هر دو نظام فوق همچون اختاپوسهایی سعی می کنند زنان بیشتری را با دستانشان شکار کنند. اگرچه به دلیل اینکه رویکرد نظام سرمایه داری به سمت دادن آزادی بیشتر (البته ظاهری) بوده و رویکرد نظام اسلامی در جهت محدودسازی و اینکه طبیعت انسان که به سمت آزادی گرایش داره، باید گفت در مجموع نظام اول در زمینه جذب زنان موفق تر عمل کرده. اما این ظاهر کاره و به اعتقاد من تمام مشکلات امروز زنان جهان به خاطر عملکرد دو نظام فوق است که تنها از زنان استفاده ابزاری می کنند.
تنها راه حل مشکل زنان جهان رعایت اعتدال در همه زمینه های مربوط به آنها و احترام به شعور آنهاست. نباید از یک سو با تبلیغات جهت دار زنان را به هرزگی تشویق کرد و از سوی دیگر نباید به زور حجاب و مسائل دیگر را به آنها تحمیل کرد. این خود زنان هستند که باید انتخاب کنند کدام راه را می خواهند بروند...
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم دی 1390ساعت 23:39  توسط
|
به نظر من با وجود پیشرفتهای خیره کننده ارتباطی و اطلاعاتی طی دهه اخیر بشر امروزی با بحران هویت و ارتباطی شدیدی مواجه شده است.
از یک سو در کشورهای جهان سوم و در حال توسعه عواملی مانند تقابل سنت و مدرنیته و همچنین زدگی مردم از سیستمهای حکومتی دیکتاتوری و از سوی دیگر عواملی مانند بمباران اطلاعاتی و تبلیغاتی شرکتهای چندملیتی در کشورهای پیشرفته باعث شده تا مردم سراسر دنیا در حال حاضر با بحران کم سابقه هویت و از خودبیگانگی مواجه شوند.
امروز بشر پیشرفته ترین وسایل و ابزارهای ارتباطی و اطلاعاتی را در اختیار دارد اما نکته جالب اینجاست که تمایل بشر امروزی به برقراری ارتباط با همنوعانش نسبت به گذشته کمتر شده است.
انسانهای امروزی ترجیح می دهند بیشتر تنها باشند. حتی اینکه جوانان امروز ایرانی بیشتر ترجیح می دهند بیشتر اوقات خود را با خانواده خود بگذرانند هم نشان دهنده گوشه گیری آنان است چرا که این وضعیت نشان می دهد آنها تمایل یا قدرت برقراری ارتباط با دوستان خارج از خانواده را ندارند. در کشورهای پیشرفته تقریبا برعکس این وضعیت وجود داشته و ارتباط بین گروههای دوستان بیشتر از ارتباط درون خانوادگی است.
مارشال مک لوهان می گوید دنیا به دهکده جهانی تبدیل شده است. اما من معتقدم این تنها ظاهر کار بوده و دنیای امروزی حتی نسبت به گذشته از هم گسیخته تر و از هم جداتر شده است. نهایت از هم گسیختگی نیز نابودی است...
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم دی 1390ساعت 0:33  توسط
|
"چرا ازدواج کنم وقتی شوهر پولدار گیر نمیاد!" این ترجیع بند این روزهای بسیاری از دختران ایرانی است. در واقع دغدغه های اقتصادی به گونه ای موثر بر تصمیم گیری زنان در انتخاب شریک زندگی آینده شان تاثیر می گذارد. شاید برخی دختران ایرانی جمله فوق را به شوخی بگویند، اما همین شوخی ساده هم نشان می دهد که در گوشه ای از ذهن آنها مسائل مادی چه جایگاه قدرتمندی پیدا کرده است. آنهم نه جایگاه طبیعی در ذهن هر فردی، بلکه جایگاهی کاملا چشمگیر. به طوری که برخی دختران - نه همه دختران و زنان - تقریبا شرط اول را در ازدواجشان پول مرد قرار می دهند و برای زیبا شدن قضیه و خالی نماندن عریضه مفاهیمی مانند علاقه و شخصیت طرف مقابل را هم چاشنی آن می کنند.
من نمی خواهم بگویم که پول و مادیات در زندگی ارزشی ندارد، چرا این حرف کاملا شعاری بوده و بسیار از واقعیت دور است. اما آنچه که برای من سوال ایجاد کرده اینست که چرا برخی دختران ایرانی تا سنین بالا هیچ رابطه ای را تجربه نمی کنند یا ازدواج نمی کنند، به امید اینکه مرد پولداری با آنها برخورد کند؟ و یا در روابط متعددی که دارند عامل مادیات وزنه بسیار سنگینی محسوب می شود؟
تجربیات و مطالعات من نشان می دهد که چنین طرز تفکری ناشی از ایدئولوژی مردسالار حاکم بر جامعه است. این ایدئولوژی طی چند دهه اخیر به ظاهر آزادیهای زیادی به زنان و دختران ایرانی داده، اما هنوز ساختارهای قدرت در فضای روابط زن و مرد در ایران در انحصار این ایدئولوژی است. این ایدئولوژی دوست دارد زنان سرشان به مسائل مادی گرم شده و به مسائل عمیق تر و مهمتر توجهی نکنند.
زنان هم خواسته یا ناخواسته به قول لویی آلتوسر، نظریه پرداز ساختارگرای مارکسیست اسیر ایدئولوژی مردسالار حاکم بر جامعه هستند. آلتوسر می گوید: زمانی که زنی کفش پاشنه بلند می پوشد تا بدنش را به مردان نشان دهد، به طور ناخودآگاه از ایدئولوژی مردسالار حاکم بر جامعه پیروی می کند. ایدئولوژی که به زن به عنوان یک کالای جنسی موردنیاز مردان نگاه می کند.
من دخترانی را دیده ام که برای بدست آوردن مرد پولدار دست به هر کاری می زنند. مشکلی نیست. اما سوالی برایم پیش آمده و آن اینکه فرق این دختران با زنان تن فروش یا به اصطلاح جنده ها چیست؟ اولی به صورت قانونی و رسمی دنبال هدف خود یعنی پول است و دومی از راه مستقیم و از نظر عرف غیرقانونی. اما اگر واقع بین باشیم، در واقع هدف نهایی هر دو یکی است. من اسم اولی را جندگی پنهان و اسم دومی را جندگی آشکار گذاشته ام.
در فیلم ۱۰ کیارستمی هم ما شاهد مناظره یک زن عادی با یک زن تن فروش هستیم. در این فیلم هم بحث فوق مطرح و در نهایت گفته می شود که فرق زن عادی که دنبال شوهر پولدار است، با تن فروش در این است که اولی عمده فروش بوده و دومی خرده فروش!
نتیجه تجربیات و مطالعات به من می گوید که مسائل زنان حلقه های به هم پیوسته ای هستند که صرفا درست کردن یک حلقه به درست شدن سایر حلقه ها کمک نمی کند، بلکه باید دید بسیار کلانی در این حوزه داشت. زنان و دختران اگر به دنبال احقاق حقوق خود در جامعه مردسالار ایران هستند، باید تغییرات را از خود شروع کنند.
باید بگویم که شکستن ایدئولوژی مردسالار حاکم بر جامعه در دوره فعلی در دسترس تر از هر دوره دیگری شده است. من به شخصه به این باور رسیده ام.
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم دی 1390ساعت 23:43  توسط
|
این روزها من به وضوح چیرگی نوعی روحیه ناامیدی همراه با اضطراب را در مردمم می بینم. نسل جوان که باید شاد باشد و عاشق توسعه و کار به نسلی افسرده و تضعیف شده تبدیل شده است. شاید اگر بگویم که نسل جوان و جدید ایران به نوعی جوان مرگی دچار شده پر بیراه نگفته ام.
برخی اوقات واقعا ناتوان می شوم از این که به جوانان ناامید چه بگویم که به آینده امیدوار مانده و برای بهتر شدن شرایطشان مبارزه کنم. بعضی اوقات دیگر جمله و کلمه هم کم می آورم تا به آنها امید بدهم.
خطاب من با مسئولان حکومت ایران است. باور بکنید و یا نکنید امروز وضعیت جوانان ایرانی این طور است. برای من و هم نسلان من آمارهای رشد شما پشیزی نمی ارزد. وقتی اعداد مثبتند اما جو جامعه منفی معلوم می شود که آن آمار دروغند.
الکساندر دوبچک که زمانی رهبری کشور چک را بر عهده داشت با دادن آزادیهای گسترده به مردم تحولی عظیم را در این کشور ایجاد کرد که به بهار پراگ معروف شد. بعدا که حاکمان شوروی چک را اشغال کرده و دوبچک را بازداشت کردند دوباره همان خفقان قبلی برپا شد. کمونیستها دوره ای را تحت عنوان عادی سازی در چک اجرا کردند که مفهوم آن این بود: انگار نه انگار که هیچ اتفاقی نیفتاده است! به این ترتیب مردم چک وارد یکی از محنت بارترین دوره های زندگیشان شدند که تا سالها ادامه یافت.
در ایران هم فکر می کنم در حال سپری کردن دوران عادی سازی هستیم...
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم دی 1390ساعت 22:22  توسط
|
بزرگترین آسیبی که مشاهده فیلمها و سریالهای ماهواره ای می تواند به زنان و مردان جوان و نوجوان ایرانی بزند این نیست که مثلا یک زن نیمه برهنه یا مسائل جنسی به صورت آشکار در این فیلمها و سریالها نشان داده می شود. چه بسا که حتی ایرانیها به خاطر عقب ماندگی تاریخی در روابط زن و مرد و مسائل جنسی نیاز به دیدن این برنامه ها البته به شکل برنامه ریزی شده تر دارند.
بزرگترین مشکل فیلمها و سریالهای ماهواره ای ایجاد فضایی غیرواقعی در مورد روابط زن و مرد در ذهن دختران و پسران نوجوان و جوان ایرانی است. در این فیلمها و سریالها که منظور من اغلب شبکه های فارسی زبان است مضامینی مانند عشق، خیانت، روابط زن و مرد، ازدواج، طلاق، کار، انتقام، دوستی و غیره به شکلهای تحریف شده نمایش داده می شوند. این نمایش تحریف شده ناخواسته باعث ایجاد انتظاراتی غلط در ذهن دختران و پسران نوجوان و جوان می شود که این انتظارات فاصله زیادی با واقعیات جامعه ایران دارند. این فاصله افتادن بین انتظارات و واقعیات باعث ایجاد افسردگی و در نتیجه مشکلات دیگر در نسل جوان و نوجوان ایران شده است. این بزرگترین آسیب دیدن فیملها و سریالهای ماهواره ای است که نباید از آن غفلت کرد.
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم دی 1390ساعت 20:55  توسط
|
متاسفانه امروز شاهد این هستیم که بخش عظیمی از دانشجویان کشور سواد کافی و لازم را نداشته و صرفا برای گرفتن مدرک وارد دانشگاه شده اند. مدرک گرایی در دانشگاههای کشور بیداد می کنه و کسی هم نیست که جلوی این وضعیت اسف بار رو بگیره. در این بین باید به نقش منفی اساتید همه رشته ها در تربیت دانشجویان بیسواد و کم سواد اشاره کنم. به نظر من اساتید امروز ایران هرچقدر هم که سابقه تدریس و کار داشته باشند نتوانسته اند وظیفه خود را به درستی انجام دهند. چیزی که من متوجه شدم این است که اکثر اساتید ایرانی بیشتر اساتید تشریح محور هستند تا اساتید تحلیل محور. یعنی صرفا توضیح می دهند اما تفسیر و تحلیلی ارائه نمی دهند. برای همین است که در کلاسهای دانشگاه هیچ وقت شاهد ارائه کار و نتیجه گرایی نیستیم و کسی جرات این کارها را هم ندارد. با احترام به همه اساتید کل کشور اما بگویم به خاطر بی عرضگی همین اساتید بوده که وضعیت دانشگاههای کشور به شکل فعلی دراومده. کسی که استاد دانشگاه شده یا رئیس فلان دانشکده علوم انسانی شده باید دغدغه آموزش صحیح دانشجویان رو داشته باشه نه اینکه موضع کاملا انفعالی بگیره. استاد بی خود می کنه به دانشجویی که درس نخونده ارفاق می کنه و در عین حال استاد بی خود می کنه نسبت به وضعیت روحی و عاطفی دانشجویانش هم بی تفاوت باشه. استاد باید آنقدر به دانشجو سخت بگیره که در نهایت دانشجو از استاد هم جلوتر بزنه. فقط یاد گرفته ایم به فلانی بگیم پدر این علم و پدر آن علم اما در حقیقت چیزی از این گفته ها عایدمان خودمان و جامعه نمی شود. من به شخصه نسبت به آینده اساتید و دانشگاهها در ایران بدبین بوده و فکر می کنم وضعیت روز به روز بدتر خواهد شد مگر اینکه دانشجویان جدید با کنار زدن اساتید فعلی راه جدیدی را پیشروی آموزش در کشور باز کنند.
+ نوشته شده در شنبه دهم دی 1390ساعت 20:27  توسط
|
در چند سال اخیر براساس مشاهدات و مطالعاتی که داشتم به این نتیجه رسیدم که بسیاری از زنان ایرانی در برقراری ساده ترین نوع ارتباطات انسانی هم دارای مشکلات اساسی هستند.
اگرچه نباید این نظر را به همه زنان ایرانی تعمیم داد اما می توان اذعان کرد که بخش گسترده ای از این قشر از این ضعف اساسی رنج می برند.
یکی از دلایلی که درباره این ضعف به ذهن خودم رسیده این است که این زنان بسیار بسته بندی شده و ایزوله رفتار و زندگی می کنند. به این معنی که در تمام دوران تحصیل و کار معمولا تا سنین ۲۵ تا ۳۰ سال سعی می کنند تا حد ممکن از مردان فاصله گرفته و سرشان به کار خودشان باشد. این نوع زنان به صورت افراطی روی کارهای خود متمرکز شده و از دیگر ضروریات زندگی یعنی ارتباط با مردان غافل می شوند. اما بعد از گذر از این دوران سن به عامل تهدیدکننده این زنان تبدیل می شود. بالا رفتن سن و به طور طبیعی فشار خانواده باعث می شود که این زنان به یکباره با مسئله جدیدی به نام ارتباط با مردان مواجه شوند. اما مشکلات تازه شروع می شود. زنی که سالها سرش به کار خودش بوده و به یک مرد حتی سلام هم نکرده چطور می تواند ظرف مدت کوتاهی همه این تکنیکها را یاد بگیرد. اینجاست که تازه بحران در زندگی زن ایرانی آغاز شده که بیان آن خودش داستان دیگری را می طلبد.
بنابراین اینکه فردی در زندگی فقط روی یک موضوع تمرکز کرده تا به آن برسد خیلی هم هنری بزرگی نیست. مهم این است که انسان در همه ابعاد ضروری زندگی به حد امکان پیشرفت کند. برای زنان هم یادگیری ارتباطات با مردان یک ضرورت انکارناپذیر است. موضوعی که حتی افراطی ترین فمینیستهای امروزی هم به آن اذعان دارند.
+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم دی 1390ساعت 22:32  توسط
|
در واپسین روزهای سال ۲۰۱۱ شاهد مرگ دو تن از سیاستمداران معروف دنیا بودیم که هر یک در زندگی خود اهداف متفاوتی را دنبال کرده و دستاوردهای متفاوتی را نیز از خود به جای گذاشتند.
این دو تن کیم جونگ ایل، رهبر کره شمالی و واتسلاو هاول، رئیس جمهوری سابق جمهوری چک بودند. اولی رهبری دیکتاتور و خودکامه بود که با سیاستهای خود باعث مرگ میلیونها نفر از مردم کشورش شد و کره شمالی هم اکنون از منزوی ترین کشورهای دنیا محسوب می شود. اما دومی مردی بود که بدون خونریزی انقلاب جمهوری چک را علیه کمونیسم شوروی به پیروزی رساند و مردم کشورش را پس از سالها اسارت به آزادی رساند.
کیم جونگ ایل مردم کشورش را همچون گوسفندانی مطیع تربیت کرده که قدرت فکر کردن ندارند. اما واتسلاو هاول نمایشنامه نویسی بود که با قدرت نرم و بدون خونریزی به دیکتاتوری کمونیسم در کشورش پایان داد.
دنیا همین است. عده ای پس از مرگ خود اسارت و بدبختی را به ارث می گذارند و عده ای دیگر هم آزادی را.
+ نوشته شده در دوشنبه پنجم دی 1390ساعت 22:3  توسط
|
وقتی انسان به وضعیت کلی هزاره دوم و قرن بیستم نگاه می کنه می تونه شاهد هزاران تغیر و تحول در راستای بهبود زندگی بشری باشه. تغییرات زیادی هم در عرصه فناوری رخ داده که امکان برقراری افراد را از قاره ای به قاره ای دیگر فراهم کرده. شدت تغییرات در عصر جدید آن قدر بوده که نحوه ارتباطات بشر امروزی هم در برخی حوزه ها کاملا زیر و رو شده.
اما من اعتقاد دارم که با وجود همه تغییرات ایجاد شده در عرصه فناوریهای ارتباطی، هزاره دوم و قرن بیستم عصر تنهایی انسان خواهد بود. نشانه های این پدیده هم اکنون نیز به خوبی قابل مشاهده است. میلیونها انسان تنها در سراسر جهان زندگی خود را به تنهایی و در زیر ابری از میلیونها تبادل اطلاعات الکترونیکی و دیجیتالی سپری می کنند. مثل اینکه تمام تغییرات ایجاد شده در عرصه فناوری تنها ظاهری بوده و انسان هنوز نتوانسته برای حل بحران تنهایی کار خاصی انجام دهد. در بسیاری خانواده های امروزی دیگر پدران و مادران حرف فرزندان را درک نمی کنند. بسیاری از همسران امروزی هم وضعیت مشابهی دارند. بسیاری از نوجوانان و جوانان از جمعهای خانوادگی گریزانند چرا که در این جمعها احساس تنهایی مفرط می کنند. محدودیتهای اجتماعی و فشارهای اقتصادی در کشورهایی مانند ایران هم مزید بر علت شده تا بحران تنهایی انسانها تشدید شود.
به نظر من بحران تنهایی انسانها چیزی نیست که با ازدواج و ابزارهایی از این دست حل شود. این بحران عمیق حاصل ارتباط عوامل پیچیده ای مانند درک شدن، ارضای روحی و شناخت خود است. جای کار تحقیقاتی در این حوزه و موشکافی درباره آن بسیار است.
به هر حال اگر مارشال مک لوهان دنیای امروز را دهکده جهانی نامیده باید اذعان کرد که این دهکده جهانی امروز با بحرانی عمیق به نام بحران تنهایی مواجه است.
+ نوشته شده در جمعه دوم دی 1390ساعت 0:1  توسط
|
امروز روز تولدمه و در راه آمدن به محل کار در تاکسی با خودم فکر می کردم که با بالا رفتن سن و افزایش سطح تحصیلات آدم باید دیگه تا جای ممکن از اظهارنظرهای غیرکارشناسی و احساسی خودداری کنه. خوب نیست که آدم در تحلیلهای علمی احساسات و تمایلات شخصی خودش رو دخیل کنه. تلاش من هم از این پس در همین راستا خواهد بود.
پاورقی: دیروز و پریروز مراسم جشن تولد مفصلی در سرویس اقتصادی گرفتم که بچه هایی از سایر سرویسها هم اومدن. مدیریت مراسم خیلی سنگین بود اما خوشحالم که تونستم ساعاتی را هرچند کوتاه برای دور هم بودن بچه ها و رهایی از فشارهای روزگار فراهم کنم.
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم دی 1390ساعت 13:25  توسط
|