متن سخنرانی ماری کولوین در دهم نوامبر 2010 که روزنامه گاردین آن را منتشر کرده است:
پوشش (خبری) جنگ به این معناست که به جایی پا بگذاری که در آن هرج و مرج، تخریب و کشتار و مرگ باشد و فقط شاهد آن باشی. معنایش این است که بتوانی در میان پروپاگاندا و اخبار غیرواقعی که مانند توفان شن در نبرد میان نیروهای نظامی و قبایل و تروریست ها جریان دارد، حقیقت را پیدا کنی. و البته معنایش این است که باید خطر را به جان بخرید آن هم نه فقط برای خودتان، که برای مردم و کسانی که از نزدیک با شما کار می کنند. کار ما این است که تمام هراس و ترس و اوضاع اسفبار جنگ را با دقت تمام، به طور دقیق (آن طور که هست) و به دور از هرگونه تعصب و پیشداوری و قضاوت، منتشر کنیم. همیشه باید این را از خود بپرسیم که چقدر درصد خطری که متقبل می شویم، در کار خبری ما ارزش دارد. یا این که، کجا (کار ما) شجاعت و تهور است و کجا لاف زنی و گزافه گویی؟
به یاد ماری کولوین، یکی از برجسته ترین خبرنگاران زن جنگی جهان که سه ماه پیش در سوریه و در هنگام کار خبرنگاری به دست نیروهای دولتی کشته شد. او یکی از چشمانش را پیشتر در جریان کار خبرنگاری در جنگهای داخلی در سریلانکا از دست داده بود. امروز همزمان با روز جهانی ارتباطات مراسم یادبودی نیز برای ماری کولوین خبرنگار ساندی تایمز در لندن برپا شد.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 23:0  توسط
|
سیستم در ایران به طور روزمره و به شکلهای مختلف به روح و جسم مردم تجاوز می کند اما مردم برای انتقاد از سیستم باید هزار مصلحت مختلف را رعایت کنند. این وضعیت امروز ما در ایران است...
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391ساعت 13:57  توسط
|
در خیابانهای تهران که قدم می زنم ماشینهای گران قیمتی را می بینیم که تا چند سال پیش اصلا در خیابانها وجود نداشتند. ماشینهای چند صد میلیون تومانی که فقط نصیب تعداد بسیار محدودی از جمعیت ۷۵ میلیون نفری ایران شده است.
قرار بود دولت با اجرای قانون هدفمندی یارانه ها فاصله بین اقشار کم درآمد و پردرآمد را کم کند. اما در عمل چه اتفاقی افتاد؟
کاری که دولت انجام داد این بود که کاری به کار طبقه مرفه و ثروتمند نداشت. در عوض از دارایی طبقه متوسط کاسته و بر طبقه فقیر اضافه کرد اما نه به اندازه ای که طبقه فقیر بتواند خود را بالا بکشد. در واقع با اجرای قانون هدفمندی یارانه ها دولت هر دو طبقه متوسط و فقیر را با هم نابود کرد. در این بین طبقه ثروتمند همچنان به خوش گذرانی های خود ادامه داده و به ریش بقیه مردم می خندد.
آیا سیاست دولت در فقیر کردن طبقه متوسط و عزیز کردن طبقه ثروتمند عمدی بوده و اهداف پشت پرده ای در کار بوده است؟ شما چه فکر می کنید؟
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391ساعت 22:44  توسط
|
متاسفانه هم اکنون شاهد ایجاد یک بی نظمی غیرمنطقی در سیستم جامعه ایرانی هستیم که من از آن به عنوان "شارلاتانیسم سیاسی" یاد می کنم.
اما شارلاتانیسم سیاسی چیست و چه ویژگیهایی دارد؟
ظهور یک سری مدیران بی کفایت و نادان تحت عناوین دکتر و مهندس که پدر مردم را درآورده اند. در حال حاضر از بالا تا پایین مملکت شاهد حضور چنین مدیرانی هستیم.
ظهور افراد مدعی مبارزه با فساد که زشتی از سر تا پای وجود خودشان را گرفته است. این افراد مدعی داشتن اسامی افراد فاسد در جیب خود هستند اما باید شما را با گفتن این عبارت راحت کنم. خبری نیست.
گسترش افراط گرایی مذهبی. حضور زنان و مردانی که کاسه داغتر از آش شده و حاضر می شوند دیگرانی را با آنها هم عقیده نیستند حتی کتک بزنند. البته این افراد در واقع دیگر افرادی مذهبی نیستند بلکه بنیادگرایانی هستند که تحت نام دین اهداف سیاسی و اقتصادی خود را دنبال می کنند.
تعدد افراد نادان و کوته بین در بین عوام. مسئولی رده بالا چند سال در همایشی پیش وعده اشتغالزایی داده و حضار برایش کف زده اند. حال بعد از گذشت چند سال دوباره همان وعده در همان همایش تکرار می شود و باز هم حضار کف می زنند. این همان جماعت ابله و نادانی هستند که بر شارلاتانیسم موجود در جامعه ایران دامن زده اند.
صدای خاموش روشنفکران و مصلحان هم متاسفانه بر فضای شارلاتانیسم موجود در جامعه ایران دامن زده و الان بیشتر صدای اوباش و افراد کاملا معمولی و سطح پایین شنیده می شود.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391ساعت 0:7  توسط
|
اگر نگاهی به وضعیت ارتباطات سیاسی در دنیای امروز بیندازید متوجه می شوید که رهبران بسیاری از کشورها به هر دلیلی با هم کنار نمی آیند و همین وضعیت باعث ایجاد درگیری بین کشورهای مختلف شده است.
اگر تئوری توطئه و ارتباطات پشت پرده را کنار گذاشته و کمی واقع بین باشیم باید اعتراف کرد که مشکل دنیای امروز مشتی رهبر سیاسی بوده که متاسفانه به هر دلیل اختیار عده زیادی از مردم دنیا را در دست گرفته اند. همین رهبران سیاسی حاضر به مذاکره با همتایان خود در کشورهای مخالف نیستند و اگر هم مذاکره می کنند به توافق نمی رسند. حال باید چه کرد؟ وقتی مذاکره بین دو نفر جواب نمی دهد باید چه کرد؟ آیا بگذاریم تا کدورتها همین طور باقی بمانند؟ راه حلی به ذهن من رسیده که اتفاقا ریشه تاریخی هم دارد.
در دوره جدیدتر یعنی در دوران بعد از اسلام اقوام درگیر دختران خود را به عقد یکدیگر در می آوردند تا از بروز هر جنگی در آینده جلوگیری کنند. این تجربه در بسیاری از موارد جواب داده و در مواردی هم نه. البته باید در نظر گرفت که امکان اجرای چنین کاری در دنیای امروز عملا وجود ندارد چرا که اولا این کار با حقوق زنان در تضاد بوده و زنان حاضر به قربانی شدن در این راه نیستند و ثانیا بحث خویشاندی در دنیای امروز با گذشته تفاوت بسیار کرده است.
اما در دوره باستانی تر در امپراطوریهای روم و یونان روشی استفاده می شد که امروز هم قابل اجرا است و در آن قرار نیست کسی قربانی شود. در روم و یونان باستان بسیاری از حاکمان و مقامات عالی رتبه مرد با همتایان خود از کشورهای رقیب ارتباط جنسی برقرار کرده و با آنها همبستر می شدند. به دلیل رواج همجنسگرایی در روم و یونان این روش بسیار کارایی داشته و باعث می شد تا بدون ایجاد هرگونه رابطه خویشاوندی، بین حاکمان کشورهای رقیب نوعی ارتباط دوستی ایجاد شود. حتی ژولیوس سزار زمانی در سفر خود به یکی از کشورهای رقیب روم با حاکم مرد آن دیار همبستر شد و رابطه قوی را بین کشورش و آن دیار رقیب ایجاد کرد. این روش در دنیای امروز کاراتر به نظر می رسد. چرا که تنها طرفهای مقابل درگیر آن می شوند و کسی دیگری درگیر نمی شود.
به نظر من به جای این همه برپایی میز مذاکرات و مذاکرات بی فایده بین رهبران سیاسی دنیا بهتر است آنها به جای ارتباطات کلامی، با یکدیگر ارتباطات جنسی برقرار کنند. شاید از این طریق بسیاری از مشکلات روز دنیا حل شود. رهبران اسرائیل و فلسطین با هم، رهبران آمریکا و روسیه با هم، رهبران چین و آمریکا با هم، رهبران هند و پاکستان با هم، رهبران چین و تایوان با هم، رهبران ایران و آمریکا با هم و ...
این همه مذاکره شد، فایده ای نداشت. حالا یکبار هم راه حل بالا امتحان شود. چه می شود مگر؟
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 22:24  توسط
|
با توجه به تجربياتي كه تا به امروز بدست آورده ام مي توانم بگويم كه جنگ امروز در دنيا جنگ بر سر توليد محتوا است. هر قدرت و هر كشوري كه بتواند محتواي بيشتري تحت اهداف خود توليد كند مي تواند موفق شود. به همين خاطر است كه امروز در جهان غرب توليدكنندگان محتوي بالاترين حقوق و دستمزد را دريافت كرده و از ارزش زيادي برخوردار هستند.
توليدكنندگان محتوي امروزه شامل فعالان عرصه هاي مختلف فرهنگي و هنري، خبرنگاران و روزنامه نگاران، نويسندگان و موسيقي دانان، فعالان صنعت نرم افزار، دانشجويان و اساتيد دانشگاهي، مخترعان و مكتشفان و غيره مي شوند. همه اين افراد به نوعي محتوي ساز بوده و به همين دليل ارزش كار آنها فوق العاده بالاست.
اين در حالي است كه متاسفانه در ايران تمامي اقشار فعال در حوزه هاي توليد محتوي از كمترين احترام و ارزش برخوردار بوده و پايين ترين ميزان حقوق و دستمزد را دريافت مي كنند. برعكس فعالان عرصه هاي واردات و دلالي بيشترين حقوق را در ايران به جيب مي زنند.
به همين خاطر است كه فيلمهاي هاليوودي امروز دنيا را گرفته و موسيقي غربي ها نيز در اقصي نقاط جهان شنيده مي شود. به همين خاطر است كه قريب به اتفاق برندگان جوايز علمي و ادبي غربي بوده و بهترين دانشگاههاي جهان نيز در جهان غرب فعاليت مي كنند. و به همين خاطر است كه رسانه هاي غربي امروز جهان را زير سلطه خود گرفته و نرم افزارهاي غربي حتي در سيستمهاي نظامي دشمنان غرب نيز مورد استفاده قرار مي گيرند.
بي توجهي به محتوي سازان رخداد تلخي است كه در نهايت براي سياستگذاران ايراني گران تمام خواهد شد.
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391ساعت 13:13  توسط
|
دیروز در تهران همچون سایر شهرهای ارمنی نشین کشور مراسم گرامیداشت قربانیان کشتار ارامنه توسط حکومت عثمانی در سال ۱۹۱۵ برگزار شد. مراسمی که همه ساله در روزهای ۲۳ و ۲۴ آوریل برپا می شود. به اعتقاد بسیاری نسل کشی ارامنه تحت الشعاع نسل کشی یهودیان یا همان هلوکاست قرار گرفته و به آن بی توجهی شده است.
چند سال پیش در سفری که به اصفهان داشتم در یکی از موزه های این شهر اسناد و تصاویری از کشتار ارامنه وجود داشت که قابل تامل بود. تصاویری هم روی اینترنت درباره نسل کشی ارامنه از آرمین وگنر وجود دارد که به دلیل دلخراش بودن آنها از درج آنها در اینجا خودداری کرده ام که دوستان می توانند با اندکی جستجو این تصاویر را در سایتهای تاریخی ملاحظه کنند. تخمین زده می شود در حوالی سالهای ۱۹۱۵ تا ۱۹۲۳ در ارمنستان غربی تحت اشغال امپراطوری عثمانی بیش از ۱.۵ میلیون ارمنی بدست حکومت ترکهای جوان به شیوه های مختلف قتل عام شده اند. هرچند درباره میزان افراد کشته شده توافق جمعی وجود ندارد.
بسیاری اعتقاد دارند شیوه ترکهای جوان در نسل کشی ارامنه بعدا در جنگ جهانی دوم به الگویی برای آلمان نازی برای نسل کشی یهودیان تبدیل شد.
در ۲۴ آوریل ۱۹۱۵، حدود ۳۰۰ نفر از متفکران، نویسندگان، رهبران، و سیاستمداران ارمنی از جمله دانیل واروژان، سیامانتو، و روبن سواک در استانبول دستگیر و پس از انتقال به کشتارگاهها به طرز فجیعی به قتل رسیدند. در همان روز حدود ۵۰۰۰ نفر از ارامنه بی دفاع را در استانبول به کشتارگاه فرستادند که این سرآغاز قتل عام دسته جمعی مردم بی دفاع ارمنی بود به ویژه مردانی که بهعنوان سرباز در پشت جبهه به بیگاری کشیده شده بودند.
حکومت ترکیه تا به امروز زیر بار نسل کشی ارامنه در زمان امپراطوری عثمانی نرفته و همیشه آن را انکار کرده است. همیشه می گویند نسل امروز میراث دار نسل گذشته هم است. اگر گذشتگان ما خطایی کرده باشند ما آن را به ارث می بریم. کشتار ارامنه توسط حکومت ترکهای جوان نیز میراثی است که برای ترکیه امروز بر جای مانده. به امید روزی که نسل کشی ارامنه توسط ترکیه به رسمیت شناخته شده و این کشور به مسوولیت تاریخی خود در این زمینه عمل کند.
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391ساعت 3:33  توسط
|
براساس گزارش رسانه ها بیش از ۷۰ درصد از مردم فرانسه در انتخابات ریاست جمهوری این کشور شرکت کردند.
نمی دانم چرا در رسانه ها و سیستم حکومتی ایران مدام شعار داده می شود که میزان مشارکت مردمی در انتخابات فقط در ایران بالا بوده و در همه کشورهای غربی بسیار پایین است. من می خواهم بپرسم که آیا ۷۰ درصدی که در انتخابات فرانسه شرکت کرده اند آدم نیستند؟!
خبرگزاری فارس در اقدامی کاملا غیرحرفه ای خبر دروغین مشارکت پایین مردم فرانسه در انتخابات این کشور را منتشر کرد. در حالی که اگر مشارکت ۷۰ درصدی در ایران رخ داده بود از این میزان مشارکت به عنوان حماسه یاد شده بود.
بهتره یادمون بیفته که دموکراسی در کشورهای غربی سابقه بیشتری از ایران داشته و ما نمی تونیم در این زمینه مدعی چیزی باشیم، مگر این که واقعا در مسیر دموکراسی حرکت کنیم...
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391ساعت 0:51  توسط
|
به نظرم یکی از بزرگترین مشکلاتی که کشور امروز باهاش دست و پنجه نرم می کند اینه که افراد کاملا معمولی و سطح پایین مدیریت کشور رو بر عهده گرفتن. افراد بی سواد و کم سوادی که نه سواد درست و حسابی دارن و نه درک درستی از اوضاع. در بالاترین سطوح مدیریتی بسیاری از مسئولان زبان انگلیسی بلد نیستند و بسیاری هم با پارتی بازی به این سمتها رسیده اند.
ایران برای پیشرفت به افراد نظریه پرداز و متفاوت نیاز داره نه افراد کاملا معمولی و سطح پایین...
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام فروردین 1391ساعت 22:51  توسط
|
واقعا متاسفم که دانشگاه علامه طباطبایی که روزگاری یکی از قطبهای علوم انسانی در منطقه خاورمیانه بود امروز تحت مدیریت فعلی به شدت تضعیف شده است. دانشگاه علامه پتانسیلهای فراوانی داشته و اساتید و دانشجویان آن هم قادر به انجام پروژه های بزرگی در حوزه علوم انسانی هستند اما به شخصه بعید می دانم تحت مدیریت فعلی دانشگاه تحولی ایجاد شود.
شخصا بی تابی می کنم که ریاست فعلی دانشگاه هرچه زودتر برکنار شده تا شخص باکفایت و باصلاحیتی مدیریت بزرگترین دانشگاه علوم انسانی خاورمیانه را بر عهده بگیرد...
خبرهایی در راه است...
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391ساعت 9:52  توسط
|