بهتره توان نه گفتن به تحجر را در خودمان تقویت کنیم. سخته ولی ممکنه!
واژه چشم چراني اصطلاح عجيب و جالبي بود كه يكي از دوستان در مورد كش رفتن مداركي مهم توسط بنده حقير بود. بعدا خودم هم اين جمله را اضافه كردم كه تا باشه از چشم چرونيا!
خبر غيراستاندارد بودن تعداد قابل توجهي از برنجهاي وارداتي را در حالي كه با آژانس داشتم با ايسنا برميگشتم خوندم و البته اون موقع شصتم خبردار شده بود كه اين خبر برد زيادي خواهد كرد. البته بعدا دوستان هندي بنده و امثال بنده را به انجام عملي غيراخلاقي و جهت دار متهم كردند كه خب البته واقعا نميدونم كجاي كارم غيراخلاقي بود. شايد همون چشم چروني!
بعد از خوندن اون خبر هفته پرالتهابي رو پشت سر گذاشتم و حتي روز تعطيل هم اومدم سر كار و تو همون روز هم باز يك خبر مهم هشدار روسيه به هند در مورد برنجهاي غيراستاندارد رو ترجمه كردم كه روي سايت خبرگزاری رفت.
اما نكته جالب اينجاست كه بعد از ارسال نخستين خبر درباره برنجهاي وارداتي غيراستاندارد هندي به كشور توسط ايسنا بنده حقیر با واكنشهاي متعددي از جانب دوستانم و حتي فاميل مواجه شدم.
برخي اين كار منو تحسين كردن و گفتن بايد اين قدر اين موضوع رو پيگري كني تا حق مردم ضايع نشه. اما دسته دوم كه تعدادشان هم كم نبود بعد از افزايش قيمت برنجهاي داخلي ناشي از هجمه ايجاد شده عليه برنجهاي وارداتي منو متهم به اين كردن كه چرا با نوشتن اين گزارشها باعث افزايش قيمت برنج داخلي شدهام!؟
حتي بعضيا هم گفتن كه اصلا تو از كجا ميدوني كه اين برنجا غيراستانداردن و از اين جور حرفا. البته جالبه كه هر بار اين اظهارنظرها مطرح ميشد نميدونم چي مي شد كه بلافاصله يك خبر يا توليدي و يا ترجمه جور ميشد كه حرفاي منو ثابت ميكرد كه آخريش همين اعتراف مقام هندي به آلوده بودن برنجهاي پنجاب هند به سم آرسنيك بود.
البته من به دوستان و فاميل حق ميدم كه اين طور برخي اوقات منو زير سوال بردن كه شايد اگر همين انتقادات نبود من مصممتر به دادن خبر و گزارش در مورد برنجهاي وارداتي نميشدم. انتقادپذيري يعني همين. اگر من ادعام ميشه كه انتقادپذيرم بايد بهش پايبند باشم.
تو اين هفته حرف یکی دیگر از دوستان هم جالب به نظرم اومد که گفت چشم چروني خبرنگار ايسنا بازار چند هزار ميليارد توماني برنج ايران رو به هم ريخت. اين جمله اگرچه در مورد بنده اغراقي محض بود، اما نشون ميده كه اگه كاري با نيت پشتيباني از مردم انجام بشه حتما با حمايتهاي غيبي هم همراه خواهد شد.
اگه كاري با نيت سالم و پاك انجام بشه بدون هيچگونه شكي به نتيجه ميرسه و من در زمينه تهيه اخبار و گزارشهاي مربوط به برنجهاي وارداتي و سوسيس و كالباسهاي توليد داخل غيراستاندارد همين طور عمل كردم كه اميدواريم مورد قبول واقع بشه.
البته در اين بين بايد از همه ارسالكنندگان، ياريدهندگان و همفكران اين چند هفته تشكر كرد كه به هر نوعي به بنده كمك كردن تا خبرهاي هرچه صحيحتر در مورد برنجهاي وارداتي تهيه كنم.
البته فكر نكنيد اين ماجرا تموم شده، نخير! منتظر ادامه ماجرا و اخبار مربوط به آن باشيد تا در نهايت همه با هم ببينيم آيا اين وضعيت سرانجام خوشي خواهد داشت يا خير؟
اميدوارم تلاشها موثر واقع و حقيقت روشن شود.
خودتان بخوانید و خودتان هم قضاوت کنید...
من تو منطقهاي از تهران زندگي ميكنم كه اگر به اون لقب قلب ارتباطات ايران داده بشه چندان هم اشتباه نيست. البته اين لقب رو تقريبا همين الان تو ذهنم اختراع كردم كه البته دليل خوبي هم براي چنين نامگذاري دارم.
منطقهاي رو كه منظورم بود سيد خندانه! اما چرا قلب ارتباطات ايران. شما در اين منطقه علاوه بر اينكه ميتونيد وزارت ارتباطات و شركت مخابرات را پيدا كنيد انواع و اقسام نمادهاي مربوط به مخابرات و ارتباطات رو ميتونيد در اين منطقه پيدا كنيد مثل سنديكاي صنعت مخابرات، گروه شركتهاي داتك و چندين و چند شركت مخابراتي و ارتباطاتي ديگر. همه اين نمادها ميتونن دليل خوبي باشن براي اينكه بتونيم سيدخندان رو قلب ارتباطاتي پايتخت و حتي ايران بدونيم.
اينرا هم بگم كه چنين نامگذاري در غرب و به ويژه در آمريكا بسيار رواج داره. مثل يك شهر در آمريكا به اسم هاليووده و به طور طبيعي بسياري از نمادهاي مربوط به صنعت سينما در اين شهر قرار داره و يا مثلا يكي از شهرهاي آمريكاست كه الان اسمشو نميدونم و اين شهر نماد ارتباطات و مخابرات در آمريكا و حتي جهان به شمار ميره چون بسياري از شركتهاي معتبر جهان در آن شعبه دارند.
بگذريم. سيد خندان اگرچه چنين لقب دهن پركني رو يدك ميكشه اما ضرب المثل پز عالي و جيب خالي در مورد آن به شدت صدق ميكنه. منطقهاي كه در اون غولهاي ارتباطاتي ايران و در راس اونها شركت مخابرات قرار دارن خودش از نداشتن اينترنت پرسرعت رنج ميبره. شما در اين منطقه استراتژيك تهران به سختي ميتوانيد به اينترنت پرسرعت دسترسي پيدا كنيد حتي اگر خونه شما ديوار به ديوار شركت مخابرات ايران باشه!!!!!
آدم كنار چنين شركتي باشه و از اينترنت پرسرعت محروم. واقعا خندهداره و يا شايد هم گريهآور. حرفام رو در مورد وزارت بيخود و اضافي ارتباطات و فنآوري اطلاعات ايران قبلا زدم. اگر بخوام دوباره تكرار كنم خستهكنند ميشه. فقط اينو بگم كه اگه وزارت ارتباطات و فنآوري اطلاعات منحل بشه و كارمندانش هم اخراج بشن هيچ اتفاقي تو كشور نميافته. اتفاقا باعث ميشه كه مردم به هم نزديكتر هم بشن و ديگر از تلفن براي ارتباط با هم استفاده نكنن و يا از طريق اينترنت به سايت مبتذل دسترسي نداشته باشن. گور پدر و مادر ارتباطات و فنآوري تو اين كشور!
اما امروز به يك نكته جالب ديگه هم برخوردم. من خودم چون تجربه چندين سال كار در يك شركت كامپيوتري را دارم ميتونم در اين زمينه اظهارنظر كنم. بايد بگم شركتهاي كاميپوتري و به طور كلي شركتهايي كه با فنآوري روز سر كار دارند شكل متفاوتي با ديگر شركتها در ايران دارند. انواع و اقسام دخترهاي آرايش كرده و از همه رنگ را ميتونيد در اين شركتها پيدا كنيد. دخترهايي كه اگر در جاي ديگري از اونا استفاده ميشد بهتر بود. بگذريم. من اصلا مشكلي با شكل ظاهري اين دختران ندارم و حتي معتقدم كه اتفاقا اين وضعيت بهتر از فضاي خشك برخي ادارات و شركتهاست؛ اما از اونجايي كه ايراني جماعت هنوز جنبه پيدا نكرده و شايد هم عرضه باعث ميشه همين دخترهاي خوش آب و رنگ عرضه كار نداشته باشن و بيشترين ضربه را به منافع شركت بزنن. اينها فقط ظاهر فرهنگ غربي رو در مورد سر و وضع ديدن و بقيهاش رو رها كردن. نميدونن اگه زنان غربي سر كار آرايش ميكنن در كنارش به شدت هم كار ميكنن و بهرهوري بالايي دارن. خب اين اشكال نداره. اما دختران ايراني چي؟! استاد در آرايش و تيپ زدن و صفر در كار كردن و بهرهوري. اين وضعيت به ويژه در شركتهايي كه محور كار آنها فنآوري اطلاعاته متاسفانه بيشتر موج ميزنه. همين وضعيت هم باعث شده كه ايران هنوز كه هنوزه در فنآوري اطلاعات جزو كشورهاي پست دنيا باشه.
تا اين فرهنگ بر جامعه فرهنگ و عده اي هم از طرف ديگه عقايد مذهبي غلط خودشون رو به جامعه تحميل ميكنن همين آش و همين كاسه است و نه تنها قبل ارتباطات و مخابرات ايران نميتونه پيشرفت كنن كه ساير مناطق هم همين وضعيت را خواهند داشت.