نمي دانم اگر مي توانستم اين گونه در خبرهايم بنويسم و با اين عنوان خبرم را آغاز مي كردم چه مي شد ولي عيب ندارد اگر آن جا نمي شود وبلاگ كه هست.
بله امروز به طور رسمي ال ۹۰ يا همون تندر خودمون هم به طور رسمي به پيش خريداران تحويل داده شد. از مراسم سخنراني و تحويل كليدها و غيره نمي خواهم حرفي بزنم چون امروز خيلي درباره اش خبر دادم و خبر شنيدم اما از نكات جالب اين مراسم دهن كنجي خاصي بود كه در اين مراسم به پارس خودرو شد چون اين شركت ديروز پيش دستي كرد و چنين مراسمي را بدون اطلاع سايپا و ايران خودرو برگزار كرد و امروز هم نه نامي از اين شركت برده شد و نه يادي از آن شد فقط ۵ دقيقه مانده به پايان نشست خبري آمدند و استند شركت رو گذاشتند كه واقعا دهن كنجي بزرگي بود بله آقاي بذرپاش بايد ياد بگيرد با بزرگترهاي خودش مثل منطقي و قلعه باني چطور رفتار كند البته از يك پسر ۲۸ ساله هم نمي توان جز اين انتظار داشت.
ريخت و پاش هم كه ديگه جزيي از مراسم هاي ما شده است فكر مي كنيم اگر جلوي اين خارجي ها (روز كه مديرعامل رنو پارس آمده بود) اين طور خرج كنيم مي توانيم رضايت آن ها را جلب كنيم. شايد خود آقاي گابريل هم تعجب كرده بود البته خودش كه آدم ساده جوان و جالبي به نظر مي رسيد وقعا مديرعامل رنو فرانسه در اين سن كم بودن هم حال و هواي خودش را دارد. شايد اگر ظاهر زيباي اين مراسم را برمي داشتيم چهره واقعي خوشايند به نظر نمي رسد.
مهدي هم كه امروز من ديدم واقعا گرد پيري روي صورتش نشسته بود. آقا مهدي مفيدي رو مي گم شركت گسترش و نوسازي صنايع ايران.امروز البته حرف هاي جالبي هم زد كه با پيش فرض هاي من متفاوت بوذ.بوي بازنشستگي مي داد.البته چند روزيست كه شايعه شايد هم واقعيت پيچيده كه مي خواهند عوض كنند. درست و غلطش خداست.بالاخره همه ما يك روزي رفتني هستيم ديگه.امروز نشد فردا نوبت ماست.
صحنه آخر: دارم به همراه دوستم از روزنامه تازه باز شده شرق راه مي رويم كه تندري ۹۰ از كنار ما مي گذرد يكي از همان آدم هايي بود كه تو مراسم كليد خودروشو از منطقي يا قلعه باني گرفته بود. جالبه شايد اين اولين و آخرين بار براي او باشد كه در چنين مراسمي حضور پيدا كند و با مسوولان رده بالا عكس يادگاري بيندازد. شايد اين تبديل به يك خاطره بزرگ در زندگي او شود و بعدها از آن ياد كند.
سالیان دراز است که درباره ازدواج موقت بحث و گفت و گوی می شود. عده ای مخالف و عده ای موافق. اما اخیرا یک بار دیگر یکی از مسوولان دولتی در اظهار نظری به بحث ازدواج موقت پرداخته است. آقای پورمحمدی وزير کشور در همایش هم اندیشی حجاب گفت: ازدواج موقت با جسارت ترويج شود. این اظهار نظر پورمحمدی یک بار دیگر موضوع ازدواج موقت را به عنوان یک علامت سوال در جامعه مطرح کرد. اما بنده کاری به سخنان آقای پورمحمدی و یا افراد دیگر ندارم و فقط در این وبلاگ نظر خود را درباره ازدواج موقت می گویم و قضاوت را به خوانندگان آن می سپارم.
وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ النِّسَاء إِلاَّ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ كِتَابَ اللّهِ عَلَيْكُمْ وَأُحِلَّ لَكُم مَّا وَرَاء ذَلِكُمْ أَن تَبْتَغُواْ بِأَمْوَالِكُم مُّحْصِنِينَ غَيْرَ مُسَافِحِينَ فَمَا اسْتَمْتَعْتُم بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً وَلاَ جُنَاحَ عَلَيْكُمْ فِيمَا تَرَاضَيْتُم بِهِ مِن بَعْدِ الْفَرِيضَةِ إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلِيمًا حَكِيمًا (آیه ۲۴ سوره نسا)
و زنان شوهردار [نيز بر شما حرام شده است] به استثناى زنانى كه مالك آنان شدهايد [اين] فريضه الهى است كه بر شما مقرر گرديده است و غير از اين [زنان نامبرده] براى شما حلال است كه [زنان ديگر را] به وسيله اموال خود طلب كنيد در صورتى كه پاكدامن باشيد و زناكار نباشيد و زنانى را كه متعه كردهايد مهرشان را به عنوان فريضهاى به آنان بدهيد و بر شما گناهى نيست كه پس از [تعيين مبلغ] مقرر با يكديگر توافق كنيد [كه مدت عقد يا مهر را كم يا زياد كنيد] مسلما خداوند داناى حكيم است.
آیه بالا که در قرآن آمده است به صراحت ازدواج موقت را حلال اعلام کرده است. اما بنده می خواهم دلایل دیگری نیز در حمایت از ازدواح موقت بیاورم. یکی از علل پیشرفت جوامع غربی این بود که در جامعه آن ها سطح مناسبی از آرامش برقرار شد. یکی از عوامل مهم در برقراری این آرامش این بود که نیازهای جنسی مردم به راحتی قابل ارضا بود. من نمی خواهم بگویم آن چه در غرب اتفاق افتاد که متاسفانه امروز به لجام گسیختگی رسیده است کاملا درست است اما به طور قطع و یقین یکی از عوامل مهم و موثر در پیشرفت غرب عامل آرامش جنسی مردم بود اما به دلیل افراط در این موضوع غرب امروز با مشکلات زیادی مواجه شده است. وقتی افراد جامعه از دانش آموزان و دانشجویان گرفته تا کارمندان و کارگران نیاز جنسیشان برطرف شود بخش عمده ای مشکلات رفتاری نیز در جامعه از بین خواهد رفت. برخی شاید این اعتقاد را داشته باشند که جاری شدن این قانون در جامعه باعث تبلیغات خارجی ها می شود . بنده می خواهم بگویم غرب که خودش درگیر مسائل مختلفی نظیر تجاوزهای جنسی و روابط نامشروع خارج از ازدواج است پس چگونه می خواهد ما را زیر سوال ببرد عرب ها نیز که خودشان هر یک چندین زن دارند پس چگونه می خواهند حکم ازدواج موقت را زیر سوال ببرند حال آنکه خودشان عملا این کار را انجام می دهند.
اما عده ای نیز متاسفانه ازدواج موقت را مساوی با زنا و یک نوع رابطه نامشروع شرعی می دانند و به اصطلاح آن را کلاه شرعی می دانند. بنده می خواهم به این عده بگویم که میان زنا و ازدواج موقت تفاوت ظاهری و باطنی های زیادی وجود دارد. یکی از این تفاوت ها اینست که اگر کسی بخواهد با زنی زنا کند می تواند در هر زمانی این کار را انجام دهد در حالی که ازدواج موقت قاعده و قانون دارد یعنی اگر زنی از مردی جدا شود نمی تواند بلافاصله ازدواج موقت کند و به اصطلاح تا مدتی در عده آن مرد است و حق ازدواج ندارد تا زمانی که این عده تمام شود. شاید دلیل گذاشتن این مدت این است که رحم زن کاملا پاک شود. پس این یکی از این تفاوت ها. ضمن این که دز ازدواج موقت نوعی رضایت طرفین همراه با اجرای احکام اسلامی وجود دارد بدین معنا که طرفین با در نظر گرفتن احکام خدا و علم به این که کار آن ها حرام نیست ازدواج موقت می کنند و هیچ گونه اضطرابی نیز ندارند در حالی که در زنا هیچ قاعده ای وجود ندارد و دو طرف عملا در اضطراب به سر می برند. پس معلوم می شود ازدواج موقت همان زنا یا کلاه شرعی نیست. همچنین در ازدواج موقت مقدار وقت و مقدار مهر تعیین شده باشد و بدون آن باطل است در حال که چنین چیزهایی در رابطه زنا وجود ندارد.عقد ازدواج موقت با زنی که زناکار است خصوصا اگر از زن هایی باشد که در زنا شهرت دارد با کراهت جایز است و اگر مرد با او ازدواج موقت نمود زن را از فجور باز دارد این نیز یکی از احکام که تفاوت زنا را با ازدواج موقت معلوم می کند
عده ای نیز معتقدند که با ترویج این حکم در جامعه حقوق زنان پایمال می شود. بله تا زمانی که تفکر باکره گی زن در جامعه وجود دارد ازدواج موقت برای زنان مشکل زاست . تفکر باکره گی یعنی این که ملاک اول ازدواج مرد با زن باکره بودن اوست حال این که آن زن خوب باشد یا نه اهمیتی ندارد فقط اینکه باکره باشد. متاسفانه این تفکر بزرگترین مانع در راه تحقق ازدواج موقت در جامعه است. در حالی که اسوه اسلام یعنی حضرت محمد خود با یک زن بیوه ازدواج کرد و نشان داد که در ازدواج این که زن قبلا ازدواج کرده است با نه اهمیتی ندارد بلکه مهم اخلاق زن و خوب بودن اوست ولی متاسفانه در جامعه امروز ما فقط به ظواهر نگاه می شود. اگر این تفکر از جامعه حذف شود آن وقت ازدواج موقت دیگر به ضرر زنان نخواهد بود و کاملا حقوق برابر پیدا می کتند زیرا همان طور که در ازدواج موقت زن از مرد ارث نمی برد مرد هم از زن ارث نمی برد و در بقیه احکام ازدواج موقت نیز چنین است.همسر ازدواج موقت حق خرجی ندارد، هرچند باردار شود و از شوهر ارث نمی برد و شوهر هم از او ارث نمی برد و حق واجب همخوابی نیز ندارد.
تفکر دیگری نیز وجود دارد و آن اینست که اگر ازدواج موقت رواج پیدا کنند مردان دیگر به زندگی پایبند نخواهند بود. پاسخ من اینست که اولا نمی توان از پیش قضاوت کرد که چه اتفاقی می افتد ثانیا متاسفانه عده ای ناآگاه بدون اطلاع از احکام الهی سخن می گویند. یعنی اینکه مرد بدون اذن همسر اول نمی تواند زن دوم اختیار کند و اگر این کار را بکند عملا ازدواج دوم او باطل است حال اگر دادگاه های ما در رابطه با مردان متخلف کوتاهی می کنند اشکال از جای دیگر است. اگر دو سه نفر از این مردان زندانی شوند و یا مجازات شوند آن وقت دیگر کسی از این قانون سواستفاده نمی کند.در بسیاری از مواقع نیز مانند بچه دار نشدن زن اول ازدواج موقت چاره گشاست و چه بسا خود زن اول برای شوهرش زن دوم انتخاب کند.
و شگفتا از این که امروز حلال خدا را عده ای حرام کرده اند (يا ايها الذين آمنوا لا تحرموا طيبات ما احل الله لكم و لا تعتدوا ان الله لا يحب المعتدين. اى مؤمنان آنچه را كه خدا حلال كرده بر خود حرام نكنيد) و راهی را که اسلام برای حل مشکلات جامعه پیش روی ما قرار داده است را کهنه و قدیمی می پندارند و به عناوین مختلف سعی می کنند ذهن جامعه را درباره ازدواج موقت مغشوش کنند و متاسفانه برخی از روحانیون نیز به این ماجرا دامن می زنند و یا در مقابل آن سکوت می کنند.اگر قرآن کتاب زندگانی و جاودانی است و اگر اسلام دین کاملی است و برای هر چیزی راهی دارد پس باید کاملا به آن اعتماد کنیم و آن را اجرا کنیم نه این که هر جا به نفع منافعمان آن را تغییر دهیم. مطمئنا اگر ازدواج موقت در جامعه جا بیفتد بسیاری از مفاسد اخلاقی در جامعه از بین می رود و آرامشی گسترده در جامعه حکفرما می شود ضمن این که بسیاری از رذایل اخلاقی موجود در جامعه نیز مانند روابط نامشروع و افسردگی به شدت کاهش پیدا خواهد کرد. آن هایی که مخالفغ ازدواج موقت به هر دلیل هستند حتما می دانند که امروز دیگر نمی توان بشر را محدود کرد. تلویزیون رادیو اینترنت مجله روزنامه ماهواره ویدئو سی دی همه همه وجود دارند و دشمن نیز با استفاده از این امکانات هر روز و هر ثانیه جوانان را مورد هجمه خود قرار می دهد پس چگونه انتظار داریم که جوانان عفاف به خرج دهند آیا امکان پذیر است و آیا در حق آنها ظلم نمی کنیم در حالی که قرآن در این زمینه ما را راهنمایی کرده است.آن هایی که مخالف ازدواج موقت به گفته قرآن هستند خود راه حلی در این زمینه ارائه دهند ما که منتظریم.
و حال سخن آخر اميرمؤمنان على (عليه السلام)فرمود: « لولا أن عمر نهى عن المتعة ما زنى الا شقى: اگر عمر متعه را ممنوع نمیكرد هيچ كس جز افراد بدبخت دچار زنا نمىشد ».

به نقل از مجله اینترنتی فریاد: گفته ميشود تنها يك روزنامهنگار غربي توانست دو بار با آيتالله خميني مصاحبه و گفتوگو كند. و از اين گفتوگوهاي مفصل و طولاني است كه ما ميتوانيم اطلاعات ارزشمندي راجع به حكومت الهي و بر پايهي احكام الهي كسب كنيم كه رهبر انقلاب ايران تصميم به بنيان نهادن داشت.
گفتوگوي دوم او به خودي خود، يك موفقيت محسوب ميشد. او گفتوگوي اولش را در حالي به پايان رساند كه پوشش تمام ساتركننده و سياه رنگ چادر را در مقابل رهبر ايران از تن به در كرد و آن را يك لباس ژندهي قرونوسطايي خواند! او ميگفت كه بعد از آن لحظهي دراماتيك، فرزند آيتالله خميني او را به گوشهيي فراخوانده و به آرامي گفته كه اين تنها باري بوده كه در عمرم ديدم پدرم لبخند زده است!

به وسعت يك انديشه
سال ها مي گذرد حادثه ها مي آيد
انتظار فرج از نيمه خرداد كشم

غم مخور ايام هجران رو به پايان مي رود
اين خماري از سر ما مي گساران مي رود
وعده ديدار نزديك است ياران مژده باد
روز وصلش مي رسد ايام هجران مي رود
خواستم که بگويم: فاطمه دختر خديجه بزرگ است. ديدم که فاطمه نيست.
خواستم که بگويم: فاطمه دختر محمد (ص) است. ديدم که فاطمه نيست.
خواستم که بگويم: فاطمه همسر علــی است. ديــــدم که فاطمه نيست.
خواستم که بگويم: فاطمه مادر حسنيــن است. ديدم که فاطمه نيست.
خواستم که بگويم: فاطمه مادر زينب است. باز ديدم که فاطمه نيست.
نه اينها همه است و اين هــمه فاطمه نيست؛ فاطمه، فاطمه است.

اگر فاطمه ماندگار شد به اين خاطر نبود كه دختر پيامر ، همسر حضرت علي يا مادر امام حسن و امام حسين بود بلكه به اين خاطر بود كه او خود انساني پاك و خوب بود.
متاسفانه عده اي در اين كشور كه به آقازاده ها نيز شهرت دارند بنا به نسيت هايي كه دارند فكر مي كنند كسي هستند و هر كاري كه بخواهند مي توانند بكنند. فرقي ندارد حتي پسر يك استاد دانشگاه نيز مي تواند يك آقازاده باشد. اين افراد تمام اصالت خود را مديون پدر يا نزديكان خود هستند و خود هيچ چيزي براي ارائه ندارند و بيشتر اوقات با نوعي حس حقارت به سر مي برند. متاسفانه در سال هاي اخير آقازاده ها علاوه بر اقدامات قبلي خود ضررهاي زيادي به كشورمان وارد كرده اند كه از جمله مي توان به فسادهاي اقتصادي كلان اشاره كرد. اين افراد با توجه به رانت هاي اطلاعاتي كه دارند و همچنين برخي ارتباط ها مي توانند علاوه بر اين كه زودتر از جريان هاي اقتصادي در كشور آگاهي پيدا كنند اقدمات خود را نيز تا حد زيادي قانوني جلوه دهند. تازه بعد از كشف جرم نيز اعلام اسامي آن ها به اين سادگي ها نيست و قاضي نيز به راحتي نمي تواند در مورد آن ها حكم صادر كند و همين جور برو تا آخر ماجرا.
ژاندارك ۵۷۶ سال پيش در سن ۱۹ سالگي به دست روحانيت متحجر و متعصب زمان خود علي رغم خدمات شاياني كه براي مردم و كشورش انجام داده بود در نهايت شقاوت سوزانده شد.
تحت فشار افكار عمومي، سران كليساي كاتوليك فرانسه 25 سال پس از مرگ ژاندارك، از وي اعاده حيثيت كردند كه بعدا عنوان قهرماني فرانسه را نيز به دست آورد و پاپ در سال 1920 (489 سال پس از آتش زده شدن!) او را تقديس كرد.
ژاندارك قبل از مشتعل شدن توده هيزم از يك كشيش خواست كه صليبى را بالا نگه دارد تا در ديد او باشد و دعا را آنقدر بلند بخواند كه حتى از پس شعله هاى آتش نيز شنيده شود.



هرگز كسانى را كه در راه خدا كشته شدهاند مرده مپندار بلكه زندهاند كه نزد پروردگارشان روزى داده مىشوند. (آیه ۱۶۹ سوره آل عمران)

نمي دانم. ولي به نظر مي رسد جامعه امروز ما از آن ارزش هاي اصيل خود فاصله زيادي گرفته است. شايد اين شعار باشد اما در عين حال يك حقيقت تلخ است. روزگاري در اين جامعه معرفت و صميميت جايگاه ويژه اي داشت و صفا و محبت رنگ و بوي ديگري داشت. اما امروز اتومبيل بازان و دوست دختر و دوست پسر و قرص اكس و مدل مو و غيره جايگزين لوطي ها و مشتي هاي قديم شده اند. خيلي ها امروز از لوطي ها و مشتي هاي قديم انتقاد مي كنند و حركات آن ها را زننده و خلاف عرف مي دانند. لابد اين افراد داشتن دوست پسر و دوست دختر و سوار خودروهاي گران قيمت شدن را ارزش مي دانند. اگر ارزش اين باشد كه اين آقايان مي گويند صد سال سياه دنبال چنين ارزشي نخواهم رفت. من همان لوطي ها و مشتي هاي قديم را با همه بدي هايشان ترجيح مي دهم به اين امروزهاي ...
شايد درباره اين كه چرا ايران در يك دوره تاريخي دچار عقب ماندگي شد تاكنون صحبت هاي زيادي شده است اما توجه شما را به گفتگوي بنده با استاد دانشگاه خود مي كنم كه شايد براي شما خواندني باشد.
اين استاد دانشگاه كه تاريخ تحليلي اسلام تدريس مي كند دليل عقب ماندگي مردم ايران را در دوره قاجار تنها دخالت بيگانگاني مانند روسيه و انگلستان مي داند و معتقد است كه مردم هيچ نقشي ندارم. من به او گفتم در هر دوره اي كه حاكم ظالمي قدرت را به دست مي گيرد مقصر مردم همان دوره اند. اما وي مدام سرباز مي زد و تمام علل عقب ماندگي مردم را بيگانگان مي دانست.جالب اينجاست كه در حين بحث با انواع توهين ها با من برخورد كرد. شما مگر مريضيد كه از اين سوال ها مي كنيد و يا اين كه شما با دين مشكل داريد و يا اينكه شما اصلا نمي فهميد كه چه مي گوييد.جالب اينجاست كه اين آقا به بنده تهمت تحريف تاريخ نيز زدند.آيا به راستي خود مردم هيچ نقشي در مشكلات جامعه و حكومت ندارند؟ قضاوت را به شما مي سپارم.
خوشحالم كه لااقل حرفم را قاطعانه در كلاس مطرح كردم و مثل بقيه دانشجويان ساكت ننشستم شايد صداي من به جايي نرسد اما همين كه وجدانم آسوده باشد خودش يك ارزش است.بعد از پايان كلاس در حالي كه از كلاس خارج مي شدم نگاهي كوتاه به استاد انداختم. در هم بود.شايد خودش هم فهميده بوده كه تند رفته است.بهرحال من او را به خدا واگذار مي كنم.

اين عكس تكان دهنده اما در عين حال ارزشمند در زمان جنگ خليج از يك سرباز عراقي كشته شده گرفته شد. اگر در ابتدا به عكس نگاهي بيندازيم تنها دست يك فرد بي جان را مي بينيم اما اگر كمي دقت كنيم متوجه چپ بودن دست و حلقه در دست فرد مي شويم.اين دقت نظر عكاس ارزش عكس را دوچندان كرده است.
كسي چه مي داند شايد اين سرباز گمنام عراقي تازه قصد ازدواج داشت و دختري كيلومترها دورتر منتظرش بود.اين عكس به وضوح گوشه اي هرچند كوچك را از رنج ها و غم هاي بشريت نشان مي دهد.
سفير در برابر سفير

مردي از تبار اسطوره ها
به ژرفاي تاريخ كهن ايران

بناهاي آباد گردد خراب ز باران و از تابش آفتاب
پي افکندم از نظم کاخي بلند که از باد و باران نيابد گزند
بر اين نامه بر سال ها بگذرد بخواند همي هر که دارد خرد
نميرم از اين پس که من زنده ام که تخم سخن را پراکنده ام
--------------------------------------
بسي رنج بردم در اين سال سي عجم زنده کردم بدين پارسي
نميرم از اين پس که من زنده ام که تخم سخن را پراکنده ام
روشنفكري متعهد ، روزنامه نگاري اصيل


نامه جلال آل احمد به امام خميني :
«مكه- روز شنبه 31 فروردين 1343- 8 ذي حجه 1383»
آيت اللها!
وقتي خبر خوش آزادي آن حضرت، تهران را به شادي واداشت، فقرا منتظر الپرواز (!) بودند به سمت بيت الله. اين است كه فرصت دست بوسي مجدد نشد. اما اين جا دوسه خبر اتفاق افتاده و شنيده شده كه ديدم اگر آنها را وسيله اي كنم براي عرض سلامي بد نيست.
اول اين كه مردي شيعه جعفري را ديدم از اهالي الاحساء- جنوب غربي خليج فارس، حوالي كويت و ظهران- مي گفت 80 درصد اهالي الاحساء و ضوف و قطيف شيعه اند و از اخبار آن واقعه مولمه پانزده خرداد حسابي خبر داشت و مضطرب بود و از شنيدن خبر آزادي شما شاد شد. خواستم به اطلاعتان رسيده باشد كه اگر كسي از حضرات روحانيون به آن سمت ها گسيل بشود هم جا دارد و هم محاسن فراوان.
ديگر اين كه در اين شهر شايع است كه قرار بوده آيت الله حكيم امسال مشرف بشود، ولي شرايطي داشته كه سعودي ها دو تايش را پذيرفته اند و سومي را نه. دوتايي را كه پذيرفته اند داشتن محرابي براي شيعيان در بيت الله و تجديد بناي مقابر بقيع و اما سوم كه نپذيرفته اند حق اظهار رأي و عمل در رؤيت هلال. به اين مناسبت حضرت ايشان خود نيامده اند و هيئتي را فرستاده اند گويا به رياست پسر خود. خواستم اين دو خبر را داده باشم.
ديگر اين كه گويا فقط دو سال است كه به شيعه در اين ولايت حق تدريس و تعليم داده اند، پيش از آن حق نداشته اند.
ديگر اين كه ]كتاب[ «غرب زدگي» را در تهران قصد تجديد چاپ كرده بودم با اصلاحات فراوان. زير چاپ، جمعش كردند و ناشر محترم متضرر شد. فداي سر شما.
ديگر اينكه طرح ديگري در دست داشتم كه تمام شد و آمدم، درباره نقش روشنفكران ميان روحانيت و سلطنت. و توضيح اين كه چرا اين حضرات هميشه در آخرين دقايق طرف سلطنت را گرفته اند و نمي بايست. اگر عمري بود و برگشتيم تمامش خواهم كرد و به حضرتتان خواهم فرستاد. علل تاريخي و روحي قضيه را گمان مي كنم نشان داده باشم. مقدماتش در «غرب زدگي» ناقص چاپ اول آمده. ديگر اين كه اميدوارم موفق باشيد والسلام.
«همچنانكه آن بار در خدمتتان به عرض رساندم فقير گوش به زنگ هر امر و فرماني است كه از دستش برآيد. ديده شد كه گاهي اعلاميه ها و نشرياتي به اسم و عنوان حضرات درمي آمد كه شايستگي و وقار نداشت. نشاني فقير را هم حضرت «صدر» مي داند و هم اين جا مي نويسم:
تجريش- آخر كوچه فردوسي.
والسلام (15)
