تبليغاتX
انديشه پاك
این هم خدمتی دیگر به بشریت

ساخت گوش مصنوعی برای دختری خردسال

قدردانی با تمام احساس

نوشته شده توسط در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 ساعت 22:33 | لینک ثابت |
به یاد مردی که در کودتای ۲۸ مرداد تنها ماند اما تلاش هایش برای نجات ایران و مردمش همچنان در خاطرات مانده است.

برخي معتقدند اگر كودتاي ۲۸ مرداد اتفاق نمي افتاد ايران ۳۰ سال از زمان فعلي جلوتر بود.

عكس ها برگرفته از سايت http://www.mossadeq.com/

نوشته شده توسط در سه شنبه سی ام مرداد 1386 ساعت 7:54 | لینک ثابت |
به نظرم نوعی از نوشتن وحشی نوشتنه

شاید تعجب کنید که چرا اسم اینو گذاشتم وحشی؟

در نوشته های کلاسیک همیشه یک قالب وجود داره یک آغاز یه پایان. همیشه یک چارچوب تعریف شده که در به هم ریخته ترین حالت هایش حداکثر حالت روایی داستان عوض میشه. مثل بعضی فیلما اگه دیده باشید که از آخر شروع میشه و به اول می رسه. اما حتی این نوع نوشته هم دارای قالب است و کلاسیک محسوب میشه.

اما وحشی نوشتن با نوشته های کلاسیک متفاوته. در واقع رو آوردن به نوشتن به صورت وحشی حاصل خستگی آدما از محیط یکنواخت اطرافشونه. از ظلمی که به آدما میشه و بقیه هم انگار نه انگار. آدم جلوی چشمای هزاران نفر تکه تکه میشه همه می ایستند و نگاه می کنند و ....

تو این شرایط نوشتن به صورت کلاسیک یک نوع جوک و خیانت به بشریته. در این حالت باید وحشی نوشت قالب را در نظر نگرفت و حتی فراتر از آن نوشت وقایع رو واقعی نوشت در صحنه ها حاضر شد ظالمان را مورد تهمت قرار داد و از جمله های تند صریح عامیانه و حتی بعضا رکیک استفاده کرد.

فقط این جوری میشه مردمو آگاه کرد و الا با نوشته های کلاسیک مردم همچنان در خواب خواهند بود.

نمی دونم شاید چون این سبک نوشتن خیلی جدیده هنوز نمی تونم دربارش زیاد توضیح بدم.

باید بیشتر روش فکر کنم...

نوشته شده توسط در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386 ساعت 22:45 | لینک ثابت |
امروز به همراه دوستان خبرنگار از مجتمع فولاد مباركه بازديد كرديم

براي اولين بار

اما تجربه بسيار خوبي بود. مجموعه عظيمي كه امروزه به بزرگترين كارخانه ايران تبديل شده و افراد زيادي در آن كار مي كنند. واحدهاي مختلفي مانند نورد سرد و گرم واحد احياي مستقيم و همچنين چندين واحد عظيم ديگر همه و همه در كنار يكديگر جمع شده و فولاد مباركه رو به وجود آورده اند.

واقعا وقتي آدم كارخانه اي مانند فولاد مباركه رو از تزديك ببينه مي فهمه كارخانه عظيم يعني چي؟ و معناي واقعي توليد رو مي فهمه.

به نظر مي رسه اگه بعضي از مسوولان ما دست از سياست گذاري هاي غلط خودشون بردارند و كمي چشمانشونو روي حقايق كشور باز كنند ما مي تونيم تو دنيا حرف هاي زيادي براي گفتن داشته باشيم و نمونه آن هم همين مجتمع فولاد مباركه است كه تونسته تو اين چند ساله اخير با مديريت مناسب به دستاوردهاي خوبي برسد.

 شايد اگر شيخ بهايي و امثال او امروز زنده بودند به زحمت كشاني كه اين مجتمع عظيم رو درست كردند آفرين مي گفت و از اين كه راهشان ادامه پيدا كرده احساس افتخار مي كردند.

نوشته شده توسط در جمعه بیست و ششم مرداد 1386 ساعت 0:20 | لینک ثابت |
امروز به همراه دوستان خبرنگار از مجتمع فولاد مباركه بازديد كرديم

براي اولين بار

اما تجربه بسيار خوبي بود. مجموعه عظيمي كه امروزه به بزرگترين كارخانه ايران تبديل شده و افراد زيادي در آن كار مي كنند. واحدهاي مختلفي مانند نورد سرد و گرم واحد احياي مستقيم و همچنين چندين واحد عظيم ديگر همه و همه در كنار يكديگر جمع شده و فولاد مباركه رو به وجود آورده اند.

واقعا وقتي آدم كارخانه اي مانند فولاد مباركه رو از تزديك ببينه مي فهمه كارخانه عظيم يعني چي؟ و معناي واقعي توليد رو مي فهمه.

به نظر مي رسه اگه بعضي از مسوولان ما دست از سياست گذاري هاي غلط خودشون بردارند و كمي چشمانشونو روي حقايق كشور باز كنند ما مي تونيم تو دنيا حرف هاي زيادي براي گفتن داشته باشيم و نمونه آن هم همين مجتمع فولاد مباركه است كه تونسته تو اين چند ساله اخير با مديريت مناسب به دستاوردهاي خوبي برسد.

 

نوشته شده توسط در جمعه بیست و ششم مرداد 1386 ساعت 0:19 | لینک ثابت |
الان تو اصفهانم هتل کوثر نزدیک سی و سه پل و زاینده رود

الانم تو کافی نت هتلم

همین الان بهم گفتند اتوبوس اومده می خواییم بریم فولاد مبارکه

زیاد وقت ندارم

فعلا

نوشته شده توسط در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386 ساعت 9:0 | لینک ثابت |
امروز بالاخره بعد از گذشت بيش از ۵ روز وزارت صنايع و معادن از خبرنگاراي اين حوزه در مراسمي بسيار باشكوه!!! و با حضور تني چند از اساتيد ارجمند و ارزشمند خبري (منظورم همون آگهي بگيراي روزنامه هاست) و روابط عمومي هاي فعال و جذاب اين وزارت خانه در باشگاه بانك صنعت و معدن تجليل شد.

متاسفانه اين مراسم هم مثل همه مراسماي ديگه تكراري شد و عوض اين كه خبرنگارا طلبكار باشند و از روابط عمومي سوال كنند ايشان از بقيه سوال مي كردند. و عملا به جاي پرداختن به مشكلات مثل همه مراسماي ديگه ما ايران رو به ابتذال رفت.

آقاي طهماسبي هم كه مي تونست پا روي غرورش بذاره و براي آخرين بار بين خبرنگارا بياد و صميمانه با اونا دردودل كنه اين فرصت رو هم مثل قبليا از دست داد و نيومد؟؟؟

آره طهماسبي نيومد و به نظر مي رسه بعضي حرف هايي كه بايد زده مي شد براي هميشه مسكوت ماند تا ببينيم در آينده چه اتفاقي مي افته.

تو اين مراسم با خودم فكر كردم كه آيا اصلا ما تو اين مملكت خبرنگار داريم؟ آيا اصلا خبرنگار تعريف درستي در اين كشو ر دارد يا اين كه اگه كسي چهار تا آگهي جمع كنه يا اين كه از روي سايت هاي خبرگزاري چهار تا مطلب آن ها بدون ذكر منبع بنويسه خبرنگار ميشه؟

خبرنگاراي ايران از جمله خودم بايد بدونيم كه ما هنوز خيلي از معركه پرتيم اون خبرنگار فارس يا ايرنا كه فكر مي كنه توي اين خبرگزاري ها كار مي كنه اگه فكر مي كنه به صرف بودن در فارس يا ايرنا خبرنگاره سخت در اشتباهه همين طور درمورد ايسنا ممكنه اونجا از نظر مالي تامين باشه اما اسمش خبرنگار نيست بلكه خبر بياره!!!

متاسفانه اين فضايي كه الان در بين خبرنگارا حاكمه و من بي پرده و تازه بدون ذكر جزئيات ديگر اونو مي گم چه كسي خوشش بياد چه نياد الان اكثر خبرنگارا يا دنبال آگهي و رپورتاژ هستند و يا اين كه حداكثر به اخبار روابط عمومي و وزارت خونه مي پردازند و كمتر كسي به مشكلات مردم و مسائل چالشي مي پردازد.

و در پايان خدايا كمكم كن اين راه دشوار را به سلامت طي كنم و به سلامت به سرمنزل مقصود برسم.

نوشته شده توسط در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386 ساعت 1:3 | لینک ثابت |
گردش روزگار واقعا جالبه

وزیران صنایع و معادن و نفت هم رفتند. مسند قدرت این بار هم نشون داد به کسی رحم نمی کنه. یادش بخیر انگار همین دیروز بود که تو برنامه با وزیر صحبت می کردم. شاید اون موقع نمی تونستم خیلی از احساسات و تفکراتمو بروز بدم چون این کار غیرحرفه ای بود و به کار خبری لطمه می زد اما الان می تونم کمی آزاد صحبت کنم.

بعد از گذشت چند روز و سرکار گذاشتن خبرنگارا بالاخره طهماسبی رفت. وزیری که در مدت وزارتش حواشی زیادی ایجاد کرد. با خبرنگارای زیادی درگیر شد و حتی با برخی وزرای کابینه هم مشکل داشت. به طور قطع می تونم بگم تا اونجایی که من شناختمش با خبرنگارا رابطه خوبی نداشت و حتی توی یک برنامه که من با چشمای خودم دیدم به یک تصویربردار بی نوا گفت که من از تو شکایت دارم و بنده خدا همون جا سرجاش نشست البته بعد خود وزیر فهمید که خیلی تند رفته و حرفشو پس گرفت. در سخنرانی هایش هم مرتب از آمار و ارقام حرف می زد در حالی که باید از عملکرد واقعیش صحبت می کرد. ارتباط با وزارت خانه دشوار شده بود و متاسفانه اغلب صنعتگران کشور نیز دچار مشکلات فراوان شده بودند که الان هم هستند. البته نمی خوام در این جه نظرات ایشان را درباره خبرگزاری ایسنا بیارم چون فکر می کنم درست نباشه اما متاسفانه دعوت نامه ای نیز که برای حضورش در ایسنا به وزارت خانه فرستادیم بی پاسخ ماند تا این که خودش هم از وزرات خانه رفت.

در مجموع طهماسبی به اعتقاد بسیاری از کارشناسان عملکرد مناسبی از خودش در مدت تصدی وزارت خانه نشان نداد و علی رغم انتشار آمار و ارقام مربوط به عملکردش عملا صنعتگران دچار مشکلات زیادی هستند.

پس از هیجان ناشی از استعفای پیاپی دو وزیر از خبرگزاری خارج شدم به سمت خونه. تو ماشین یک پیرمرد از درد بدنش می گفت و این که ۲۴ ساله داره تو قسمت خدمات بیمارستان کار می کنه و از این که چرا زودتر بازنشت نمی شه غمگین بود با خودم فکر کردم آیا استعفای دو وزیر اینقدر اهمیت داشت که تمام فکرمو به اون مشغول کردم در حالی که مردم مردم اون بیرون نه می دونن وزیر فلان پست کیه یا چیکار می کنه بلکه تمام امیدشون اینه که دختر یا پسرشونو بفرستند دانشگاه و بعد هم ...

فردا همه چیز میشه مثل روز اولش انگار نه انگار کسی رفته و کسی اومده اصلا چه اهمیتی داره. به نظر می رسه به وزرای مستعفی کار دیگه ای بدند و فقط این وسط مردمند که هنوز مورد غفلت هستند و کسی به فکر آن ها نیست.

نوشته شده توسط در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386 ساعت 22:6 | لینک ثابت |
این بار با بر و بچه های خبرنگار رفتیم به شهر آب گرم و عسل سرعین و بعد از اون شهر سراب. این اولین بار که اونجا می رفتم. جدا از تجربیات ارزشمندی که در این سفر به خاطر همنشینی با بچه های خبرنگار بدست آوردم با مردم مناطق ترک نشین نیز هرچند ناچیز آشنا شدم.

جالب ترین قسمت سفر مربوط به آب گرم سرعین بود که نه تنها در ایران بلکه در دنیا مشهوره. وقتی برای اولین بار وارد آب گرم شدم یاد فیلمای قدیمی ایرانی افتادم. یک حوض آب گرم که دورتادور اون آدم نشسته بودند. از بچه های چند ساله تا پیرمرد ۷۰ ساله. پیرمردایی که شاید تمام عمرشونو همیشه تو این آب می اومدند و از معجزه خدا بهره ها می بردند آری به راستی معجزه خدا که آب حاوی مواد معدنی غنی رو که می تونه هر بیماری لاعلاجی رو درمان کنه از دل زمین این منطقه بیرون می آره چه بیمارا و مریضایی که طی این سال ها از این آب شفا گرفته اند. شاید یکی از دلایل سلامت مردم منطقه سرعین و اطرافش نیز وجود چنین گوهر گرانبهایی باشد.

البته باید بگم مراکز آب گرم در سرعین تقسیم بندی شده و برای اموری مانند اعصاب و دردهای قسمت های مختلف بدن وجود دارد و آب گرمی که ما رفتیم گاومیش گلی نام داشت.

و به راستی سفر به اندوخته های تجربی انسان می افزاید و سطح فکری او را افزایش می دهد.

آبگرم گاوميش گلي در سرعين

نوشته شده توسط در شنبه بیستم مرداد 1386 ساعت 20:2 | لینک ثابت |
 

امروز رفته بودم موسسه استاندارد و تحقيقات صنعتي ايران براي مصاحبه با آقاي ناظمي اردكاني. اتفاقي برام تو موسسه افتاد كه بعدا روش فكر كردم و اونو تحليل كردم.

وقتي مي خواستيم به همراه روابط عمومي وارد آسانسور بشيم تا بريم پيش ناظمي خبر استعفاي وزير صنايع و معادن رو به من گفت. در همين مدت كوتاه تا برسيم طبقه ۷ از طبقه يك. بحث كرديم اون مي گفت كه خبرو از يك منبع آگاه تو صدا و سيما گرفته و من هم چون با اين نوع اخبار آشنا بودم زياد به آن توجه نكردم بعد از انجام مصاحبه با ناظمي وقتي اس ام اس دبير خبريم رو ديدم اونم به من گفت كه وزير استعفا كرده يا نه پيگيري كن. اونجا بود كه فهميدم خبر همچين هم شايعه نبوده.

اما مهم نيست كه وزير استعفا كنه يا نه واقعا براي مردم طبقه پايين چه فرقي داره اون بايد سر كار يا فلاني اما نكته اي كه بعدا از اين اتفاق فهميدم اين بود كه فرصت هاي ما هم مثل همان چند لحظه داخل آسانسوره آقاي وزير مي ياد اگه بتونه در همين فرصت كوتاه خدمتي كنه نامش مي مونه و رستگار ميشه اما اگر ...

ما هم همين طور. همه ما بالاخره مي ميريم دير يا زود زمان عمر ما مثل همون آسانسوره. مثل برق مي گذره خوش به حال كسايي كه بتونند از اون خوب استفاده كنند و ديگران رو خوشحال كنند.

 

نوشته شده توسط در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386 ساعت 23:51 | لینک ثابت |
امروز صدمین سالروز امضای فرمان مشروطیت بود

جنبشی که علی رغم همه حرف و حدیث ها و ضعف ها در ذات خود اصیل بود. در واقع شاید خارجی ها در این جنبش نفوذ کردند و حتی برخی از سران جنبش طرفداران جنبش بودند اما همین اعتراض مردم به ظلم حاکمانی مانند عین الدوله نشان داد که مردم به خود آمده اند و دیگر نمی خواهند تحمل کنند آن ها شاید همه ظلم هایی رو که زمان ناصرالدین شاه به آن ها شده بود را تحمل کرده بودند اما این بار دیگر طاقت نیاوردند و فرمانی در ایران امضا شد که هم اکنون علی رغم گذشت ۱۰۰ سال از آن هنوز قابل بررسی است. مظفرالدین شاه هم عملا با امضای این فرمان حداقل کمی نام نیک از خودش به جای گذاشت و امروز از این شاه کمتر از شاهان قبل از خود بدگویی می شود.

و در آخر یاد باد خاطره دو مرد پاک اندیش ایرانی یعنی ستارخان و باقرخان

خدا آن ها را رحمت کند

 

نوشته شده توسط در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386 ساعت 19:57 | لینک ثابت |

شب های جمه همیشه برای من جذاب ترین و بهترین لحظات هفته بوده است

نمی دانم چرا؟ نمی دانم چه رازی در این شب های پنج شنبه نهفته است آیا این شب ها نوید صبحی متفاوت با صبح های دیگر را می دهند؟

بی اختیار الان ساعت دقیقه مانده به یک بعد از نصف شب شب جمعه با خود می اندیشم که بنویسم از همه انسان هایی که گم نامند انسان هایی تاریخ زا ساخته اند و تاریخ به ناجوانمردی آن ها را از یاد برده است.

فرقی ندارد برادران و خواهرانی که به خاطر ساخت اهرام ثلاثه زیر خروارها سنگ مدفون شدند بسیاری از آن ها با بدن خود اهرام را بالا بردند آن برادران و خواهران آلمانی یهودی روسی انگلیسی فرانسوی من که در جنگ های جهانی قربانی طمع هوسرانان شدند برادران و خواهران سیاه پوست من در امریکا که بسیاری از آن ها مانند مالکوم ایکس و لوترکینگ که به دست ظالمان کشته شدند. بردگان سیاه پوست افریقای جنوبی و همه افریقا این برادران و خواهران من که هزاران فرسنگ دورتر از محل زندگی خود زیر سخت ترین شکنجه ها کار کردند و جان دادند . دوستان من در استرالیا بومیان این کشور که در اثر سیاست های استعماری فرهنگ و تفکر و همه چیز خود را از دست دادند. سرخ پوستان این رفیقان من که شجاعانه در مقابل ستمگران ایستادند و ایستاده اند. و یا آن خواهرم که برادرش را در برج های دوقلو از دست داد و آن یکی که در حملات تروریستی لندن همسرش را . زنان خیابانی بی گناهی که در امریکا طعمه قاتلان سریالی شدند و یا زنانی که در مکزیک یک به یک کشته شدند و عامل آن ها نیز معلوم نشد . خواهران من در ژاپن که برای پیشرفت این کشور زیر چرخ های صنعت این کشور له شدند و آن دوستان من که در اثر بمب اتمی حتی خاکستر آن ها نیز بر جا نماند . این طرف تر خواهران و برادرانم در ویتنام آن ها که با چنگ و دندان کشور خود را حفظ کردند هنوز بیاد دارم که آن افسر امریکایی چطور به مغز سربازان ویتنامی گلوله شلیک می کرد. و یا در ایران و یا در لبنان و یا در فلسطین و یا ...

خدایا مردم زیادی همین لحظه که می نویسم زیر سخت ترین فشار قرار دارند فرقی ندارد در جایی سرزمینشان را اشغال کرده اند جایی آزادیشان را و جایی تفکرشان را .

خدایا در این شنبه جمعه چطور می توانم همه این ها را بدانم و به آسانی بخوابم ؟

نوشته شده توسط در جمعه دوازدهم مرداد 1386 ساعت 1:13 | لینک ثابت |
خب بچه ها امروز مي خوام براتون تهران شهر اخلاق رو توضيح بدم و از امكاناتي كه در اين شهر براتون فراهم شده سخن بگويم.

۱ - شما در اين شهر مي تونيد بدون پرداختن ريالي به يك كلاس آناتومي (تشريح اعضا) برويد بدين شكل كه موش هايي كه مرده اند و اعضاي بدن آن ها بيرون ريخته را مورد آناليز خود قرار دهيد.

۲ - مي تونيد بدون پرداختن حتي يك ريال فيلم هاي بزن بزن روي به صورت مستند در شهر ببينيد اگه به نقاط پر ترافيك قدم رنجه كنيد كيفيت فيلم ها بيشتره.

۳ - بدون پرداخت حتي يك ريال مي تونيد قدرت شنوايي خود را از طريق بوق هاي گوشنواز خودروها امتحان كنيد البته نقاط بالايي شهر بوقاشون باكيفيت تره.

۴ - مي تونيد بدون پرداخت حتي يك ريال به باشگاه هاي لاغري به مدت نيم ساعت در اتوبوس ها سوار شويد و معجزه اتوبوس راني رو به عينه مشاهده كنيد.

۵ - مي تونيد از ترافيك لذت بخش و دل آسا استفاده كنيد و به ام پي تري پلير خود گوش دهيد.

۶ - مفتي مي تونيد تو خيابان ها يك گالري كامل از انواع مدل ها لباس مو شلوار پيراهن جوراب كفش و برخي چيزهاي ديگه كه از گفتنشان معذورم رو ببنيد و لذت ببريد.

خب بچه هاي عزيز ديديد تهران چه امكاناتي داشت و ما هنوز نمي دونستيم پس بهتره همه با هم از اين امكانات جذاب نهايت استفاده رو ببريم و از مسوولان محترم نيز كه لطف كرده و اين امكانات را با سرمايه گذاري در زيرساخت ها براي ما فراهم كرده اند تشكر مي كنيم.

نوشته شده توسط در سه شنبه نهم مرداد 1386 ساعت 0:42 | لینک ثابت |
در شرایطی که جامعه ما جامعه ای مذهبی و اسلامی است

به نظر می رسد ظلم کردن به دیگران و ارتکاب گناه آسان شده است هر کس به خودش اجازه می دهد به راحتی به حقوق دیگران تجاوز کند و جالب اینجاست که به نظر می رسد این افراد همیشه هم طلبکار است وقتی با چنین افرادی صحبت می کنی تو گویی اندازه دنیا به او ظلم شده است حال آنکه ...

نمی دونم از فشار زندگیه فشاره کاره واقعا نمی دونم به کدوم دلیله اما به نظر می رسه مردم امروز جامعه ما نسبت به دیگر ادوار تاریخی از خدا دورتر شده اند همه نماز می خوانند روزه می گیرند عزاداری می کنند قرآن می خوانند و تمامی مستحبات را هم انجام می دهند اما درست زمانی که انتظار داری بهت کمک کنند و یا منتظری تا کار درست را انجام دهند دقیقا کار خلاف می کنند. شاید برای اینه مردم به خدا فکز نمی کنند بلکه فقط یاد گرفته اند عبادت کنند آن هم از نوع عملی در حالی که بزرگترین عبادت تفکر است. وقتی تو صف ایستاده ای یک آقای با ظاهر مذهبی و ریش و تسبیح به دست می آد و با ضایع کردن حقوق دیگران جلوتر از همه وارد اتوبوس می شود. تو نانوایی همین جور تو بانک بدتر و ...

این نشون می ده یا این فرد برای ظاهرکاری عبادت می کنه و یا این که عبادت او از روی نادانیه و تاثیری روی او ندارد.

این نوع عبادت نه تنها مورد قبول خداست بلکه راهی مطمئن است به سوی جهنم.

نوشته شده توسط در شنبه ششم مرداد 1386 ساعت 23:37 | لینک ثابت |
پاسخ این سوالات را می توانید در ذهن خود مرور کنید.

آیا در مراسم های ولادت و شهادت فقط باید به پخش مراسم جشن و سرور و عزاداری اکتفا کنیم؟

آیا نباید به جای این کارها به عمق تفکرات و عملکرد امامان و بزرگان توجه شود؟

آیا ما همواره به دنبال ظاهرنگری و ساده اندیشی هستیم؟

آیا امام علی آنطور که باید شناخته شده است؟

آیا امام علی همچنان غریب مانده است؟

آیا ما هم اکنون در اشتباه نیستیم؟

نوشته شده توسط در جمعه پنجم مرداد 1386 ساعت 22:50 | لینک ثابت |
مفتي هاي مفت خور عربستان اخيرا فتوا دادند كه بايد قبور اسلامي و از جمله امامان تخريب شود.

شايد خيلي ها فكر كنند كه هدف آن ها از اين كار اين باشد كه يك ساختمان سنگي يا يك گنبد فلزي را از بين ببرند اما در واقع هدف آن ها ايسنت كه مي خواهند تفكر ناب و خالص اسلامي رو از بين ببرند همان تفكري كه حضرت محمد و امام علي به دنبال آن بودند. اما  آن ها اين بار نيز مانند دفعات ديگر در اشتباهند زيرا ارزش امام علي و امثال او به مزار و آرامگاه و گنبد آن ها نيست بلكه به تفكر و انديشه آن هاست كه هرگز نابود شدني نيستند.

به راستي كه عرب جاهليت لقب خوبي بود كه بر آن ها نهادند چرا كه هنوز هم بعد از گذشتن صدها سال به دنبال زورگويي و تخريب يك مكان فيزيكي هستند. هنوز اعتقاد دارند كه كشتن شيعيان افراد را به بهشت روانه مي كند هنوز در عراق انسان هاي بي گناه مي كشند و حتي نه به شيعيان بلكه به اتباع ديگر كشورها نيز رحم نمي كنند در واقع آن ها هيچ كس را غير از خودشان نمي خواهند و اين خودخواهيست صفتي كه باعث شد شيطان از خدا دور شود و براي هميشه از رحمت خدا محروم شد اين افراد نيز مثال شيطان محروم شده هستند.

حرف ديگر من با مسوولان كشور است به گوش باشيد اي كساني كه در راس قدرت هستيد تا زماني كه راه علي را ادامه دهيد رستگار مي شويد و در ياد مردم مي مانيد ولي اگر شهوت و هوس قدرت بر شما مستولي شود پارتي بازي كنيد اختلاص كنيد و غيره و راه باطل را در پيش بگيريد همان لحظه لحظه نابودي و زوال شماست ممكن است مدت زماني را هم بر اريكه قدرت تكيه بزنيد اما مسلما روزگار شما هم بسر خواهد رسيد و آن زمان بدترين مجازات ها در انتظار شماست بنابراين هميشه به هوش باشيد و حتي اجازه ندهيد فكر سواستفاده از قدرت به ذهنتان خطور كند و از اين فرصت تاريخي بدست آمده براي خدمتگزاري به مردم استفاده كنيد.

نوشته شده توسط در پنجشنبه چهارم مرداد 1386 ساعت 14:39 | لینک ثابت |
آری واقعا ظاهرنگری و ساده اندیشی به بلای خانمان سوز ما ایرانی ها تبدیل شده است

اول کار هم خودم را زیر سوال می برم و به شدت از خودم انتقاد می کنم به این دلیل که در برخورد با آدمای دیگه خیلی راحت دربارشون فکر می کنم و بعضی اوقات هم حتی تصمیم می گیرم.

این عادت زشت و بسیار خطرناک باعث خیلی از مصیبت ها میشه رابطه افراد رو با هم به هم می زنه باشه بدبینی می شه و هزار تا مشکل دیگه به وجود می آره.

نمی دونم این عادت کی در ما ایرانیا شکل گرفت در حقیقت ما ایرانیا که در گذشته ساده اندیش و ظاهرنگر نبودیم.

به نظر شما آیا این عادت قابل ترک کردن هست و اگر هست چطور باید این کارو کرد ؟

نوشته شده توسط در چهارشنبه سوم مرداد 1386 ساعت 0:24 | لینک ثابت |
صبح

باید گزارش خدمات نامطلوب پس از فروش خودرو رو کامل کنم. می نویسم و می نویسم. یک دفعه یادم می افته که باید برم دانشگاه تا نمره درس دیفرانسیل رو بگیرم به استاد التماس می کنم تا مقداری بهم ارفاق کنه و جواب بله می ده خوشحال می آم بیرون. تا رسیدن به خبرگزاری استرس دارم تا گزارشم زودتر کامل شه. به هزار بدبختی عکس گزارشمو پیدا می کنم و گزارشم میره رو سایت شاید یکی از متفاوت ترین کارهایی که تاکنون کرده باشم. حالا وجدانم راحته حداقل صدای اون مردمی رو که هر روز عمرشونو تو تعمیرگاهها تلف می کنند به یک شکلی به مسوولان رسانده ام البته اگر گوش شنوایی باشد!

بعد از ظهر

ایران از کره باخت. خب باخت که باخت مگه مهمه این همه مشکل تو مملکت داریم و وضع اقتصادی بدتر از همه چیز بعد چسبیدیم به فوتبال که آی می بریم تا نه همون بهتر که باختیم!

ساعت ۸

با دوستم رفتیم دربند. همون جایی که مثلا میگن عاشقا میان. رفتیم اون بالا بالاها تا جایی رفتیم که دیگه رومون کم شد و برگشتیم ولی کوهنوردی جالبی بود و بعد از مدتها ورزشی کردیم. در حال برگشتن واقعا مصداق هر چه قدر پول بدی آش می خوری رو فهمیدم رستوران های باشکوه و عظیم و مردمی با اتومبیل های آخرین سیستم. و حال آن که در جنوب و حلبی آباد های تهران ...

موقع برگشتن تو مترو

با خودم فکر می کنم چرا استاد معارف ۲ به من نمره ۱۳ داد. با این که علاوه بر تحقیق ۱۵۰ صفحه ای که بیش از ۳۰ صفحه آن ترجمه شده بود و همچنین کنفرانس سر کلاس را بهش ارائه دادم بازم این نمره رو به من داد. نمی دانم شاید این تحقیق برای او مهم نبود و این مهم بود که سر کلاس مدام حرف هایش را تایید کنم. اصلا همان بهتر که بهم ۱۳ داد او لیاقت کار منو نداشت!

میدون امام حسین

یک خانم چادری با ظاهری آراسته اما جدی با یک خودروی رنو بوق می زنه و ساعت ۵/۱۰ شب سوار ماشینش می شیم بریم خونه. ۴ تا مرد سوار ماشینش بودند واقعا جالب بود که یک زن این موقع شب مسافرکشی می کنه نمی دانم آیا از سهمیه بندی بنزین به این روز افتاده یا نه. اما برای خودش شیرزنی بود. اون وقت بعضی از زن های ایرانی ...

ساعت ۵/۱۲

خسته خسته خسته اما امروز تجربیات خوبی کسب کردم و فردا بهتر عمل می کنم.

حالا به نظر شما کدوم قسمتش جالبتر بود ؟

نوشته شده توسط در دوشنبه یکم مرداد 1386 ساعت 0:25 | لینک ثابت |
 
business articles