تبليغاتX
انديشه پاك
هي كارهاي بدو نسبت مي ديم به شيطان مدام اين بدبخت فلك زده رو لعنت مي كنيم بهش فحش مي ديم غافل از اين كه هميشه ضربه اصلي رو از خودمون مي خوريم از نفس خودمون از غرور و تكبر خودمون هرچند بعضيا معتقدن شيطاني وجود نداره و اين نفس انسانه كه هميشه اونو به گناه وادار مي كنه اما طبق روايات اسلامي چنين موجودي وجود داره كه خدا اونو به خاطر تكبر از درگاه خودش بيرون كرد اما آيا واقعا بايد همه تقصيرها رو گردن اين بيچاره بيندازيم؟
پس خودمون اين وسط چه كاره ايم ؟ مي تونم بگم در واقع گناهكار اصلي هم خود ما هستيم هر كدوم از ما با خودخواهي ها غرورهاي بيجا بدبيني ها و خيلي صفات ناپسند ديگه عملا تبديل به يك شيطان مي شيم و حتي خيلي اوقات دست شيطان رو هم از پشت مي بنديم و بهش درس هم مي ديم.
خيليا معتقدن حتي آدم و حوا هم وقتي گول شيطان رو خوردن در واقع تسليم هواي نفس خودشون شدن غرور اونا رو دربرگرفت و فكر كردن بدون خدا هم ميشه با خوردن ميوه ممنوعه به زندگي و علم جاويد دست يافت اما غافل از اينكه اشتباه مي كردن.
 
نوشته شده توسط در شنبه سی و یکم شهریور 1386 ساعت 21:26 | لینک ثابت |
امروز در حال جستجو تو اينترنت تيتر يه خبر توجهم رو جلب كرد حكم متهمان جنايت مرودشت صادر شد. كنجكاو شدم و بعد از چند دقيقه ميخكوبي در جاي خود توان حركت كردن نداشتم جدا از اين كه خود جنايت در نوع خود بي نظير و تكان دهنده بود سن كم متهمان نيز بسيار تاسف انگيز بود.
متهمان كم سن و سال بعد از تعرض به دو كودك آن ها را به قتل رسونده بودند و جالب اين كه حتي يكي از متهمان گفته بود كه اگر دستگير نمي شدند قصد داشتند هر روز اين بلا رو سر يه بچه بيارن.
اما نكته جالب ديگري كه نظرم رو جلب كرد مكان وقوع جنايت بود بله مرودشت همون جايي كه تا چندي پيش سرش دعوا بود كه سد سيوند ساخته بشه يا نه و جالبتر اين كه محل وقوع دو جنايت هم كنار رود سيوند بود. متهمان قربانيان خود را داخل رود سيوند غرق كرده بودند واقعا عجيبه چطوري مسائل عين يه پازل كنار هم جمع مي شن و ميشه اونارو به هم مرتبط كرد.
شايد اگر به جاي اين همه بحث و جدل سر ساخت يه سد ناقابل بين اين همه آدم تو اين مملكت به وضعيت فرهنگي و فقر بي اندازه و دردهاي پنهان و پيداي اين مردم توجه مي شد شايد امروز شاهد صدور حكم بيجه هاي مرودشتي نبوديم و اين جنايت هولناك در ايران رخ نمي داد.
دو لينك زير يكي مربوط به صدور حكم متهمان است كه خبرگزاري فارس خبرشو داده و يكي هم كل داستان و ماجرا رو شرح مي ده به نقل از روزنامه شرق.
 
 
نوشته شده توسط در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386 ساعت 12:48 | لینک ثابت |
گريه كردن شايد يه جور ابراز احساس باشه يه جور تخليه روحي يك نوع عكس العمل نسبت به يك حقيقت خارجي و شايد حتي دروني وقتي حادثه اي رخ مي ده وقتي انسان از خبري مطلع ميشه حتي شايد وقتي انسان به گذشته اش فكر مي كند بسته به شرايط زمان و مكان قابليت گريه كردن وجود دارد هميشه وقتي بچه اي گريه مي كنه آدما دلشون خيلي مي سوزه يا وقتي خانومي گريه مي كنه سعي مي كنن اونو آروم كنن اما در مورد مردان چطور؟ شايد در تعريف گريه كردن هيچ اختلافي بين افراد نباشد اما موضوع مهم اينست كه آيا گريه فقط مخصوص خانم هاست و مردان حق گريه كردن ندارند؟ شايد برخي به اين خاطر كه مرد داراي نوعي مردانگي حاصل از جنسيت اوست براي او حقي مبني بر گريه كردن قايل نيستند و حتي اين كار رو منع كرده و غيرقابل بخشش مي دونن حال آن كه در بالاترين سطوح اخلاقي و انساني اسلام يعني پيامبر و امامان مي توان نمونه هاي متعددي رو مثال زد شايد از گريه هاي شبانه و عميق آن ميشه به گريه هاي امام علي در چاه هاي اطراف مدينه اشاره كرد گريه هاي علي رو تاريخ ثبت كرده گريه هايي كه شايد عمقش به اندازه كل تاريخ بشريت باشه همين طور درباره پيامبر و ديگر بزرگان ما تا جايي كه حتي همسرانشان به آن ها دلداري مي داد با اين وجود فكر نمي كنم گريه كردن كسر شان محسوب شود گريه كردن يك نوع احترام قايل شدن به عمق يك موضوعه البته بازم بايد شرط مخفي ماندن گريه براي مردان حفظ شود شايد اين يك تعهد الهيه كه مردان حق ندارند حتي در شرايطي كه عميقا از موضوعي ناراحتند و يا بغض اونا تركيده گريه كنن نمي دونم شايد اونا تو خلوت خودشون راحت تر باشن تا گريه كنن در حضور خدا و در واقع خدا محرم رازشون باشه همون طور كه خدا محرم راز علي و گريه هايش بود تو چا ه هاي اطراف مدينه

نوشته شده توسط در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386 ساعت 4:48 | لینک ثابت |
تو اين روزا شايد اغلب افراد از سختي روزه گرفتن و در كنار اون كار كردن گله كنند اما يه دفعه يادم به قشري افتاد كه هميشه تو كشور ما مورد غفلت واقع شده اند افرادي كه سهم مهمي در رشد و توسعه كشور دارند اما شايد به خاطر نوع كارشون اغلب از شهرها دور بوده و گمنام هستند بله معدن كاران عزيز رو مي گم معدن كاري هنوز هم جزو مشاغل سخت و زيان آوره و به نظر مي رسه حالا حالا ها از اين ليست بيرون نياد واقعا شايد معدن كاران يكي از مظلوم ترين افراد توي ايران باشند واقعا بايد به اون معدن كاري كه علاوه بر كار سخت و زيان آورش روزه هم مي گره آفرين گفت اگر اونا نبودن بسياري از معادن عظيم در كشور ما مي خوابيد و عملا همين ارزش افزوده فعلي هم بدست نمي اومد شايد همين الان چند صد كيلومتر اون ورتر تو يكي از اين معادن زيرزميني يه معدن كار بعد از خوندن نماز صبح و درد و دلش با اوستا كريم با سلام و صلوات ميره اون پايين ده ها متر پايين تر از زمين جايي كه فقط خدا صداشو مي شنوه و چرخ اين كشور رو به حركت در مي آره معلوم نيست شايدم اون روز ديگه برنگرده بالا كسي چه مي دونه؟ و براي هميشه دختر كوچولوي نازنينشو چشم انتظار نگه داره.
 
نوشته شده توسط در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386 ساعت 5:3 | لینک ثابت |
اين روزا فرصتيه كه بتونيم واقعا يه تغيير اساسي تو طرز رفتارمون داشته باشيم بي تعارف همه ما يه جورايي تو برخوردها و رفتارهايمون ايراداتي داريم كه مي تونيم تو اين روزا و فرصتي كه وجود داره اونارو اصلاح كنيم ما مدام از حكومتو و كارايي كه انجام ميده انتقاد كنيم اما براي يه بار هم كه شده بياييم از خودمون انتقاد كنيم واقعا بياييم رفتارهايي رو كه در طول روز از خودمون بروز مي ديم نقد كنيم و در صورت عيب اونارو اصلاح كنيم
استفاده از كلمات محبت آميز سلام كردن دست دادن روبوسي لبخند زدن حتي تبسم از طريق چشمان همه و همه مي تونند كمك كنند كه بتونيم با ديگران رابطه خوبي برقرار كنيم شايد به اين مطالب بخنديد اما واقعا هيچ كدوم ما اين نكات رو رعايت نمي كنيم نمي دونم شايد غرور شايد عرفيات بعضا مسخره اي كه در ايران وجود داره و ميگه دختر حريم خودشو داره پسر هم همينطور و باعث ميشه اين دو حتي جرات سلام كردن رو هم به هم نداشته باشن نمي دونم از طرفي هم نميشه افراد رو مجبور كرد اين كارها رو انجام بدن بالاخره هر كس به اندازه ظرفيتي كه داره رفتار ميكنه اما حداقلش اينه كه مي تونيم در اين زمينه سعي خودمونو بكنيم همين ديگه
نوشته شده توسط در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386 ساعت 23:3 | لینک ثابت |
اگه اينا خوبن پس بذار ما بد باشيم

نمي دونم بعضيا جوري رفتار مي كنند انگار هميشه آدم خوبي هستن هميشه با نوعي رفتار داورگونه و قضاوتي رفتار مي كنند طوري از نماز و روزه صحبت مي كنند كه شايد پيامبر هم نتونه اين كارو بكنه. جوري درباره خوبي به مردم و كمك به مستمندان عمل مي كنند كه انگار خدا اونارو مامور كرده. آدم با ديدن اين افراد از هر چي خوبي و پاكيه متنفر ميشه و ميگه همون بهتر كه بد باشيم. نمي دونم چرا بعضي آدما اين جوريند. البته اينم بگم كه اين جور خوب بودن به افراط هم كشيده ميشه و در بلندمدت حتي در خوبي هايي كه اون فرد انجام ميده انحرافات زيادي به وجود مياد. اين نوع افراد اغلب دوست دارن سر به تن اطرافيانشون نباشه. هر مخالفي رو به شدت سركوب مي كنند و حتي حاضر به شنيدن حرفاي اون نيستن. از اصول خاصي پيروي مي كنن و عدول از اونا غيرممكنه. البته به موقعش كه بشه براي ارضاي نيات خود كلاه شرعي هم درست كرده و از موانع عبور مي كنن. به شدت متمايل به قدرت و برتري هستن و در بحث ها هميشه از خدا و پيامبر استناد مي كنن براي اين كه كم نيارن.

آره خب اين جور افراد هميشه و در همه زمان ها بودن و خواهند بود. همينا باعث ميشن اغلب مردم از دين زده بشن و به اصطلاح همون آدم بده بشنبعضي وقتا وقتي با اين افراد برخورد مي كنم به خودم مي گم همون بهتر كه آدم بدي باشم تا در طيف افرادي مانند اينا قرار نگيرم.

روح خبيث

نوشته شده توسط در جمعه شانزدهم شهریور 1386 ساعت 20:39 | لینک ثابت |
مسوولان آموزشي ما يك پيله بستن دور خودشون و مدام به تعدد مقالات ايران در فلان مجله و بهمان روزنامه افتخار مي كنند در حالي كه دانشگاه هاي ايران در رده بندي هاي جهاني هيچ جايگاهي ندارند مدام از ايجاد انقلاب در نحوه آموزش و نمي دونم جنبش نرم افزاري بحث به ميان ميباد در حالي كه دانشگاه هاي ما از ساده ترين امكانات نيز برخوردار نيستند وقتي هنوز براي انتخاب رشته مجبوري به روش باستاني رفتن به دانشگاه و مودن در صف كيلومتري عمل كني فكر نمي كنم جايي براي جنبش نرم افزاري به وجود بياد؟
بازم مدام به مدال هاي به ظاهر رنگارنگ المپيادهاي جهاني دلخوش كنيم جالب اينجاست كه مدالشو ما مي گيريم و پيشرفتشو كشورهاي ديگه مي كنند خب پس چه فايده اي داره شركت كردن در المپيادها فقط دانشجويان ايراني ميرن اونجا خروس قندي بگيرن!
استاداي ايراني هم واقعا در نوع بي نظيرن دانشجو رو آدم هم حساب نمي كنن كسر شانشونه با دانشجو سر يه ميز غذا بخورن بعد از كلاس حتي به دانشجويا سلامم نمي كنن من نمي دونم پس اينا كه استاد شدن چي تو دانشگاه ياد گرفتن فقط رفتن چهار تا فرمول و تعريف ياد گرفتن دكتر شدن اومدن بيرون پس اخلاق و فروتني چي؟ جالب اينجاست كه سر كلاس مدام هم از حكومت انتقاد مي كنن كه حقوقمان كمه در حالي كه فرزندان عالي جنابان مي تونن از حق هيات علمي استفاده كنن و يك سري فعاليت هاي مهرورزانه صورت دهند!
آقا رييس دانشگاه تو اتاقش زير كولر نشسته نمي دونم مي دونه يا نمي دونه كه هزار تا دانشجو يك كم پايين تر از او زير آفتاب ايستادن تا يك ورق ناقابل با هزار منت دريافت كنن كه مثلا مي خوان درس بخونن جالبه اينم درس خوندن ماست
خب بچه ها بازي تموم شد علاوه بر اين ها افسردگي هاي بين دانشجويان غذايي نامناسب برخوردهاي مهرورزانه حراست و هزاران مورد ديگر اين ها مهم نيست باهم بريم جنبش نرم افزاري كنيم!!!
نوشته شده توسط در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386 ساعت 20:11 | لینک ثابت |
همه از عدد ۱۳ فراري هستن حتي سعي مي كنن پلاك خونه ها رو هم بنويسن ۱+۱۲ اما به نظر مي رسه عدد ۱۳ اين بار براي آقاي محرابيان خيلي شانس آورده

تبصره معروف ۱۳ شروع كارش بود در واقع سكوي پرتابي كه باعث شد از چهره اي كاملا گمنام به چهره اي مطرح تبديل شود

اگر تا چندي قبل فقط مسوولي معمولي در يك ستاد بود امروز علاوه بر اين كه جاي پاي ستاد تبصره ۱۳ رو در اذهان و صنعت گران محكم كرده حرف هاي زيادي رو تو وزارت صنايع و معادن مطرح كرده

شايد تا چندي پيش به هر كسي حتي خود من درباره تبصره ۱۳ حرف مي زدي بهش مي خنديدي و اونو جدي نمي گرفت اما امروز حتي گردن كلفت ترين خودروسازان هم حساب كار خودشونو مي كنند

نكته مثبتي كه من از محرابيان فهميدم تحول گرايي اوست در واقع سالهاست در صنايع كشور به خصوص خودروسازي خانه تكاني صورت نگرفته و اين تفكر در برخي حك شده كه انگار فلان خودروسازي ارث بابام هست و هر كاري دلم بخواد مي كنم اما با ورود محرابيان به نظر مي رسه اين افراد خودشونو جمع كرده باشند حتي شده به زور و اين اتفاق خوبيه خصوصا كه وي جوان فردي ۳۸ ساله است كه توانايي اين كار رو هم داره

فقط خطري كه محرابيان رو تهديد مي كنه نفوذ برخي عناصر نه چندان مورد قبول در كنار اوست كه شناخته شده هستند ممكنه اين افراد بخوان از محرابيان سواستفاده كنن و مقامي در وزارن صنايع و يا خودروسازي ها براي خودشان دست و پا كنن اميدوارم گول آن ها را نخورد و به راه خودش ادامه دهد

اين اصفهاني جوون در صورتي كه اسير برخي اطرافيانش نشه و بتونه همين راه رو با جديت ادامه بده مي تونه تحولات گسترده اي رو در صنعت و معدن كشور رقم بزنه و خودشو به عنوان جوون ترين عضو كابينه مطرح كنه و نشون بده كه سن كم دليلي براي خوب انجام ندادن وظيفه نيست

بهرحال اميدوارم اين اتفاق بيفته و صنعت و معدن كشور به سمت پيشرفت واقعي حركت كنه.

محرابيان در حاشيه نمايشگاه چرم و نساجي

نوشته شده توسط در شنبه دهم شهریور 1386 ساعت 21:13 | لینک ثابت |
شايد يك جور حس احمقانه نمي دونم انگار آقايون دولتي و حتي غير دولتي فكر مي كنند خبرنگارا برده هستند و هر چيزي كه مي فرمايند رو بايد اجرا كنيم وقتي با روابط عمومي يا مسوول صحبت مي كني مي توني از تو صحبتاش بفهمي كه تو مزاحمي و بايد فورا سوال و جوابو قطع كني و بري دنبال كارت
بعضي اوقات اينقدر بهت فشار مي آرن كه ديگه شيطونه گولت مي زنه و دوست داري با يه مشت جانانه دماغ طرفو بشكني اما چه كنيم رسومات و خيلي چيزاي ديگه مانع اين حركت انتحاري ميشند
مي دونم البته همه اين ها تو اين كار هست و اگر نبود كه خبرنگاري نبود نمي دونم شايد همه خبرنگاراي واقعي يه جوري دارن تو دنيا رنج مي كشند تا كفاره همه گناهان اونا باشه و اون دنيا به رستگاري برسن اگه اين طوره واقعا خوش به حالشون
البته اينم بگم كه همبشه وقتي آدم كارشو خوب انجام بده حتي اگه هزارتا فحش شنيده باشه حتي اگه با چوب زده باشنش حتي اگه ساعت ها زير گرما ايستاده تا يك جمله با وزير مصاحبه بگيره و خيلي حتي هاي ديگه در آخر يه حس رضايت و آرامش بهش دست مي ده انگار خدا يكي از فرشتگانشو مي فرسته تا آرامش خودشو به قلب او الهام كنند
آره رضايت خدا آخر خطه كسب آرامش و رضايت خدا شايد تنها چيزي باشه هيچ كس و هيچ چيز نمي تونه اونو براي آدم بي ارزش كنه شايد اين همون حريم خدا باشه كه گفته هر كس داخل اون شه از همه بدي ها در امون مي مونه
به اميد روزي كه بتونيم وارد اين حريم زيبا شويم
نوشته شده توسط در جمعه نهم شهریور 1386 ساعت 1:41 | لینک ثابت |
دیروز رفتیم جنوب لامرد استان فارس و عسلویه استان بوشهر

هوا به شدت گرم بود طوری که شاید تخم مرغ در هوای آزاد ظرف چند دقیقه آب پز می شد. قرار بود دو تا پروژه رو کلنگ زنی کنند مثل همه کلنگ زنی های دیگه!

اما نکته جالبی که در این سفر به ذهنم رسید مردم محروم منطقه بودند هر چند نتونستم از نزدیک باهاشون صحبت کنم اما می شد از سر و وضع آن ها فهمید که اینجا آخر ایران است البته قبلا تو جزیره خارگ هم با چنین وضعی روبرو بودم.

شاید بهره برداری از چنین پروژه هایی به معنای واقعی به مردم منطقه کمک کنه به شرط این که شاغلان در آن از بومیان همین منطقه باشند.

جالب بود شاید هیچ وقت فکر نمی کردم نیمه شعبان تو این نقطه ایران باشم شاید تقدیر این بود که به جای نشستن تو خونه و گوش دادن به حرف های تکراری زیادی که درباره حضرت مهدی میشه تا حدودی از نزدیک محرومیت و فقر مردمو ببینم و فکر کنم خود امام هم بیشتر به این کار راضیه تا این که مدام براش برنامه جشن برگزار کنند.

نوشته شده توسط در چهارشنبه هفتم شهریور 1386 ساعت 21:16 | لینک ثابت |
نمي دونم وقتي اون مي ياد چطوري مي تونه اين همه بدي و سياهي رو پاك كنه خيلي مشكله بدي ها و سياهي هايي كه بعضي اوقات حتي تو روح آدما رسوخ كرده مطمئنم جنبش او در كمترين اندازه خود فيزيكي و برخوردي است و بيشترين اقدام او فرهنگي است

اينم يك معماست كه كي مياد تقريبا تو همه اقوام به اومدنش اعتقاد دارند هر كدوم به شكلي اما به نظرم مهتر از وجود ظاهري او تفكري كه او و اسلافش داشتند مهم است چيزي كه شايد از همه بيشتر مورد غفلت قرار گرفته

به اميد اين كه بتونيم به ذره اي از تفكر او دست پيدا كنيم

نمي دونم الان كجايي يا داري چيكار مي كنم اما از صميم قلب برات آروزي موفقيت مي كنم امام تولدت هم مبارك
نوشته شده توسط در سه شنبه ششم شهریور 1386 ساعت 4:36 | لینک ثابت |
امروز بعد از يه روز كاري طاقت فرسا طبق معمول از انقلاب تا چهارراه وليعصر پياده اومدم خيابان ها خيلي شلوغ و چراغوني شده بودند شايد به خاطر نيمه شعبان عده زيادي از مردم كنار تئاتر شهر كنار پارك دانشجو جمع شده بودند و از دور صداهاي مبهمي به گوش مي رسيد دلو به دريا زدم و رفتم جلو جالب بود در اين موقع از سال مراسم تعزيه برگزار مي كردند
حال و هواي خاصي داشت همون سوز و گداز هميشگي براي لحظاتي توي فضاي محيط قرار گرفتم از همه نوع نسلي حاضر بودند پير جوون دختر پسر و بازيگران هم اجرا مي كردند و بعضا صداي موسيقي تعزيه هم با همون شور و حال خودش نواخته مي شد تعزيه خوان جوري مي خوند كه انگار امام حسين همين ديروز شهيد كردند
اينجا وسط تهران شهري كه به تعبيري به شهر نيرنگ ها معروفه و ما خبرنگارا بايد هر روز با انواع نيرنگ ها از سوي برخي مسوولان مواجه شيم ديدن تعزيه تو فضاي باز زير نور ماه واقعا به آدم حال از نوع معنوي مي ده
اونجا فهميدم كه تاثير تئاتر و امثال اون مانند تعزيه چقدر از تلويزيون و سينما مي تونه بيشتر باشه واقعا يه تئاتر چقدر ساده مي تونه اين گونه مردمو از سنين مختلف براي لحظاتي دور هم جمع كنه و اونا رو سرگرم كنه و البته يه چيزي هم ياد بگيرند
كم كم داره شب ميشه از جمعيت فاصله مي گيرم و به راه خودم ادامه مي دم
هنوز خيلي دور نشدم صداي تعزيه خوان همچنان به گوشم مي رسه با همون سوز و گداز و من با خودم فكر مي كنم چقدر تو كارم اخلاقو رعابت مي كنم دقيقا همون چيزي كه اماام حسين دنبالش بود و به خاطر اون شهید شد نمي دونم واقعا آيا اخلاقو تو كار خبرنگاري رعايت مي كنم؟
نوشته شده توسط در یکشنبه چهارم شهریور 1386 ساعت 23:35 | لینک ثابت |
امروز يكي از كسايي كه باهاش مصاحبه گرفته بودم و خبرش هم روي سايت رفته بود بهم زنگ زد و به طور غيرمستقيم منو متهم كرد كه با همكاري يكي از روزنامه ها مي خواهيم اونو تخريب كنيم.
جالب اينجاست جوري حرف مي زد كه داشت باورم مي شد راستي راستي از كسي پول گرفتم اين كارو انجام دادم.
بهرحال اولين باري بود كه كسي منو اينجوري متهم مي كرد البته سعي كردم آرومش كنم و با ماسمالي قضيه رو خوابوندم ولي تجربه خوبي بود براي اين كه مواظب باشم تا يك وقت سوتي موتي ندم كار دست خودم بدم.
خب امروز آقايون نام گذاري كردند روز جوون مثل هميشه يك نام گذاريه ديگه و چيز خاصي از توش درنمياد چند تا تقديرنامه و لوحم دادند به جووناي برتر اين مملكت آباد نمي دونم شايد ما جوونا اصلا هيچ مشكلي نداريم و مدام داريم بهوونه مياريم كه آقا كار نداريم ازدواج سخت شده سربازي مسكن بيمه و تا آخر ديگه خودت ادامه بده.
اين روزا همه آقايون دولتي به هر نحوي كه شده مي خوان عملكردشونو نشون بدن آمار ارقام تعريف تمجيد مقايسه عملكرد هر طوري كه شده خب اينم يه راهه ديگه براي اين كه نشون بدن دارن كار مي كنند.
نوشته شده توسط در شنبه سوم شهریور 1386 ساعت 23:42 | لینک ثابت |
خودم نسبت به اینجور نوشتن تردید دارم اما نمی دونم بعضی اوقات شاید لازم باشه.

الو روابط عمومی ...

یه وقت مصاحبه می خوام با آقای ...

بعد از گذشت چند روز بالاخره موفق میشی از سد روابط عمومی و رییس دفتر و حتی آبدارچی بگذری تا یک مصاحبه داشته باشی با آقای مدیر فلان وزارت خانه

مصاحبه می کنی مدام جواب سر بالا می ده جواب سر راست نمی ده. گیر می دی می پیچوندت. دلیل می آری انکار می کنه و آخرش از تو مصاحبه یه چیزی در می آد. آقا توقع داره مصاحبه رو هم باهاش چک کنی. آره دیگه می ترسه آقا بالاسرش توبیخش کنه.

زنگ می زنی مصاحبه رو چک کنی. خب ببین عزیزیم اینجا و اینجا رو اینطور عوض کن. اینجا رو هم بی زحمت حذف کن دستت درد نکنه. چی اینجارو حذف کنم اصل خبر که اینجاشه. خب دیگه وزیر گفته؟؟؟

همینه دیگه. مسوولان ما اینجوری شدند. تازه این از نوعه مهر ورزه و عدالت خواهشه. تا از اونا سوال می کنی انگار بهشون فحش دادی. متاسفانه خبرنگارای ما هم در این مواقع می ترسند بیان جلو. انگار خبرنگاری شده بیای پشت میز و فقط بنویسی. اگر خبرنگاری اینه که ...

خبرنگاری که کتک نخوره خبرنگاری که سوالشو با جسارت نپرسه خبرنگاری که مسوولان رو زیر سوال نبره اصلا خبرنگار نیست بهتره بره دنباله یک کار دیگه.

متاسفانه با کمال تاسف باید بگم مسوولان ما فکر می کنند تا برند پشت میز ریاست تمومه و می تونند هر کاری که بخواهند بکنند. غافل از این که پیشینیان اونا هم چنین فکری می کردند و نتیجه آن ها چی شد؟ همشون پنجه در خاک کشیدند و به غیر از هزاران ناله و نفرین باید جواب خدا رو هم بدن.

البته نمی خوام مسوولان محترمی رو که واقعا کار انجام می دن و به مردم هم خدمت می کنند رو زیر سوال ببرم. زمونه پاداش اونارو خودش می ده.

خب هفته دولت هم که اومد ببینیم چی میشه. آقایون مسوول تو این هفته چی کار می کنند. به غیر از این که هی طرح و پروژه افتتاح کنند و آمار و ارقام بدن کار دیگه ای هم انجام می دند یا نه؟

 

نوشته شده توسط در جمعه دوم شهریور 1386 ساعت 20:39 | لینک ثابت |
 
business articles