ماه رمضون تموم شد . اما جنگ ميون حق و باطل هميشه ادامه داره. لازم نيست حق و باطل هميشه دو انسان باشن. بعضي اوقات حق و باطل درون ما وجود دارن. در يه لحظه بايد تصميم بگيريم كه كدوم طرفيم شايد منفعت لحظه اي ما رو به سمت باطل بكشونه يا سعادت هميشگي و ياد خدا ما رو به طرف حق ميل بده.
آره تلخه. بعضي اوقات باطل به ظاهر تو اين دنيا بر حق پيروز مي شه. چه عشق هاي پاكي كه در اثر حسادت ها و كينه ها از بين رفتن. چه انسان هاي ارزشمندي كه جان خود را به خاطر كينه جويي افراد باطل از دست دادن. اما اين پايان كار نيست. حق شايد اين دنيا را از دست بدهد اما در دنياي ديگر تا ابديت در آرامش و رضايت زندگي خواهد كرد در جوار الهي.
بستگي به خود ما داره. اين كه چقدر دچار روزمرگي شده باشيم. اين كه چقدر زرق و برق دنيا مال خانواده و هزاران چيز ديگه چشماي ما رو كور كرده باشه و حقيقت رو نبينيم. اين كه چقدر حاضريم به خاطر حفظ منافع خودمون محافظه كاري كنيم. نمي دونم. آيا صداي حقيقتو نمي شنويم؟
آره حقيقت داره صدامون مي زنه. مثل همون پيام امام حسين تو كربلا كه گفت آيا كسي هست منو ياري كنه؟ فقط گوش شنوا و قلب آماده مي خواد. لازم نيست خيلي به خودمون زحمت بديم فقط كافيه بهش جواب مثبت بديم همين.
عيد فطر همتون مبارك دوستان
نوشته شده توسط در جمعه بیستم مهر 1386 ساعت 21:28 |
لینک ثابت |
آدم اغلب اوقات دچار روزمرگي ميشه نمي دونم تو هركاري روزمرگي وجود داره خصوصا تو كار خبرنگاري عادت مي كني مدام خبراي معمولي و عادي بدي حال آن كه مردم اون بيرون تو كارخونه ها تو معادن تو واحدهاي توليدي چشم به انتظار توجه هستن چشم انتظار بلندگويي كه بتواند صداي آن ها را به مسوولان خيلي محترم! ما برساند شايد بعضي اوقات حرف يه صنعتكار گمنام يا يه معدن كار بي نام ارزش بس والاتر از سخنان گوهر بار مسوولان خدمتگزار ما! داشته باشه كه قطعا همينطوره
در واقع حرف اون صنعتكار يا معدنكار گمنام از ته ته دل مياد شايد حتي اونا نخوان حرف بزنن اما ناله هاي بي صداي اونا به خاطر مشكلات زيادي كه با اونا مواجهن گوش چندان قوي نمي خواد و اگر يه لحظه تامل كنيم صداش گوش آدمو پاره مي كنه اما در عوض معلوم نيست واقعا حرف مسوول از ته دل باشه شايد فقط براي اين باشه كه مي خواد خودي نشون بده و پستشو حفظ كنه .
آره بعضي اوقات آدم بايد به ريشه ها اصول و بنيادها رجوع كنه شايد اين واژه بنيادگرايي اين روزا اسمش خيلي بد رفته اما من از اون به خاطر اين كه به انسان يادآوري مي كنه آدم بايد هميشه به اصول و بنيادها اتكا كنه خوشم مياد.
نوشته شده توسط در سه شنبه هفدهم مهر 1386 ساعت 0:4 |
لینک ثابت |
امروز ديدار مردمي هيات دولت تو دانشگاه تهران هر كسي آويزون يه مسوولي شده بود و ازش امضا مي خواست بيشترين مراجعان مخصوص وزارت كار اقتصاد و رفاه بود هر چند بقيه هم كم نبودن يكي شاكي بود يكي راضي يكي هم دودل منظره خنده داري بود البته شايد هم گريه دار اين همه آدم كارشون تو مراجع پايين تر راه نيفتاده اونقوت مجبور شدن بيان دست به دامان وزير شدن بيچاره دلم براي وزرا هم مي سوزه شايد آخر شب آخر وقت كه بخوان بخوابن همه خاطرات روز براشون مثل يه فيلم مروره شه شايد ياد اون پيرزني بيفتن كه گريه مي كرد و از اونا كمك مي خواست شايد اون ولش كن.
اما اما مسوولان ما بايد ياد بگيرن با همه مسائل بسازن بايد ياد بگيرن هميشه صبور باشن بايد ياد بگيرن حرف همه رو بشون و بايد ياد بگيرن در مردم ذوب شوند مردمي كار كنند مردمي بينديشند و مردمي خدمت كنند همون طور كه امام علي در مدت كوتاه حكومتش چنين كرد.
مسوول عزيز بياموز چگونه خدمت كردن و چگونه ذوب شدن در مردم را تا خدا نيز از تو خشنود شود.
نوشته شده توسط در جمعه سیزدهم مهر 1386 ساعت 19:0 |
لینک ثابت |
آيا بايد به فال نيك بگيريم يا اين كه افسوس بخوريم! اشتغال زايي و قاچاق توجيه توليد سيگار؟ حاشيه هاي صنعت دخانيات در ايران تعهدات عمل نكرده خصوصي سازي در دخانيات و ...
جشن تولد70 سالگي صنعت دخانيات در ايران
نوشته شده توسط در جمعه ششم مهر 1386 ساعت 23:40 |
لینک ثابت |
خيلي ها متن نوشته خود را اين طور شروع مي كنند مهر آغاز شد، دوباره بچه ها رفتن مدرسه، بوي مدرسه مياد، آخ ياد بچگيهاي خودم افتادم، واي ياد اون دوران بخير، همين و بعد ميان خاطرات گذشته و حال و احتمالا آينده رو توصيف مي كنن خب اين شده كار ما ايرانيا هر سال هم دقيقا همينه دريغ از اين كه بياييم از زاويه ديگه اي نگاه كنيم علاقه خاصی پیدا کرده ایم به خاطره نویسی به جای واقعیت نویسی.
به جاي اينكه بياييم به وضع نابسامان آموزش و پرورش بپردازيم مدام مي ريم تو خيالو رويا غافل از اينكه خودمون يك روز تو همين مدارس بزرگ شديم فردا هم قراره بچه هامون تو همين مدارس درس بخونن وقتي دانشگاه ما هنوز كتاب خونه درست نداره اتاق هاي كلاس چندان مناسب نيستند و غيره چه انتظاري داريد كه مدارس ما مناسب باشن؟ واقعا نبايد فقط تهران رو نگاه كرد بياييم تو شهرستان نظري بيندازيم گلستان كردستان لرستان خوزستان اون وقت مي تونيم پي به عمق محروميت ها ببريم جاهايي كه بچه ها مجبورن زير كپر درس بخونن باز ما بياييم با حس زيباشناسي شاعرانه خودمون جوري حرف بزنيم كه انگار نه انگار گلستان گلستانه.
ولي بازم دم همه بچه هاي ايراني گرم كه با همه محروميتا خوب كار مي كنن و انصافا با توجه به امكانات و علي رغم همه مشكلات عمكلرد درسي خوبي دارن واقعا بايد همه اونا آفرين گفت.
نوشته شده توسط در یکشنبه یکم مهر 1386 ساعت 22:17 |
لینک ثابت |