در كشورما قشر جوان همواره مورد بي مهري قرار گرفته است در واقع شايد بخش اعظمي از جامعه ما را جوانان تشكيل داده باشد اما عملا طي سال هاي اخير جوانان همواره در حاشيه قرار داشته اند. مشكلاتي مانند ازدواج اشتغال دانشگاه مسكن و غير همه و همه به نوعي طي سال هاي اخير حادتر شده اند به طوري كه ديگر اغلب جوانان حتي به راحتي حاضر نيستند زندگي مشترك تشكيل دهند و تمايل به تجرد دارند حال اگر در دوران تجرد گناهي از جوان سر زند به راستي مقصر كيست؟ جوان يا جامعه؟
بسياري از جوانان ما به دلايل شرايطي كه در آن زندگي مي كردند بسياري از استعدادهاي خود را از دست دادند به راستي به كدام سمت مي رويم؟
به اين ها وضع فرهنگي جامعه را هم بايد اضافه كنيم كه بسياري از جوانان ما به دليل تربيت نادرست از سوي خانواده شان حتي نمي توانند چند كلامي با جنس مخالف صحبت كنند بعد توقع داريم اين افراد تشكيل خانواده بدهند.
در چنين شرايطي محيطي به نام خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) الگويي بسيار موفق از مشاركت جوانان در عرصه هاي اجتماعي است محيطي كاملا جوانانه كه بر خلاف ادعاي بسياري علي رغم امكانات محدود و مشكلات پيش روي توانسته در عرض چند سال به يكي از خبرگزاري هاي درجه يك در ايران تبديل شود نمي دونم شايد بعضيا قبول نكنند مهم نيست.
ايسنا محيطي است سراسر پويا به دليل ذات آن ذات ايسنا جواني و شادابي است و همين باعث شده علي رغم كم تجربگي يا حتي بي تجربگي خبرنگاران اين رسانه ايسنا موفق عمل كند.
نمي دونم شايد در جامعه اي كه قدر خيلي چيزارو نمي دونه كسي هم قدر ايسنا رو ندونه مهم نيست چون خدا اون بالا نه همين جا كنار ما قاضي خوبيه اون در نهايت انصاف داوري مي كنه.
حرف بعد بماند
نوشته شده توسط در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386 ساعت 0:38 | لینک ثابت |
پايان ماراتن سه ماهه در مسير "سميه و طالقاني - بهارستان"
برندگان امروز براي مسابقه بزرگ فردا زمان زيادي ندارند
نوشته شده توسط در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386 ساعت 20:58 | لینک ثابت |
باز هم سیمان، مثل این که دست بردار نیست.
وعده صادرات سيمان با وجود پابرجا بودن مشكل تامين نياز داخلي!
كارشناسان: خروج سيمان از سبد حمايتي فعلا منتفي است
نوشته شده توسط در چهارشنبه شانزدهم آبان 1386 ساعت 18:18 | لینک ثابت |
رفتيم خراسان جنوبي سفر پیگیری مصوبات سفرهای استانی رییس جمهور. به پيشنهاد يه دوست خوب. اولش چندان از سفر راضي نبودم اما بعد چشمانم باز شد.
بعد از ديدن مردم ماهي رود بغضي گلويم را گرفت كه تا آخر سفر نتونستم خاليش كنم حتي وقتي مشاور مطبوعاتي رييس جمهور با ماشينش منو تا خونه مي رسوند نتوستم با خيال راحت گريه كنم فقط در حد چند قطره اما وقتي به خونه رسيدم كه مثل هميشه كسي در آن نبود بغضم تركيد و شروع به گريه كردم گريه براي مردم ماهي رود گريه براي محروميت مردم گريه براي ايران و گريه براي خودم.
نمي دونم چقدر اين حس با من مي مونه اونم توي اين شهر هزارچهره ديدن محروميت مردم خراسان جنوبي ديدن مردمي كه نياز به ديده شدن دارند اميدوارم اين سفر از من يه آدمه ديگه اي بسازه آدمي كه مردمي باشه با مردم و هرگز از اونا جدا نشه ياد مرحوم قيصر امين پور مي افتم كه اونم مردمي بود و مردمي رفت.
الان خيلي راحت مي تونم با مسوولان رده بالاي مملكت صحبت كنم چون مردم ماهي رود تو ذهنم جا دارند اون دختربچه بدون كفش اون زن بيوه روستايي كه چندتا بچه داشت يا اون پيرزني كه براي ما اسفند دود مي كرد همشون تو ذهنم هستن.
خداكنه فكر اين سفر و حسي كه به من داد هيچ وقت از تو فكرم پاك نشه تا هميشه به ياد داشته باشم كه ايران فقط تهران و شيراز و مشهد نيست ايران يه روستاي كوچيك لب مرز به اسم ماهي رود هم داره.
نوشته شده توسط در یکشنبه سیزدهم آبان 1386 ساعت 20:46 | لینک ثابت |
