اين روزا يه باره ديگه برمي گرديم به آداب و رسوم سنتي خودمون يكيش شب يلدا يه باره ديگه به اين نقطه مي رسيم كه چه تو چه تمدني داريم زندگي مي كنيم پيشينيان ما چه آداب و سنني داشتن و براي طولاني ترين شب سال چه احترامي قائل بودند.
اين همه تمدن داريم ولي افسوس الان چي؟ آيا اگر كوروش يك بار ديگر زنده شود از ميراث داران خود تشكر خواهد كرد؟ آيا اگر يك بار ديگر داريوش خشايارشاه و هزاران نفر ديگر را ببينيم با ما لبخند خواهند زد؟ فردوسي سعدي حافظ مولانا ابوعلي سينا فكر نمي كنم چندان از ميرات داران خود راضي باشند.
شايد كوروش هرگز فكر نمي كرد امپراطوري كه درست كرده با ندانم كاري هاي ميراث دارانش بر باد رود به راستي با امانت هايي كه ما دادند چه كرديم؟
آيا بهتر نيست به جاي ميراث دار عنوان ميراث خوار را بر ما بگذارند؟
كسي توقع نداره كه دوباره همان امپراطوري باشكوه را بنا كنيم پيشينيان ما از ما انتظار دارند قدر همين قلمروي گربه اي شكل را بدانيم و به آن رحم كنيم.
نه اين كه با وجود اين همه منابع به دليل سومديريت و عدم كفايت ها بيكاري تورم فقر فحشا دزدي عدم اعتماد دور شدن مردم از يكديگر و هزار كوفت و زهرمار ديگر در اين قلمرو رواج پيدا كند.
نمي دونم ولي همه ما يه جورايي پيش گذشتگانمون شرمنده ايم و اين واقعيت تلخيه مگر اين كه به خودمون بياييم و جبران كنيم آره جبران كنيم با همه وجود.
نوشته شده توسط در جمعه سی ام آذر 1386 ساعت 16:20 |
لینک ثابت |
هميشه آدما نمي تونن به خواسته هاشون برسن شايد اين رسم زمونه باشه و چه رسم تلخيه اين رسم زمونه بعضي اوقات به خاطر شرايط اجتماعي بعضي اوقات به خاطر شرايط اقتصادي و به هر دليل ديگري انسان ها مجبورند پا روي خواسته هاشون بذارن و انگار نه انگار مثل يه سنگ به زندگيشون ادامه بدن انسان واقعا موجود عجيبيه برخلاف همه ديگر موجودات اين عالم چقدر راحت مي تونه از بالاترين آرزوها و خواسته هاش بگذره بدون اين كه حتي شايد گلايه اي هم بكنه روزهاي اول قلبش راضي نيست افسرده مي شه گريه مي كنه بعضي آدما حتي فكراي ناجور به سرشون مي زنه اما بعد از يه مدت عادت مي كنن و به زندگي ادامه مي دن و آدم يه باره ديگه تو فكر مي ره كه اين چه موجود استثناييه كه خداي مهربون اونو خلق كرده و تازه مي فهميم كه در مورد خودمون هيچي نمي دونيم.
آدم وقتي پا روي خواسته هاش مي ذاره بعضي اوقات حتي دلش مي شكنه آدمه حيوان يا گياه نيست كه هرچند من فكر مي كنم حتي حيوانات و گياهان نيز به سبك خودشون ممكنه دلشون بشكنه ديديد يه گياه اگر باهاش بدرفتاري كنيد و بي محلي بعد از يه مدت پژمرده ميشه شايد اين پژمردگي يه دليلش سيستم حياتي اون باشه اما يه دليلش هم ممكنه دل شكستگي باشه و اينجا آدم جمله خدا در دل هاي شكسته جا دارد يادش مي آد جمله اي بسيار عميق صرف نظر از دين اعتقادات و هر تفكر ديگري كسي كه دلش مي شكند جايگاه خدا مي شود و اين چقدر ارزشمند است.
ضمن اين كه در مواقعي كه انسان روي خواسته هاش پا مي ذاره يك جمله ديگه هم يادش مياد و اون اين كه اگه آدم تو اين دنيا بهانه اي براي رنج كشيدن نداشته باشه بهتره كه ديگه زنده نمونه.
نوشته شده توسط در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386 ساعت 7:10 |
لینک ثابت |
همه چي خوبه همه چي عالي اصلا مشكلي وجود نداره اگر هم مشكل كوچيكي وجود داره ناشي از دخالت بيگانگانه نمي دونم اگه كشورهاي ديگه نبودن چطور مي خواستيم تقصيرات خودمونو به گردن اونا بيندازيم؟ صبح كه از خواب بلند ميشي تلويزيون برنامه داره و درباره خوبي ها حرف مي زنن مي گن و مي خندن و مردمو تشويق به ورزش مي كنن انگار كه هيچ مشكلي وجود نداره انگار نه انگار طوري حرف مي زنن كه آدم براي يك لحظه حالت تهوع بهش دست مي ده! نمي دونم شايد خودشونو به نفهمي و حماقت زدن اينم يه نوعشه وقتي مي خواهيم بنويسيم خودمونو سانسور مي كنيم نويسندگان شاعران خبرنگاران همه و همه نمي دونم چرا اين طور شده شديم برده اين دنيا انگار كه اصلا ما جلال آل احمد نداشتيم يا صادق هدايت يا قيصر امين پور بي خيال همه چيز فقط مصلحت خودمونو در نظر مي گيريم نمي دونم شايد هممون ببخشيدا يه جور حماقت داريم البته شايد اين حماقت به همه مردم ايران سرايت كرده باشه نمي دونم ولي وضع فعلي كشور اين طور نشون مي ده.
هنوز سر آزادي مطبوعات تو اين مملكت گير داريم سر حقوق شهروندي گير داريم سر چگونگي رابطه دختر و پسر گير داريم سر پوشيدن نوع لباس سر چي گير نداريم ديگه خدا مي دونه؟ جالبه كه با اين همه مشكل مدام خودمونو پشت گذشته باشكوه خودمون قايم مي كنيم بي توجه به اين كه داريم حتي از كشورهاي عقب افتاده هم عقب مي افتيم.
نقش خانواده ها هم در اين بين واقعا جالبه توجه خانواده هاي امروز ايران در واقع شايد تنها به محيطي براي ياد دادن آموزش هاي نامربوط به فرزندان خود تبديل شده اند مادر و پدرها انگار نه انگار كه تعليم و تربيت امر مهمي است اين كار را به افراد ديگر وامي گذارند جالبتر اين كه پدر و مادرها وقتي پاي منافع خودشان مثلا در هنگام ازدواج فرزندانشان به ميان مي آيد متوجه مسووليت خود مي شوند و يهو با سرعت نور عرايض خود را مي فرمايند نمي دانم شايد هم اين طور نباشد اما مطمئنم پدر و مادرهاي ما و پدر و مادرهاي قديمي در وضع فعلي ما نقش مهمي داشتند و دارند در واقع رك و پوسنكنده عمده مشكلاتي كه جوانان ما در حال حاضر در كشور با آن مواجهند مانند ازدواج شغل تحصيل و غيره مسووليتش با پدر و مادرهاست و طبق بررسي هايي نيز كه در هر يك از اين موارد انجام شده است آن ها در انجام وظيفه خود چندان موفق نبوده اند.
نمي دونم با اين وضع قراره به كجا بريم چه ويرانه اي منتظر ماست هرچند برخي مي انديشند كه داريم به سوي قله جهان صعود مي كنيم اما وضع هر روزه جامعه چيز ديگري را نشان مي دهد نشان از يك موجود بدبوي زشت دورو كه مردم درون خود را مي بلعد و قهقهه اي تلخ سر مي دهد.
نوشته شده توسط در سه شنبه بیستم آذر 1386 ساعت 0:0 |
لینک ثابت |
قاتل محكوم به مرگ
تنفر، نفرت، وحشي گري، واژگاني آشنا
آيا او زندگي را مي شناسد؟
دو خانواده داغدار اعمال او
حاضر به اعتراف نيست
شايد هنوز روزنه اميدي دارد شايد
زمان مي گذرد و پنجره ها بسته مي شوند
او مي ماند و گذشته و صندلي تزريق
ساعت اعدام 12 شب
عقربه ها مي دوند
غرق در گذشته و اعمالش
آيا راهي براي رستگاري است؟
ساعت 11:40
گام ها به صندلي نزديك مي شوند
خانواده هاي داغدار پشت پنجره
مي لرزد لحظه اي و نگاه مي كند به آن ها
شايد اعتراف شايد پشيماني و نگاهي از روي معذرت خواهي
و بعد بخشش از خدا به خاطر گرفتن جاني
رستگاري همين نزديك
بدنش كم كم بي حس مي شود
ماده بي رنگ و مهلك كار خودش را كرده
نگاهش به گذشته كودكي مادرش پدرش بازي هايش
مثل يك فيلم كوتاه فقط با يك بار تكرار
رسوخ ماده به تمام رگ هايش
بي هوشي كما، مرگ و كار تمام
رستگاري همين نزديك حتي براي یک قاتل
نوشته شده توسط در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386 ساعت 7:21 |
لینک ثابت |

گفت و گو با وزير صنايع و معادن
گفتني است، علي اكبر محرابيان متولد سال 1348، متاهل و داراي دو فرزند است.
وي داراي مدرك كارشناسي عمران از دانشگاه علم و صنعت و بوده و هم اكنون علاوه بر حضور در وزارت صنايع و معادن مشاور رييس جمهور و رييس ستاد طرح هاي ويژه دولت، رييس و نماينده ويژه رييس جمهور در ستاد تبصره 13، نماينده ويژه رييس جمهور در تبصره 6(كار گروه مسكن كشور) و عضو شوراي عالي فني كشور است.
نوشته شده توسط در یکشنبه یازدهم آذر 1386 ساعت 21:25 |
لینک ثابت |
دورش خيلي شلوغه جلو ميري مي بيني بله خودش وزيره ... سريع واكمنو ميگيري جلوش.
صحنه اين طوريه ابتدا خبرنگار واحد مركزي خبر يا صدا و سيما يك سواله خيلي محترمانه مي پرسه سوالي بسيار جذاب و كاربردي! نقش دولت در زمينه چيست لطفا بفرماييد نمي دونم جلوي اين جمله بايد علامت سوال گذاشت يا تعجب سوالي كه از شدت كليت شايد حتي خود وزير هم چندان خوشش نياد جواب بده اما براي خالي نبودن عريضه جملاتي بروز مي دهد.
كم كم مجلس گرم ميشه و سوالات تندتر ميشه آقاي وزير كه مي بينه اوضاع داره خطرناك ميشه كم كم در حال حركت كردن جواب مي ده در ضمن روابط عمومي گرامي هم از اون پشت مدام يا با چشم آدمو تهديد مي كنه يا اگه دستش برسه آدمو سيخ مي كنه.
اين جا دو استراتژي وجود داره وزير اگه زرنگ باشه با يه تنه همه رو ضربه فني كرده و مجلس رو ترك مي كنه ولي اگه رودربايستي داشته باشه واي به حالش سوالات به اوجش مي رسه بعضي اوقات چندتا خبرنگار با هم ميرن توش شكم وزير بيچاره چي ميكشه شايد تو دلش با ديدن خبرنگاري سمج با خودش مي گه واي نه نه طرف من نيا.
كم كم تعداد خبرنگارا كم ميشن و فقط چند خبرنگار خيلي سمج مي مونن كه تا جواب نگيرن ول كن معامله نيستن و بدجوري وزيرو كچل ميكنن.
شايد آخرش فقط يك نفر بمونه كه تا دم در ماشين وزير باهاش بره براي يه جواب ناقابل كه برخي اوقات همون جواب تاثيرات زيادي داشته شايد از شروع مصاحبه وزير تا دم ماشين وزير چند صدمتر رفته باشه پله ها رو رد كرده با افراد زيادي خوش و بش كرده و كلي راه رفته اما خبرنگار سمج ول كن نيست وي خداي من گير عجب آدمي افتادم و سرانجام جواب ناقابل از وزير تراوش مي كند نمي دونم شايد مي خواهد خبرنگار رو از سرش باز كنه شايد هم ... اما لااقل خبرنگار پيروز ماجراست چون وزير رو مجبور به حرف زدن كرده.
تو اين موقعيت دوست دارم هميشه جاي اون خبرنگار آخريه باشم كه تا دم ماشين وزير مي ره و بالاخره هر طوري شده جوابشو مي گيره هرچند شايد واقعا هم جوابي نگيره ولي به زحمتش مي ارزه.
نوشته شده توسط در چهارشنبه هفتم آذر 1386 ساعت 23:44 |
لینک ثابت |