تبليغاتX
انديشه پاك
سي سال گذشت. سي سال از انقلابي كه مردم سرزمين گربه اي به خاطر حماقت هاي بيش از حد حاكم خود انجام دادند. حاكمي كه فرصت هاي زيادي براي جبران داشت اما آنقدر غرق در روياهاي خود بود كه حتي تا آخرين روزهايش هم باور نداشت كه همه چيز برايش تمام شده.
انقلاب مردم پيروز شد به همين سادگي. حالا سي سال گذشته. عده اي رفتند عده اي از سياست كنار كشيدن عده ديگري از انقلاب پشيمان شدن و عده اي نيز بر سر قدرت ماندن. بهتره حالا كلاه خودمونو قاضي كنيم و حساب كنيم كه آيا تونستيم تا حالا به اهداف انقلاب برسيم يا نه؟ آيا شعارهاي قشنگي كه در زمان انقلاب داده مي شد تحقق يافته يا نه؟ آيا فساد حاكمان نظام قبلي و بي كفايتي آن ها تمام شد يا اين كه هنوز هم همان جريانات ادامه دارد؟ اين سوالات و ده ها سوال ديگر را شايد نتوانيم در حال حاضر پاسخ دهيم اما آيندگان قطعا ما را با پيشينيانمان مقايسه خواهند كرد و در مورد ما قضاوت مي كنند پس بهتر است اول خودمان براي خودمان قاضي باشيم قبل از اين كه آيندگان باصراحت و حتي بي رحمانه ما را نقد كنند.
نوشته شده توسط در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 ساعت 0:21 | لینک ثابت |

یه سفر دیگه مثل همیشه. این بار جنوب منطقه ویژه اقتصادی انرژی پارس یا به صورت خودمونی همون عسلویه. سفر به قلب تپنده انرژی ایران. الان میلیون ها نفر شاید حتی خود ما داریم از گاز پارس جنوبی استفاده می کنیم. پارس جنوبی نامی آشنا.بزرگترین ذخیره گازی شناخته شده در جهان. نعمتی دیگر از طرف خدای مهربون به مردم منطقه مثل خیلی نعمت های دیگر. اما چه کرده ایم. توانسته ایم در درگاه خدای باری تعالی سرفراز باشیم و جواب نعمات او را بدهیم؟

نمی دونم واقعا کی اسم عسلویه رو انتخاب کرده ولی از حق نگذریم اسم جالبیه. حداقل با وجود ذخایر عظیم گازی میشه این اسم واقعا روی منطقه گذاشت.

شاید تکراری باشه اما مردم عسلویه هنوز محرومیت های زیادی دارن. فرزندان رییس علی دلواری امروز نیازمند جدی حمایت هستند. مدرسه، بیمارستان، امکانات تفریحی و ...

نمی دونم شاید گفتن نیازهای مادی مردم عسلویه و اطراف آن بیشتر گوینده آن را شرمنده کند، زیرا این مردم سال هاست که این گونه زندگی کرده اند حالا یه بچه شهری سختی ندیده و لای پنبه بزرگ شده داره از مشکلات اونا صحبت می کنه. اینم حکایت مردم محرومه دیگه.

سفر کوتاه بود و مجالی بیشتر برای تعمق نبود، اما همان لحظات کوتاه هم تجربه ای بود که بعدها قطعا به کار خواهد آمد.

حاشيه‌نگاري بازديد خبرنگاران از عسلويه

نوشته شده توسط در شنبه بیستم بهمن 1386 ساعت 0:23 | لینک ثابت |
یه دوست تو یه سفر می گفت که یه جمله معروف هست که می گه اغلب اوقات وقتی به پیشینه دوستی دو نفر نگاه می کنی می بینی که این دو ابتدا دشمن خونی یکدیگر بودن حتی با هم دعوای شدیدی هم داشتن اما الان دوست صمیمی هستند.

واقعا چرا این طوریه؟ ما آدما اول باید بدون فکر به هم آسیب روحی و جسمی بزنیم بعد متوجه بشیم که می تونیم چه دوستای خوبی برای هم باشیم.

دوستی، واژه ای که یه دنبا مفهوم درون آن نهفته است. واژه ای که شاید متاسفانه در کشور ما در خیلی از اوقات به آن با شک و تردید نگاه می شود. اصلا یکی از عوامل پیشرفت هر انسانی دوستی با دیگران است. انتقال تجربیات کمک به هم در شرایط سخت و یاد گرفتن زندگی اجتماعی همه و همه نتایج دوستی هستند. دوستی نه تنها فکر انسان ها را بالنده کرده و به تفکر آن ها عمق می دهد، باعث می شود فقط به خودمان فکر نکنیم و دردهایمان را بین دوستانمان تقسیم کنیم.

شاید نیاز باشه جوانه نیاز به دوستی یه روزی تو دل همه ما شکوفا بشه.

نوشته شده توسط در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386 ساعت 11:33 | لینک ثابت |
مهمان بود. از آن سر دنيا. جايي كه اسم آن در ايران بيشتر با مستندهاي جذاب تلويزيوني گره خورده است. سرزميني كه كمتر در اخبار وارد جار و جنجال هاي متداول سياسي و اقتصادي و غيره مي شود. جايي كه مردمش تقريبا در آسايش و آرامش كامل زندگي مي كنند.
كشوري صنعتي با جمعيت كم و اقتصاد قوي كه يكي از مقاصد اصلي براي مهاجرت افراد مشتاق محسوب مي شود نامش مهم نيست. مهم دستاوردهايي است كه يك مهمان كوچولو ساكن چنين كشوري در سفر به ايران به دست آورد.
دستاوردهايي كه شايد بشود روي هر يك ساعت ها تامل كرد. از ديدن صحنه هاي عزاداري در روزهاي محرم، مشاهده اخلاق خانواده هاي ايراني، مواجهه با رانندگان استثنايي ايراني! اصطلاحات و حتي فحش هاي ايراني! فيلم ها و سريال هاي ايراني كه قربونش برم و خلاصه هر چيزي كه آدم فكرشو بكنه.
مواجهه با هريك از اين موارد براي فردي كه براي اولين بار به ايران سفر مي كند مي تواند جذاب و تا حدي حتي ترسناك باشد.
مراسم استثنايي روز عاشورا كه در جهان بي نظير است براي او جذابيتي توام با سوالات مكرر داشت. مي پرسيد اين مراسم براي چه برگزار مي شود و چرا اين آدم ها خود را مي زنند؟ جواب دادن به اين سوالات به يك بچه هفت ساله كه همه عمرش را در كشوري صنعتي گذرانده است، واقعا مشكل بود. نمي توان گفت او بيگانه با مذهب بود چون به خوبي در مدارس تاريخچه پيامبران به او ياد داده شده بود. اما خب توضيح درباره عاشورا براي او ساده نبود.
تعجبش از رانندگان ايراني كه حتي به خط سفيد عابر پياده هم رحم نمي كنند و مايه تاسف براي ما. شايد براي اولين بار در عمرش بود كه مي ديد رانندگان ايراني مثل آدم هاي كور حتي چراغ قرمز و خط سفيد عابر را هم رد مي كنند نمي دانم وقتي او به سرزمين خود 20 هزار كيلومتر آن طرف تر بر گردد، چه تصوراتي در ذهن كودكانه اش از ايران و مردمش خواهد داشت. در مدرسه بين همسالان خود و براي معلمش از ايران چه مي گويد؟ خوب، بد؟ روشن، تاريك؟ زماني كه بزرگتر شود چه ذهنيتي از ايران خواهد داشت؟ همه اين ها سوالاتي هستند كه شايد سال ها بعد جواب آن ها برايم روشن شود، اما دست كم خوشحالم كه با روي خندان رفت و تا آخرين لحظات دست تكان مي داد و قبل از رفتنش هم گفت كه دوست دارد دوباره به ايران برگردد.
نوشته شده توسط در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386 ساعت 2:26 | لینک ثابت |
 
business articles