تبليغاتX
انديشه پاك

برخی از مسوولان علی رغم سابقه طولانی مدیریتی در بخش های مختلف و بعضا تاثیرگذار چندان نام و نشانی نداشته و اغلب شناخته شده نبوده یا کمتر شناخته شده اند. شاید بتوان مهندس مظفر اعوانی را جزو این دسته از افراد طبقه بندی کرد. وی علی رغم حضور چندین ساله در وزارت صنایع سنگین سابق، وزارت صنایع و معادن فعلی و سپس سازمان گسترش و نوسازی صنایع ایران چندان مورد توجه نبوده تا این که چندی پیش به عنوان دبیر شورای سیاست گذاری خودرو منصوب شد و از آن جا که بحث خودرو در ایران به طور عجیبی طرفدار دارد نامش این روزها بیشتر از گذشته به گوش اهالی رسانه و مردم می رسد.

خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) با وي در مقام معاون بهره‌برداري و نوسازي سازمان گسترش و نوسازي صنايع ايران درباره موضوعات مرتبط با بخش صنعت گفت‌وگويي انجام داده است كه در پي مي‌آيد.

گفت و گو با معاون سازمان گسترش و نوسازی صنایع ایران

نوشته شده توسط در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 ساعت 20:14 | لینک ثابت |

                                

هيجدهم ماه مي را زادروز حكيم عمر خيام نام گذاري كرده اند. خيام از معدود دانشمندان و شاعران ايراني كه نامي جهاني داشته و شهرتش به مرزهاي ايران محدود نشده است. خيام در دوره اي مي زيست كه در آن مقدس نما ها و تكفيريون جولان مي دادند وي نيز براي پاسخ دادن به اين عده رباعيات خيره كننده اي را سرود كه هنوز هم جاودانه بوده و قرن هاست كه عقايد مختلف مذهبي را به چالش كشيده است
ترانه ها و اشعار خیام هیچ وقت تازگی و لطافت خود را از دست نخواهد داد. چون این ترانه های درظاهر کوچک ولی پر مغز تمام مسائل مهم تاریک فلسفی را که در دوران مختلف انسان را سرگردان کرده و او را به وادی سرگردانی کشانده، وافکاری راکه جبراً به او تحمیل شده و اسراری را که برایش لاینحل باقی مانده مطرح می کند. خیام ترجمان شکنجه های روحی، وفریاد او انعکاس دردها واضطراب ها، ترس ها، امیدها و یاس های میلیون ها نوع نسل بشر است. خیام ترانه های ناب فلسفی را با زیبایی تمام به زبان آورده وبدرستی که لقبهایی که به او نسبت داده اند در خور شاَن والایی چون اوست. ازجمله القاب وی حجةالحق است
نبوغ خيام فقط به شعر نبوده بلكه او در رياضيات نيز هنرمندي چشمگيري از خود نشان داده. ابداعات خيام در زمينه معادلات درجات مختلف، هندسه و جبر امروزه در معتبرترين دانشگاه هاي جهان مورد استفاده قرار مي گيرد و همين امر بر شهرت جهاني وي افزوده است
اما متاسفانه معلوم نيست به چه دليل به اين نابغه ايراني و جهاني در كشور بي اعتنايي مي شود. بي اعتنايي در كشورمان نسبت به بزرگان امري طبيعي است اما بالاخره در مواردي مانند حافظ سعدي فردوسي و چند تن ديگر اقداماتي مي شود اما درباره خيام كه شايد از بسياري از بزرگان گفته شده نيز سر تر باشد هيچ حرفي به ميان نمي آيد. بله شايد خيام حرف هايي زده باشد كه به مذاق بسياري خوش نيايد
:و نكاتي بسيار جالب درباره خيام و شهرت جهاني وي
در تونس هتلی به نام خیام ساخته شده‌است
در فرانسه و مصر شراب هايي به نام خیام تولید می‌شود
یکی از حفره‌های ماه به افتخار خیام «عمر خیام» نامیده شده‌است
خيام یکی از موضوعات بحث میان دو تن از شخصیت‌های رمان گرگ دريا نوشته جك لندن است
مارتين لوتركينگ در سخنرانی خود از خیام گفته‌ای را می‌آورد
نوشته شده توسط در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387 ساعت 22:53 | لینک ثابت |
شجاعت يك روزنامه نگار قرن هجدهم
مجسمه ويلکس در لندن
مجسمه ويلکس در لندن

دهم ماه مه سال 1768 جان ويلكس روزنامه نگار راديكال انگليسي به خاطر سرمقاله نشريه اش،

نورث بريتون به دستور شخص پادشاه انگلستان در ارگ لندن (برج لندن) بازداشت شد. وي در

اين مقاله از متني كه در شماره 45 نشريه اش (منتشره در سال 1763) نوشته بود به دفاع

پرداخته بود. ويلكس به خاطر آن متن مدتي زنداني بود. وي در آن متن، نطق پادشاه در جلسه

افتتاحيه سالانه مجلس نمايندگان را به باد انتقاد گرفته و نوشته بود: پادشاه در اين نطق از

قرارداد صلح پاريس كه به زيان انگلستان بود تمجيد كرد. آيا پادشاه (جورج سوم) از عدم رضايت

انگليسي ها از اين قرارداد آگاه است؟ كه آن را علنا بر زبان مي آورند. اگر آگاه نيست كه از ملت

جداست و بايد كناره گيري كند و اگر مي داند و برغم آن، از قرارداد تمجيد كرده است كه پا بردل

مردم گذارده و خائن است. بازداشت مجدد ويلكس به خاطر آن بود كه زير حرفش زده بود كه با

ابراز تاسف از متن منتشره در شماره 45 آزاد شده بود (يعني از تكذبيه اول خود پشيمان شده و

دوباره حرفش را تكرار كرد) نسخه هاي اصلي اين شماره نشريه نورث بريتون محبوب روزنامه نگاران

جهان است و در موزه ها نگهداري مي شود و در حراج هاي آثار تاريخي به ميليون ها دلار بفروش

مي رسد. ويلكس كه چندبار ديگر هم به خاطر دفاع از آزادي بيان (مطبوعات) بازداشت و يا به

فرانسه فراري شده بود با ايستادگي خود در برابر پادشاه در دل مردم انگلستان جاي گرفت و

بعدا نماينده مجلس و شهردار لندن هم شد. نويسندگان قانون اساسي آمريكا، نظر ويلكس در

مورد آزادي مطبوعات و منع بازرسي و بازداشت بدون حكم قاضي را عينا وارد اين قانون كرده اند.

در آمريكا، نام ويلكس بر يك شهر و يك دانشگاه و صدها خيابان گذارده شده است.

درس مهمي كه مي توان از رفتار ژورناليستي ويلكس گرفت اهميت دادن به سرمنشا هر كشوري و

انتقاد از آن از سرمنشا به دليل انجام اشتباهات و امور نادرست است. انتقاداتي كه بايد بدون هيچ

گونه ترس و واهمه اي انجام شده و فقط منافع ملي و مردم در آن ها لحاظ شود. به اين ترتيب هرگونه

مشكلي كه در كشور به وجود مي آيد اعم از اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و غيره بايد علاوه بر مسوولان

پايين دست سرمنشا مشكلات را نيز مورد انتقاد قرار داد.

 

نوشته شده توسط در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387 ساعت 20:20 | لینک ثابت |
هشتم ماه مه 1794 همزمان با دوران انقلاب فرانسه آنتوان لاوازيه كه به پدر شيمي نوين (شيمي تجربي) معروف است، به حكم يك دادگاه انقلاب با گيوتين گردن زده شد!

اشتباه لاوازيه اين بود كه پس از كسب شهرت علمي وارد سياست شده بود و در سال 1791 عمل دولت وقت (پادشاهي) را در افزايش ماليات ها به منظور رفع دشواري هاي دولت تاييد كرده بود. افزايش ماليات يكي از علل انقلاب بود و مخصوصا كشاورزان از اين عمل به خشم آمده بودند.

لاوازيه هنگام اعدام 51 ساله بود. وي قبلا راه تهيه آب از تركيب دو گاز اكسيژن و هيدرژن را به دست آورده بود و همچنين ثابت كرده بود كه حيات، بدون اكسيژن غير ممكن است. واژه «اكسيژن» را لاوازيه بر اين گاز گذارده است. شيمي كه امروز در دانشگاه هاي جهان تدريس مي شود تا حدود زيادي مديون زحمات لاوازيه است.

لاوازيه در هنگام مرگ ۵۱ سال داشت. پس از مرگ لاوازيه، رياضيدان مشهور لاگرانژ در وصف اين دانشمند بزرگ گفت: تنها يك لحظه وقت آنان براي بريدن سر صرف شد و شايد يكصد سال زمان نتواند سر ديگري همانندش به وجود آورد.

لاوازيه نمونه بارزي از اشتباهات انقلابيون است كه به دليل شور و هيجان كاذب ناشي از انقلاب دست به اقداماتي مي زنند كه شايد هرگز امكان جبران آن ها وجود نداشته باشد.

نوشته شده توسط در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387 ساعت 22:31 | لینک ثابت |

آهنگ زندگي مي نوازد و من همچنان نشسته ام روي تختم تنها. همچون هميشه. اين شده زندگي هميشگي من با همه تعلقاتش. حس درونيم مي داند كه اين سرنوشت حتمي من است، اما باز خودش را به بي خيالي و نفهمي مي زند. انگار دوست ندارد كه بداند در چه وضعيتي گير كرده. از خانه بيرون مي زنم خيابان هاي شلوغ، مردم، اتومبيل هاي وحشي از خود مي پرسم من اين جا چه مي كنم؟ تنها در اين ناكجاآباد همهمه. بيغوله مردم رياكار و حلبي آباد مردم از همه جا رانده شده. شعار محتوم مردم همه اين شهر اين است((كار كن زحمت بكش ولي توقع نداشته باش كه به اندازه زحمتت پاداش بگيري!)) اما اين فقط روي يك سكه است. روي ديگر را بي رحمت به عقلت فشار بيار و خودت حدس بزن!

بعضي اوقات آدم نوشتنش مياد. مي دوني يعني چي؟ مثل اين كه بعضي اوقات آدم خوابش مياد يا اين كه يه وقتي مياد كه بايد يه كار خاصي انجام بده. من بعضي اوقات نوشتنم مياد، اما هنوز نفهميدم سر اين قضيه چيه. چه رابطه اي بينشان وجود داره؟ اما انگار حس درونيم به من مي گويد هو! خب حالا بداني كی نوشتنت میاد؟ كه چي؟ فكر مي كني اين آشغال نوشته هاي در پيتت ارزشي دارند؟  بلند شو و برو سر كار وگرنه از پاداش خبري نيست!

نمي دانم حس درونيم درست مي گويد يا نه، اما خب بعضي اوقات اخلاقش سگي مي شود و من ديگر تحملم را از دست مي دهم.

صداي بچه هاي دبستاني مدرسه حتي وقتي پنجره بسته است به خوبي شنيده مي شود و اين يعني اين كه پاشو و سريع لباسهايت را بپوش و بزن بيرون تا سرنوشتت را خودت تعيين كني نه روزگار.

قبل از اين كه خودم سرنوشتم را تعيين كنم مي رم نزديك پنجره، بچه هاي مدرسه رو مي بينم. خدايا اين همه دبستاني، اين همه آرزو، اين همه پاکی و اين همه سرنوشت!

نوشته شده توسط در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387 ساعت 8:23 | لینک ثابت |
كارمندان ساختمان واقع در ضلع جنوبي ميدان ونك پس از تغيير مديرشان در آخرين روزهاي سال گذشته هفته‌هاي آرامي را سپري كرده و اين روزها منتظر مشخص شدن سكاندار يكي از بزرگترين سازمان‌ها و موسسه‌هاي كشور هستند.

موسسه ای در انتظار

نوشته شده توسط در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 8:20 | لینک ثابت |
امسال هم روز معلم اومد و رفت. در اين بين اساتيد دانشگاهي هم خودشان را جزو معلمان دانسته و به نوعي در اين جشن شركت كردند. آدم وقتي اسم معلم رو مي شنوه برايش احترام خاصي قائل مي شه. بهرحال معلمي شغل انبياست و خدمت به همه بشريت، اما به نظر مي رسه معلمان و اساتيد محترم كشورمان فقط همين يك جمله را علم كرده و به مسائل ديگر فكر نمي كنند. الان ديگه از كار زدن و زود تعطيل كردن كلاس درس شده عادت اساتيد و معلمان. رابطه سرد ميان دانشجو و دانش آموز با معلم و استاد حاكمه. اگر هم گرم باشه فقط براي نمره و قبوليه. ديگه هيچ كدوم از اساتيد درباره اخلاق و زندگي صحبت نمي كنن. انگار همه چيز شده درس. نتيجه اين هم شده نمره گرايي دانشجويان و دانش آموزان. معلمان و اساتيد ما به جاي تحول گرايي و نوآوري فقط به وضع موجود قناعت كرده و حاضر به تغيير وضعيت نيستند. به نظر من يكي از اصلي ترين علل قديمي ماندن نظام آموزشي در كشور ما نيز وجود عده زيادي از اساتيد و معلمان پوسيده و تنگ نظري است كه وجودشان سدي محكم را در مقابل نوآوري ها به وجود آورده. تحول در نظام آموزشي هم دستي مي خواد كه تعداد زيادي از همين افراد رو مانند غده سرطاني با جراحي از سيستم بندازه بيرون. در واقع اين عده كه منافع زيادي را از قبل سيستم پوسيده آموزشي فعلي بدست مي آورند، حاضر به هيچ گونه اصلاحاتي نيستند و متاسفانه تا اين سيستم تغيير نكند، دانشجويان و دانش آموزان، نمره گرا و مدرك گرا بار مي آيند. عاقبت كشور هم همين مي شود كه عده اي بي سواد بر مسندهاي مهم مي نشينند. منافع زياد هيات علمي بودن، رييس دانشگاه شدن، استاد تمام شدن ،همه و همه مصاديق بارز فساد موجود در سيستم آموزشي ماست. آيا دكتر حسابي ها و ديگر بزرگان علمي ما هم دنبال اين مسائل بي ارزش بودن يا اين كه به دنبال ساختن جوانان فردا؟ اساتيد امروزي آن قدر مغرور و خودخواه هستند كه حتي حاضر نيستن لحظه اي با دانشجويان خود بر سر ميز ناهار نشسته و غذا بخورن. بله ديگر آقايون دكتر شده اند و كلاس كار بالا رفته دانشجو جماعت هم كه ديگر آدم نيست! اين وضعيت فعلي اساتيد ماست، البته به غير از عده معدودي. عمده رابطه دانشجو و استاد به كلاس محدود شده و آن ها حتي لحظه اي حاضر به ديدن هم در بيرون نيستن. متاسفانه اساتيد و معلمان ما نيز به هيچ وجه جرات نوآوري نداشته و مي توان گفت اين جرات را از دست داده اند. اساتيدي كه متاسفانه عده اي از آن ها حتي سر كلاس به دانشجويان خود فحش داده و از الفاظ نادرست استفاده مي كنند. اين افراد بي كفايت تبديل شدن به الگو و معلمان جامعه. افرادي كه فرسنگ ها با شغل پيامبران فاصله دارن. قبول داريم كه اين قشر مشكلات مختلفي مانند پايين بودن حقوق و حتي پرداخت نشدن حقوق دارد، اما در عين حال به هيچ وجه حق ندارد با آينده جوانان و نوجوانان آينده ساز اين كشور بازي كرده و صرفا به خاطر منافع صنفي خود از كارش زده و به دنبال اصلاح سيستم آموزشي نباشد.اين مطالب دردآور را بايد گفت، زيرا در سال هاي اخير كمتر از قشر استاد و معلم انتقاد شده بود و شايد اين قشر براي خود حياط خلوتي پيدا كرده و در لواي مقدس بودن اين شغل هر كار كه خواسته انجام داده، اما آن ها بايد بداننند كه نمي توان جلوي تفكر همه افراد را گرفت.
نوشته شده توسط در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 ساعت 0:30 | لینک ثابت |

خیلی خلاصه درباره کاربردهای تکنولوژی هسته ای در بخش صنعت و معدن:

نگاهي به كاربردهاي تكنولوژي هسته‌يي در بخش صنعت و معدن

نوشته شده توسط در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 ساعت 21:8 | لینک ثابت |
بررسي قيمت ماهانه سيمان خاكستري در سال 1386

مردم همچنان سیمان را خیلی از گران تر از قیمت های جهانی می خرند و در این میان تنها واسطه ها و دلالان لبخندزنان به جیبان پرپول خود می نگرند.

به راستی مقصر کیست؟

بررسي قيمت سيمان خاكستري طي سال گذشته 

نوشته شده توسط در جمعه ششم اردیبهشت 1387 ساعت 19:56 | لینک ثابت |

پس از ۱۰۰ سال بالاخره آفریقای جنوبی جای خود را به عنوان بزرگترین تولیدکننده طلا در جهان به چین سپرد.

گزارشی درباره داستان تولید طلا از سال ۱۹۷۰ تاکنون و حاشیه های آن: 

از تب كشف طلا در آمريكا تا اول شدن اژدهاي زرد

نمی دونم آیا شما هم با کشف مقداری طلا تب طلا می گیرید یا نه؟

نوشته شده توسط در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387 ساعت 0:22 | لینک ثابت |
سختی ها لازمه زندگی هر انسانیند. در واقع رنج ها و دردهای زندگی انسان ها را می سازند. به اونا یاد می دن که چطور تحمل خودشونو در مقابل مسائل بالا برده و راه حل ها را پیدا کنن.

سختی ها همچنین قدرتی به آدما می ده تا کمی عمیق تر بیندیشند. عمیق تر از بقیه لحظات زندگی. مخصوصا اگه سختی دنباله دار و همراه با تنهایی باشه روح و فکر آدمو صیقل می ده. اندیشه آدم بعضی اوقات به جاهایی می ره که نمیشه حتی دربارش تصور کرد. سختی و تنهایی باعث میشه همه خط قرمزا برن کنار. هیچی جلودارت نیست. خودت هستی و یه دنیای بی انتها. به دور از محافظه کاریای معمول روزانه.

اما امان از موقعی که به اندیشه جدیدی برسی و بخوای برای دیگران بگی. تازه مشکلات شروع میشه. متهمت می کنن به خیال پردازی اگه خیلی خوش شانس باشی و الا دیوانگی رو شاخته!

صحبت کردن با آدمایی که حتی تصور لحظه ای دور بودن از محافظه کاری و ژست همیشگی رو ندارن مثل خوره روح آدمو می خوره. قدم زدن در اجتماعی که اغلبشون مثل آدم آهنی یا حداکثر یه مجسمه متحرکند هم کم از شکنجه روزانه نداره.

بعضی اوقات آدم با خودش می گه ولش کن بابا حوصله داری زندگی خودتو ادامه بده چیکار داری به اندیشه های جدید اصلا اندیشه عمیق سیری چند!؟

آره خب این جا دیگه بستگی به روحیه افراد داره. تقریبا اغلب افراد از همین نقطه وضعیتشون مشخص میشه. گام نهادن در مسیر متفاوت بودن با دیگران البته هزینه هایی داره که شاید بعضی اوقات این هزینه ها خیلی سنگین باشه.

داشتن یه نگاه نو. فکر جدید. راه تازه یا حتی دیوونگی های ناب. داشتن همه این ها نیاز به یه بازنگری کامل در عقاید و شیوه ها داره تا آدم بتونه به یک موجود جدید بدل بشه.

موجودی که بتونه مخالفت کنه. نه بگه. مقابل جمع بایستد. گناه کنه و بعد توبه.

نوشته شده توسط در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387 ساعت 0:4 | لینک ثابت |
 
business articles