تب ساخت كارخانههاي سيمان در كشور طي سالهاي اخير به شدت بالا گرفته است. در واقع كمبودهايي كه در كشور به وجود آمد، تقاضا براي دريافت مجوز احداث كارخانه سيمان را نيز به شدت افزايش داد؛ به طوري كه برخي از كارشناسان حتي در اين زمينه اعلام خطر كرده و گفتهاند كه ممكن است ايران در سالهاي نه چندان دور حتي با مازاد سيمان نيز روبهرو شود.
اما در اينجا ميتوان يك سوال مطرح كرد و آن اينكه در خريد ماشينآلات يك كارخانه سيمان به چه ميزان از توان داخلي استفاده شده و چه ميزان از تجهيزات مورد نياز از خارج وارد كشور ميشود؟
مديرعامل شركت دخانيات ايران تقريبا دو هفته پس از اتمام هفته مبارزه با دخانيات، درباره بخشي از مسائل مربوط به اين صنعت در ايران صحبت كرد.
طه طاهري كه از 18 مرداد سال 1385 سكاندار شركت دخانيات ايران شده است، خيلي كم مصاحبه ميكند و در گفتوگوهايش نيز همواره جانب احتياط را رعايت ميكند.
شركت دخانيات ايران كه از ابتداي تاسيس در 70 سال پيش همواره به دليل شرايط ويژهاش هر از چند گاهي خبرساز بوده است، طي چند وقت اخير و پس از آن نامش بيشتر بر سر زبانها افتاد كه رييسجمهور در سخنراني خود در قم از وجود مافياي سيگار در كشور سخن گفت و تاكيد كرد كه مبارزه مسوولان با اين مافيا ادامه خواهد يافت.
زمان وزير سابق صنايع و معادن به عنوان يكي از برنامههاي جدي وي به شمار ميرفت، به نظر ميرسد
اين برنامه نيز به سرنوشت طرحهاي ليزينگ لوازم خانگي و توليد گوشي تلفن همراه دچار شده است.
چند روز پیش در یکی از سایت های انگلیسی زبان خبری منتشر شد كه شاید اشاره کوچکی به آن در اینجا جالب باشد.
یکی از مجلات خارجی با نام Field & Stream یک میلیون دلار جایزه برای کسی در نظر گرفته که بتواند از پاگنده عکس بگیرد. البته برای گرفتن عکس و ارسال آن هم تا ۱۵ دسامبر مهلت گذاشته شده.
پیش از این عکس های باکیفیت پایینی از پاگنده گرفته شده، اما همگی آن ها به هر دلیلی و از جمله حمله پاگنده به عکاس کیفیت مناسبی ندارن، به همین دلیل شاید گرفتن عکسی با کیفیت بالا از این موجود اسرارآمیز تاریخ ساز بشه.
البته عکس گرفته شده باید مورد بررسی علمی کارشناسانی در زمینه های زمین شناسی و جانورشناسی قرار بگیره تا صحت و سقم اون تایید بشه.
تاکنون چند بار گزارش هایی مبنی بر دیده شدن پاگنده در مناطق مختلف دنیا اعلام شده، ولی هنوز هیچ مدرک رسمی اعم از استخوان، دندان یا بدن این جانور اسرارآمیز بدست نیامده.
به طور کلی تعیین جایزه های سنگین برای دستیابی به موجودات و حتی مکان های اسرارآمیز طی قرون اخیر رونق زیادی گرفته که از آن جمله می توان به عکس گرفتن از پاگنده اشاره کرد.
و اما درباره پاگنده:
پاگنده یا ساسکوآچ یکی از موجودات خيالي در باور گروهی از مردم در آمریکا و کانادا است؛ بنابر این باورها پاگنده شکلی گوریلوار دارد و در جنگلهای دورافتاده آمریکا و کانادا، منطقه درياچه هاي بزرگ و كوه هاي راكي زندگی میکند.
قد پاگنده میان ۲٫۱ تا ۲٫۷ متر گفته شده، چشمهای او ریز، ابروان درشت و سرش کوچک و نوکتیز گزارش شده. پاگنده را دارای بویی بسیار بد و زننده میدانند. پاگنده آخرین بار در سال ۲۰۰۷ دیده شد و در حال حاضر در دسته موجودات اسرارآمیز طبقه بندی شده که اطلاعات کمی از آن در دست است.
جالب اینجاست به افرادی که پاهای بزرگی داشته و در نتیجه مجبورند اغلب از کفش های ورزشی بزرگ استفاده کنند به اصطلاح پاگنده گفته می شود. برخی معتقدند که حتی انسان های دارای پاهای بزرگ خصوصیات ویژه خود را داشته و جالبتر این که هم اکنون انجمنی به نام انجمن انسان های پاگنده وجود دارد که خب به احتمال زیاد به مشکلات این افراد رسیدگی می کنه.
تصویر زیر معروفترين عکس گرفته شده از پاگنده بوده که البته کیفیت بالایی نداشته و نمی توان به طور دقیق خصوصیات ظاهری پاگنده رو بررسی کرد، اما خب از هیچی که بهتره!
معلوم نيست عكاس نگون بخت در اون لحظه چه حسي داشته چون تو عكس معلومه كه پاگنده نيم نگاهي با عصبانيت به عكاس داره!

«مکه- روز شنبه ۳۱ فروردین ۱۳۴۳- ۸ذی حجه۱۳۸۳»
آیت اللها!
وقتی خبر خوش آزادی آن حضرت، تهران را به شادی واداشت، فقرا منتظر الپرواز (!) بودند به سمت بیت الله. این است که فرصت دست بوسی مجدد نشد.
اما این جا دوسه خبر اتفاق افتاده و شنیده شده که دیدم اگر آنها را وسیله ای کنم برای عرض سلامی بد نیست.
اول این که مردی شیعه جعفری را دیدم از اهالی الاحساء- جنوب غربی خلیج فارس، حوالی کویت و ظهران- می گفت 80 درصد اهالی الاحساء و ضوف و قطیف شیعه اند و از اخبار آن واقعه مولمه پانزده خرداد حسابی خبر داشت و مضطرب بود و از شنیدن خبر آزادی شما شاد شد. خواستم به اطلاعتان رسیده باشد که اگر کسی از حضرات روحانیون به آن سمت ها گسیل بشود هم جا دارد و هم محاسن فراوان.
دیگر این که در این شهر شایع است که قرار بوده آیت الله حکیم امسال مشرف بشود، ولی شرایطی داشته که سعودی ها دو تایش را پذیرفته اند و سومی را نه. دوتایی را که پذیرفته اند داشتن محرابی برای شیعیان در بیت الله و تجدید بنای مقابر بقیع و اما سوم که نپذیرفته اند حق اظهار رأی و عمل در رؤیت هلال. به این مناسبت حضرت ایشان خود نیامده اند و هیئتی را فرستاده اند گویا به ریاست پسر خود.
خواستم این دو خبر را داده باشم.
دیگر این که گویا فقط دو سال است که به شیعه در این ولایت حق تدریس و تعلیم داده اند، پیش از آن حق نداشته اند.
دیگر این که [کتاب] «غرب زدگی» را در تهران قصد تجدید چاپ کرده بودم با اصلاحات فراوان. زیر چاپ جمعش کردند و ناشر محترم متضرر شد. فدای سر شما.
دیگر اینکه طرح دیگری در دست داشتم که تمام شد و آمدم، درباره نقش روشنفکران میان روحانیت و سلطنت. و توضیح این که چرا این حضرات همیشه در آخرین دقایق طرف سلطنت را گرفته اند و نمی بایست. اگر عمری بود و برگشتیم تمامش خواهم کرد و به حضرتتان خواهم فرستاد. علل تاریخی و روحی قضیه را گمان می کنم نشان داده باشم. مقدماتش در «غرب زدگی» ناقص چاپ اول آمده.
دیگر این که امیدوارم موفق باشید والسلام. جلال آل احمد
بعد التحریر:«همچنانکه آن بار در خدمتتان به عرض رساندم فقیر گوش به زنگ هر امر و فرمانی است که از دستش برآید. دیده شد که گاهی اعلامیه ها و نشریاتی به اسم و عنوان حضرات درمی آمد که شایستگی و وقار نداشت. نشانی فقیر را هم حضرت «صدر» می داند و هم این جا می نویسم:
تجریش- آخر کوچه فردوسی.
والسلام
در شرایطی که تبلیغات حق مسلم هر بنگاه اقتصادی برای دستیابی به فروش بیشتر است، به نظر می رسد در این زمینه استثناهایی نیز وجود دارد.
حدس بزنید چه صنعتی مجبور است علیه خود تبلیغ کند؟!
واکنش این استاد محترم دانشگاه در واقع نشان می دهد که نه تنها در علوم انسانی بلکه در علوم تجربی و فنی نیز نظرات متفاوت بوده به طوری که کارشناس می گوید فلان کار خوب است و دیگر دقیقا برعکس چنین نظری را ارایه می دهد.
جای تشکر دارد که این استاد محترم اخبار را رصد کرده و حسب وظیفه نظر کارشناسی خود را هرچند برای سایت یادشده ارسال کرده است.
دوست دارم خدا شوم تا علاقه ام آن قدر زياد شود كه تو را در بر بگيرد. دوست دارم خدا شوم تا ديگر گناهي مرتكب نشوم كه در هنگام ديدن تو درونم آتش بگيرد. دوست دارم خدا شوم تا از ژرف ترين اعماق وجودت آگاه شوم تا بدانم در آن جا چه مي گذرد. دوست دارم خدا شوم تا بدون ذره اي ريا محبتم را نثارت كنم. دوست دارم خدا شوم تا در مقام خدايي نسبت به تو فروتني كنم. دوست دارم خدا شوم تا از رگ گردن هم به تو نزديك تر شوم.
اما حيف! حيف از اين كه نمي توانم هرگز خدا شوم. مي گويند خدا يكيست، يعني ديگر راه براي من بستست. و اين افسوس هميشگي با من خواهد بود تا پايان عمر. آدم بوده و آدم مي مانم. بي خيال! مهم نيست. خدا را رها مي كنم و خود مي شوم. آخر گفته اند اگر خودت را بشناسي خدايت را شناختي و اين كم از خدايي نيست. آري فكر خوبیست. خودم مي شوم تا خدا شوم.

وقتي تشنه ميشويم و به آب سردكني ميرسيم، با ولع عجيبي ليوان يكبار مصرف حاضر و آماده را از جايگاه مخصوص آن برداشته، آنرا پر كرده و خود را سيرآب ميكنيم. وقتي گرسنه ميشويم و امكان دسترسي به بشقاب و قاشق و ديگر وسايل غذاخوردن نيست، به خوردن غذا در ظروف يكبار مصرف راضي شده و لذت هم ميبريم!