ناگفتههاي صنعت كفش از زبان مديرعامل گروه صنعتي ملي
http://www.isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1165312
بهشت گمشده معادن در افغانستان
http://www.isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1167101&Lang=P
؟
وقتي يه آدم مي ميره كلي خاطرات و يادها رو با خودش مي بره. خاطرات و يادهايي كه هر كدومشون ممكنه قادر به تكون دادن يه دنيا باشه. اما در اين بين از يه نكته نبايد غافل موند و اون حرف هايي كه آدما مي ميرن و هرگز نمي تونن بگن و يا اين كه مي گن و جامعه گوش شنوا نداره.
نمونه هاش تو سال هاي اخير زياده. قيصر امين پور كه شايد دلش پر از حرفاي تكان دهنده و حيرت انگيز بود ناجوانمردانه توسط جامعه خفه شده و به گوشه اي رانده مي شه و بعد از مدتي هم جان مي دهد. نيما يوشيج سراسر عمرش بد و بيراه مي شنيده و حتي كتك مي خورده كه چرا به زعم اونا اسم شر و وراشو شعر نو گذاشته؟ خسرو شكيبايي با اون همه استعداد سال ها كنار گذاشته مي شه و فقط در جشنواره هاي رنگارنگ سيمرغ هاي سردي به او داده مي شه غافل از اين كه او دنبال سيمرغ نبود! شاملو، مشيري، فرخزاد، پروين و هزاران اسم ديگه هم از همين دست افرادند.
خيلياي ديگه هم كه اصلا اسمشون رو هم نمي دونم ولي مي تونم تو ذهنم تصورشون كنم مردن و همه استعدادها و حرفايي رو كه داشتن با خودشون به گور بردن. اما جامعه هم مطمئن باشه كه بالاخره چوب اين همه بي رحمي و بي تفاوتي رو مي خوره. بالاخره روزي مي رسه كه همه به خاطر خفه كردن صداهاي متفاوت پشيمون مي شن و من نمي دونم اون روز چه غوغايي خواهد شد.
اما مطمئنم كه جامعه اي كه جايي براي شنيده شدن صداي دگرانديشان در آن نباشد به زودي از بين خواهد رفت و اين حكم تاريخ است نه حرف من و امثال من. وقتي صداي دگرانديشان خفه مي شود يعني صداي همه خفه مي شود دقيقا مانند اين كه اگر يك نفر را بكشي يعني اين كه همه را كشتي.
و نهایتا این مرگ است که همه ما را در بر خواهد گرفت. یکی مرگ سفید و دیگری مرگ سیاه!
استفاده از چادر مشكي به عنوان پوشش در ميان زنان ايراني به امري غيرقابل انكار تبديل شده است. با توجه به اينكه ايران بيشترين ميزان مصرف چادر مشكي را در بين كشورهاي منطقه و حتي جهان به خود اختصاص داده است، بازار مناسبي نيز در اين زمينه در كشورمان به وجود آمده است؛ تا جايي كه كشورهاي شرق آسيا به ويژه ژاپن و كرهجنوبي به خوبي نبض بازار چادر مشكي ايران را بهدست گرفتهاند.
پانوشت: بر اساس تعالیم اسلامی و گفته پیامبر اسلام استفاده از هر نوع پوشش تیره رنگ حتی در مراسم عزاداری به شدت نهی شده است. حال آن که بانوان ایرانی چه علاقه ای به پوشیدن دائم چادر آن هم از نوع مشکی و سیاه و تیره دارند مشخص نیست؟
شرق آسيا بر سر سفره رنگين بازار چادر مشكي ايران

|
دولت شوروي دهم ژوئيه سال 1925خبرگزاري تاس را تاسيس كرد تا انحصار خبررساني را از دست غرب يا به قول خودشان كاپيتاليست هاي غارتگر خارج سازد و جهانيان را از پيشرفت هاي سوسياليسم آگاه گرداند. اين خبرگزاري از بيست و پنجم ژوئيه همين سال برجاي آژانس تلگرافي روسيه نشست و کار خودرا آغاز کرد و در اوج فعاليت داراي 110 دفتر و 5 هزار کارمند ازجمله هزار کارمند تحريري بود. تاس پس از فروپاشي شوروي تحت نام ايتار تاس به کار خود اما محدودتر از گذشته ادامه مي دهد
طبق اعلاميه رسمي تاسيس تاس در ژوئيه 1925، هدف از ايجاد اين خبرگزاري خنثي كردن گزارش هاي دستچين شده و تبليغي خبرگزاري هاي غرب و نيز رسانيدن اخبار فعاليت ها و پيشرفت هاي شوروي و كمونيست هاي جهان به ملل ديگر بود كه خبرگزاري هاي غرب متهم شده بودند كه آن ها را از قلم مي اندازند. سران كرملين در آن زمان غافل از اين بودند كه براي روزنامه نگاري كردن به روزنامه نگار نياز است و تنها با پول و تئوري حزبي و مدرسه نمي توان روزنامه نگار موردنظر توليد كرد تاريخ نشان داد كه تاس به دليل كمبود روزنامه نگار ماهر در شوروي، و نبودن انگيزه و استعداد و حس مسووليت در كاركنان تحريري آن موفق به رسيدن به هدف هايش نشد و حتي نتوانست در کشورهاي نامتعهد براي اخبار خود به حد کافي مشتري به دست آورد و رسانه هاي اين ممالک را مشترک خود کند. علل آن متعدد و از جمله كمبود معلومات عمومي كاركنان تحريري تاس، نارسا بودن شناخت آنان از خبر و اشتياق به خبرگيري، نبود انگيزه و علاقه فردي به كار خبر و اطلاع رساني و انشاي خاص اخبار تاس بود كه دوباره نويسي آن ها براي رسانه هاي مشترک، وقت گير و پر هزينه بود. مورخان يكي از علل فروپاشي شوروي و عقب نشيني سوسياليسم آن را، ضعف رسانه هاي آن كشور نوشته اند كه نتوانستند پيدايش فساد اداري و نقايص و خروج از اصول را به موقع گزارش كنند و بشكافند و درددل ها و ناخرسندي ها و نظرات اتباع را منعكس سازند تا از پيدايش مسايل پيشگيري شود. به علاوه، درجريان جنگ سرد دو بلوك نتوانستند آن طور كه بايد از نظام شوروي دفاع كنند، ضعف هاي رقيب را كه كم هم نبود برملا سازند و لذا با شكست آنان در انجام وظايفشان آن نظام هم فروپاشيد. بنظر مي رسد كه پس از فروپاشي شوروي، رسانه هاي روسيه هنوز دچار بي هدفي و كمبود روزنامه نگار ماهر هستند و پيشرفت چشمگير نداشته اند. زيرا كه نيروي انساني است كه رسانه ها را بارور مي كند، نه سرمايه و تجهيزات و تلاش و کمک مالي دولت. در قرن نامه روند رسانه ها در سده بيستم که در سال 2002 انتشار يافت، نويسنده بخش شوروي (رسانه ها در قلمرو دولت مسکو) اين قرن نامه يک دليل ديگر هم بر دلايل ضعف رسانه هاي شوروي افزوده است و آن تنگ نظري سران اين رسانه ها و مسوولان آن ها در دستگاه دولت بود که نمي خواستند و اجازه (راه) نمي دادند تا استعدادهاي تازه وارد رسانه هاي شوروي شوند و به وطن کمک کنند تا شکست نخورد؛ حال آن که مارکس و لنين در اين زمينه سفارش بسيار کرده بودند. مارکس گفته است که مطبوعات غرب زيربناي کاپيتاليسم اين ممالک هستند و براي نابود کردن کاپيتاليسم بايد از زيربناي آن آغاز کنيم که رسانه ها هستند. لنين هم تاکيد براين داشت که ضعف هاي جهان کاپيتاليسم را بايد از لاي بلاي مطبوعات آن بيرون کشيد، ترجمه کرد و منعکس ساخت تا مردم ما بدانند كه مرغ همسايه آنطور كه تبليغ مي شود؛ غاز نيست. وي به همين دليل سال ها مطالب اصلي پراودا را شخصا اديت نهايي مي کرد.
|
كنكور براي من هميشه به عنوان يه تراژدي بوده. تراژدي كه بعدا در ترم دوم دانشگاه جلوي خيل عظيم دانشجويان در يك سخنراني كوبنده به شدت از اون انتقاد كرده و حتي انتقاد برخي از دانشجويان به حرفاي خودم رو هم با پاسخ محكم جواب دادم.
هيچ وقت اون روز يادم نمي ره كه اون سخنراني رو تو دانشگاه عليه كنكور و طرفداران كنكور انجام دادم و الان كه به گذشته برمي گردم مي بينم كه عجب كاري كردم و ديگه شايد جرات چنين كاري رو نداشته باشم. شايد براي اينه كه منم دارم محافظه كارم ميشم مثل بقيه. خدا نكنه كه اين طور نشه.
اين بار قسمت شد باز هم به پيشنهاد هميشگي يه برادر خوب رفتيم براي بازديد و تهيه گزارش. البته اين بار بازديد و تهيه گزارش كاملا از جنس غيراقتصادي بود.
موندن تو بيابوناي كرج تا ساعت تقريبا ۲ صبح حداقل ارزششو داشت كه به عنوان اولين خبرنگار ايران ببينم كه امنيت سوالات مهمترين كنكور كشور رو چطور تامين مي كنند
البته یه عذرخواهی هم به همه دوستان دور و نزدیک که دعاگو بودن تا براشون چندتا سوال بیارم بدهکارم چون در شرایطی که یه مامور یگان ویژه اسلحشو کرده بود تو حلق من، فکر نمی کنم تیزترین آدم دنیا هم بتونه دست از پا خطا کنه!



