آتش وجود زليخا را فرا گرفته بود. خواست يوسف را فراموش كند. سفر كرد. به دريا. به دوردست ها. اما مگر فراموشي ممكن بود. به ياد دوران خوش گذشته افتاد. روزگاري كه يوسف كودكي بيش نبود كه در دامان او و شويش پرورش مي يافت. چه شب ها براي يوسف قصه خوانده و كودك در دامان او به خواب رفته بود. آن روزها هم يوسف دوست داشتني و خواستني بود.
اما الان ديگر غذاهاي لذيذ، موسيقي دلنواز و يا حتي گوهر گران بها ديگر هيچ كدام اغناي وجود زليخا را نمي كردند.
هرچه كرده بود به در بسته خورده بود. يوسف حتي نيم نگاهي هم به او نمي كرد. زليخا بين دو دلي ها و تعهد به شويش مانده بود. زنان فرومايه كوچه و بازار چه مي فهمند؟ مگر مي شد، يوسف را ديد و عاشقش نشد؟
به راستي عشق زليخا به يوسف از چه جنسي بود؟ واقعي يا شهواني؟ زليخا سال ها با يوسف زندگي كرده بود. مانند مادر از او مراقبت كرده و حتي در مقابل بدخواهان و كينه ورزان از او حمايت كرده بود. حال در سن جواني ...!؟
زليخا اگرچه در آن سخت زمان تنگ، يوسف را به اتاق خواب خود خوانده و شيطان وار از او تقاضاي كامجويي مي كند، اما سال ها بعد زماني كه زليخا در اوج پيري و فقر تمامي آرزوهاي جواني خود را بر باد رفته مي بيند، پيامبر خدا آرزوي ناكام زليخا را برآورده كرده، با دعاي خود زليخا را جوان كرده و با او ازدواج مي كند.
و همين دوگانگي هاست كه آدم را به تفكر مي اندازد.
زليخا هم سرانجام به رستگاري ابدي مي رسد. خداپرست مي شود. دوباره به اوج مي رسد. همسر يوسف مي شود و قرن ها بعد شاعر بزرگ ايراني كتاب گران مايه خود را به نام يوسف و زليخا به نظم در مي آورد. اين همان زليخايي است كه در آن سخت زمان تنگ، از يوسف تقاضاي كامجويي كرده بود.
شايد اگر زليخا كاملا گناهكار بود، هرگز عشقش به يوسف نقل قول ده ها و بلكه صدها كتاب نمي شد. او خطاركار بود، اما تا چه حد و به چه قيمتي؟ چه كسي مي تواند ادعا كند كه جواب اين دو سوال را مي داند؟
لازم بود. يوسف بي گناه مظلومانه بايد به زندان مي رفت. سال ها حبس مي كشيد. مي آموخت. و از آن سو معلوم نبود چه بر سر زليخا و قلب شكسته او آمده. هر روز پير و پيرتر مي شد. اسير شايعات بي پايانه. شكسته مي شد و عشقش به يوسف هر روز بارورتر و استوارتر. او ناكامي در عشق يوسف را در صندوقچه قلب شكسته خود دفن كرد تا سرانجام در آن نقطه شكوه بار ديگر به هم مي رسيدند. دست در دست هم، يوسف و زليخا يكديگر را در آْغوش گرفتند. بعد از عمري دوري.
زليخا در طول ساليان دور از يوسف فهميد كه با زور و اجبار نمي توان محبوب را به سوي خود جلب كرد و همين بازگشت دوباره او را به رستگاري ابدي رساند و شايد بتوان گفت كه تراژدي غمبار دوري يوسف از پدر كم از داستان دردناك فراق زليخا از محبوبش نداشت.
*برداشتي آزاد از تراژدي يوسف و زليخا
حدود دو سال پس از پايان جنگ جهاني دوم و در حالي كه دنيا هنوز از شوك اين جنگ ويرانگر خارج نشده بود، توافقي بين 25 كشور جهان در لندن انجام شد كه امروزه و با گذشت بيش از60 سال اهميت مفاد اين توافق بر همگان روشن شده است.
آغاز داستان با يك بمب خبري آغاز شد. بعد از آن همه چين را تحريم كردند. بهاي سنگين
آلودگي پرداخت شد. اما آیا سانلو، متهم اصلي پرونده بود؟ سپس مديريت بحران با چنگ و دندان آغاز
شد. در نهایت نیز باید به خوش يمني رسوايي اخير براي پرستاران شيرده اذعان کرد!
وقتي چند سال پيش كارشناسان نسبت به توليد روزافزون سوختهاي گياهي در كشورهاي مختلف و تاثير آن بر افزايش قيمت مواد غذايي در سطح جهان هشدار دادند، دستاندركاران صنعت خودرو و حاميان دولتي آنها به قدري غرق در شادي ناشي از دستيابي اين صنعت به دستاوردي بزرگ در عرصه مصرف سوخت بودند كه اين هشدارها را كاملا ناديده گرفتند.
اما گويا خوشحالي فعالان صنعت خودروسازي چندان دوامي نداشته و اين بار همزمان با آغاز روند صعودي قيمت مواد غذايي در جهان، بار ديگر موج انتقادات به سمت استفاده از سوختهاي گياهي توسط خودروسازان روانه شده است.
خودروسازان، سوختهاي گياهي و خطري به نام كمبود غذا در آينده!
خداوندا عطا فرما:
آرامشی تا بپذیرم آنچه را نمی توانم تغییر دهم
شهامتی تا تغییر دهم آنچه را که می توانم
دانشی تا بدانم تفاوت آن دو را
مرا فهم ده تا متوقع نباشم دنیا و مردم آن مطابق میل من رفتار کنند

