دقيقا نمي دونم ولي شايد اگر تعداد كل كاركتر نوشته هاي امسالم رو با هم جمع بزنم به بيش از چند ده ميليون هم برسد.
خب البته اين همه نوشتن چه از نظر مادي و چه از معنوي بي فايده هم نبود. با يكي از خبرهايم تونستم تو يه جشنواره جايزه بگيرم. چند تا از گزارش ها و خبرام موثر واقع شدن و من معناي واقعي تاثيرگذاري رسانه رو ديدم و نوشتن جواب مساله روي تخته كلاس هم در مجموع روحيه مضاعفي رو به من براي ادامه تحصيل داد.
چندان ناراضي نيستم كه امسال بيشتر وقتم رو به نوشتن اختصاص دادم. چرا كه بعضيا مي گن قلم نويسندگان ارزشي بيشتري از خون شهيد داره. البته ما كه ادعايي نداريم و هنوز تا رسيدن به قله فاصله زيادي داريم. من موقعي بيشتر راضي مي شم كه بتونم از حداكثر توانم در نوشتن استفاده كنم تا خواننده روي جذب خودم بكنم تا بتونم واقعيات رو بدون هيچ گونه پوششي بگم. از غم ها و شادي ها بنويسم. نمي دونم سال بعد قراره سرنوشتم چه جوري رقم بخوره اما اميدوارم اتفاقاتي بهتري از سال جاري براي من بيفته. حيف كه نميشه همه حرفا روي اينجا زد و آدم همه احساساتشو بيان كنه شايدم اين خصيصه بد ايرانيا باشه كه نمي تونن احساساتشونو درست بيان كنن و من هم به تبع جزيي از اين جامعه هستم. خيلي دوست دارم يه روز برسه با فراغ بال از همه جا حرفاي دلمو بزنم. بدون هيچ گونه محدوديتي بدوج هيچ گونه محافظه كاري. اميدوارم اين روز سال آينده باشه.
عيدتون مبارك و سال خوبي داشته باشين
اگر از شما بپرسند وقتي قصد خريد داريد، نام كشور سازنده يا شركت توليدكننده آن كالا چقدر روي شما تاثير ميگذارد، چه پاسخي ميدهيد؟ وقتي به پشت يك كالا نگاه كرده و با علامت ساخت فلان كشور روبهرو ميشويد، چه احساسي به شما دست ميدهد؟ آيا وقتي كالايي را ميخريد، ناخواسته با بخشي از فرهنگ كشور سازنده آن كالا آشنا نميشويد؟
داستان واگن سازانی که واسطه گری کردند و کشتی سازانی که به گل نشستند!
نساجان خوشحال شدند، پنبهكاران ناراحت!
اين روزها اگري سري به پروژههاي نيمهتمام صنعتي و غيرصنعتي بزنيد، مسوولان مرتبط اصليترين دليل نيمه كاره ماندن اين پروژهها را كمبود منابع مالي و اختصاص نيافتن بودجه اعلام ميكنند. كمبود منابع مالي هرچند راحتترين عاملي است كه مسوولان ميتوانند به عنوان دليل تاخير در اجراي پروژههاي خود عنوان كنند، اما كمتر كسي است كه تاكنون به اهميت بحث تخصيص منابع و بودجه پي نبرده باشد.
توهم دين داري!
بسياري از ما فكر مي كنيم كه با گفتن جمله "لااله الا الله" به خدا ايمان آورده ايم و همه چيز تمام است. تفكر اشتباهي كه متاسفانه امروز رواج گسترده اي در جامعه ما پيدا كرده است. اگر هزار يا دو هزار سال پيش و در عصر جاهليت پيامبران از گفتن عبارت بالا توسط يك انسان به شور و شعفي وصف ناپذير دست مي يافتند، امروز و در عصر ارتباطات و علم خجالت آور است كه خداپرستي را فقط در گفتن عبارت بالا خلاصه كنيم.
آري خود خدا هم گفته است كه گفتن آن جمله كافيست تا انساني مسلمان شده و وارد دين اسلام شود، اما نبايد خودمان را با واژگان گول بزنيم.
به نظر مي رسد امروزه ديگر دين داري و خداپرستي مفهوم كاملا عميق تري پيدا كرده است.
مفهوم عميقي كه درك آن بسيار دشوار و در عين حال بسيار ساده است. مفهوم عميقي كه با شكل فعلي دين تفاوت هاي آشكاري دارد.
در مفهوم جديد دين عقل جايگاه بالاتري پيدا مي كند. به عنوان مثال اگر از كسي بپرسيد كه چرا به حج مي رود؟ جواب هايي از اين دست به شما مي دهد. رضاي خدا، عمل به وظيفه شرعي، كسب ثواب، بهره معنوي، پاك شدن روح و غيره. اما آيا واقعا پشت اين جواب ها تفكر درستي وجود دارد؟
در صورت ارايه هر يك از پاسخ هاي فوق مي توان اين سوال را مطرح كرد كه آيا بر اساس احكام ديني كمك به دشمنان خدا و امامان درست است يا خير؟ پس چرا سالانه هزاران نفر بخش عمده اي از پول حج رفتن خود را به جيب گشاد وهابي هاي سعودي مي ريزند؟ كه از نظر شيعيان دشمنان اصلي دين خدا هستند. تازه آن ها رفتار شرم آوري هم با قبور امامان شيعه در عربستان دارند. نمونه چنين سوال هايي را مي توان در ساير بخش هاي مربوط به حوزه دين نيز مطرح كرد.
ممكن است بازتعريف تعابير ديني به مذاق برخي به اصطلاح دين داران خوش نيايد و آن ها اين تغييرات را برنتابند. اين ها همان خشك مذهبان غيرمنطقي هستند كه به هر نحو ممكن مي خواهند جلوي بازتعريف ها را بگيرند.
آدم هايي كه هيچ چيز حتي جان انسان ها برايشان مهم نيست و حاضرند حتي نزديكترين افراد خود را هم در موقع لازم قرباني مي كنند.
علت مخالفت اين افراد هم مي تواند سه چيز باشد: يكي اين كه جاهلند و اطلاع ندارند. دو اين كه به وضع موجود عادت كرده و حاضر به تغيير وضع نيستند و ديگر اين كه حتما منافعي دارند كه حاضر نيستند هيچ تغييري در وضع موجود ايجاد شود.
در هر صورت آن چه امروز تحت عنوان دين و اعتقاد با آن سروكار داريم با حقايق و واقعيات فاصله زيادي دارد. نمي توان باور كرد كه ارزشمندترين موجود عالم با آن همه تفكرات مترقي قيام كرد تا اين عقايد امروز به ما برسد. او قطعا اهداف درازمدتي داشت و در ذهنش چند هزار سال بعد از خودش را هم تصور كرده بود. من مطمئنم كه آخرين فرستاده حتي من و تو متعلق به هزاره سوم را هم مي شناخت و براي ما چاره انديشي كرده بود. مهم اينه كه ما با عقلانيت به فكر پيدا كردن چاره انديشي هاي او باشيم. زيرا ما معتقديم دين داري مي تواند مشكلات هر جامعه اي را حل كند. اگر به اين موضوع اعتقاد نداريم كه هيچ.
پس حتما در دين و دين داري ما ايرادات زيادي وجود دارد كه اين قدر مشكل در جامعه ما به وجود آمده.
