تبليغاتX
انديشه پاك
"صادق هدایت چرا خودکشی کرد؟ یکی از علل خودکشی اواین بود که اشراف زاده بود؛ او پول توجیبی بیش از حد کفایت داشت، اما فکر صحیح و منظم نداشت. او از موهبت ایمان بی بهره بود؛ جهان را مانند خود بوالهوس و گزافه کار و ابله می دانست. لذت هایی که او می شناخت و با آن ها آشنا بود، کثیف ترین لذت ها بود و از آن نوع لذت ها دیگر چیز جالبی باقی نمانده بود که هستی و زندگی ارزش انتظار آن ها را داشته باشد. او دیگر نمی توانست از جهان لذت ببرد. بسیار کسان دیگر مانند او فکر منظم نداشته و از موهبت ایمان هم بی بهره بوده اند. اما مانند او سیر و اشراف زاده نبوده اند و حیات و زندگی هم هنوز برای آنها جالب بوده است لهذا دست به خودکشی نزده اند.

امثال هدایت اگر از دنیا شکایت می کنند و دنیا را زشت می بینند غیر از این راهی ندارند. نازپروردگی آن ها چنین ایجاب می کند. آن ها نمی توانند طعم مطبوع مواهب الهی را احساس کنند. اگر صادق هدایت را در دهی می بردند پشت گاو و خیش می انداختند و طعم گرسنگی و برهنگی را به او می چشاندند و عند اللزوم شلاق محکم به پشتش می نواختند و همین که سخت گرسنه می شد قرص نانی در جلوی او می گذاشتند آنوقت خوب معنی حیات را می فهمید و آب ونان و سایر شرایط مادی و معنوی حیات در نظرش پر ارج و با ارزش می گردید."

این ها بخشی از اظهارات شهید استاد مطهری در مورد نابغه داستان نویسی ایران یعنی صادق هدایت است. هر سال که می گذرد در روز معلم به جای کم کردن از مشکلات معلمان به اسطوره سازی پرداخته و به جای ژرف اندیشی و عمق گرایی فقط به ظاهر می پردازیم. و اما در مورد شهید مطهری. شهید مطهری در یکی از کتاب هایش صادق هدایت را به گونه ای که در بالا آمده توصیف کرده. توصیفی کاملا بی رحمانه، غیرمنصفانه و عجیب که گویی مطهری با هدایت خصومت شخصی داشته. مطهری آیا فراموش کرده که هدایت در کتاب هایش به رنج های بشری اشاره کرده عرف های غلط و کثیف ایرانیان رو مسخره کرده و به نقد کشیده و اصلا هم از زندگی به اصطلاح تجملاتی خودش لذت نبرده است. من طرفدار هدایت نیستم. بسیاری از کتاب هایش را هم نخوانده ام . اما این همه کینه توزی با هدایت هم برایم عجیب است. نمی خواهم این کینه توزی ها را هم به حساب حسادت بگذارم. چرا که هدایت از بسیاری از جهات مانند داشتن شهرت جهانی و یادداشتن زبان های خارجی و نوشتار ادبی از بسیاری مانند شهید مطهری سرتر بوده است.

در ضمن استاد مطهری اگر خود کاملا بی نقص و بی عیب بود چرا در دوران حیاتش در مقابل تحجرها ایستادگی نکرد. البته نمی گویم صد در صد ایستادگی نکرد چون بی انصافی است اما در هر صورت این ایستادگی آن قدر ملموس و چشمگیر نبوده که الان به آن شهرت داشته باشد. جالب اینجاست که من در جای دیگر هم شنیده ام مطهری در مورد شریعتی گفته که این فرد آدم خوبیست اما در هر صورت برخی عقاید او اسلامی خالص نیست! من دقیقا نمی دانم این گفته درست است اما اگر صحیح باشد به نظر می رسد شهید مطهری علاوه بر نوشتن استعداد اظهار نظر در مورد سایر افراد را نیز داشته و عمدتا نیز آن ها را به این شکل نقد می کرده است.

به نظر می رسه زمانش رسیده که به جای اسطوره سازی از افراد هم نکات مثبت آن ها گفته بشه و هم نکات منفی آن ها. اگر صادق هدایت مدام نقد می شه و نکات مثبت و منفی آن و البته بیشتر نکات منفی متاسفانه بیان می شه باید نقاط ضعف و حتی نکات منفی افرادی مانند شهید مطهری هم گفته بشه به جای این که مدام از ان ها اسطوره سازی بشه.

نوشته شده توسط در جمعه هجدهم اردیبهشت 1388 ساعت 17:10 | لینک ثابت |
حرف خوب از دهن آدم بد!؟
از قديم و نديم گفتن كه حرف درست بايد شنيد حتي از آدم بد و فاسد. اما من مي خوام كل اين ضرب المثلو زير سوال ببرم و بگم حرف خوب رو بايد از آدم خوب شنيد نه از آدم بد. اما چرا؟
در اين مورد حتي يك ضرب المثل ديگه هم وجود داره كه بر اساس اون آدمي كه حرفاي خوب مي زنه اما به حرفاش عمل نمي كنه حرف زدنش در واقع هيچ ارزشي نداره. در واقع اون آدم قصد داره با زدن حرفاي خوب از مخطبش سواستفاده كنه. بنابراين اگه يه كسي هم بلند مي شه ميره تو يه جمع و حرفاي خوب مي زنه دليل نميشه كه ما هم مدافع حرفاي اون آدم باشيم. مثلا يه آدمي كه از نژادپرستي انتقاد مي كنه و از مظلوم حمايت مي كنه بايد معلوم بشه اولا خود اون آدم در عملكردش خوب بوده يا اين حرفا رو فقط براي سواستفاده و يا ژست گرفتن ميگه. اين اتفاق معمولا در جوامعي مانند ايران كه توش رياكاري خيلي زياد فراوون رخ مي ده يعني آدما حرفاي خيلي خوب مي زنن. حرفاي خيلي عالي. دفاع از مظلوم دفاع از كودكان و زنان محكوم كردن نژادپرستي اما اين حرفا هيچ ارزشي ندارند چون همين آدما در عمل يه جور ديگه رفتار مي كنن و باعث ميشه بقيه آدما ديگه حتي حالشون از شنيدن حرفاي درست و خوب بهم بخوره. بنابراين يا بايد اصلا نذاشت اين گونه آدما اجازه حرف زدن پيدا كنن كه اين خلاف آزادي بيانه و يا اين كه اصلا به حرفاشون گوش كرد. بايد بذاريم اين قدر حرف بزنن تا از حرف زياد خسته شده و بميرن يا دست كم خفه شن. ضمن اين كه اين جور آدما با گفتن حرفاي خوب تا جايي پيش مي رن كه حتي مردم به صحت حرفاي خوب هم شك مي كنن و عملا آدماي بد با گفتن حرفاي خوب كارهاي خوب رو هم به گند مي كشن.
 
من هشدار دادم حالا ديگه خودداني!؟
اما يه موضوع ديگه هم در مورد اجراي طرح زندگي نيمه مستقل. طرح مسخره اي كه سازمان ملي جوانان خودش هم دقيقا نمي دونه چيه. چند ماه پيش وقتي با علي اكبري رييس سازمان ملي جوانان صحبت دوستانه اي داشتم بهش هشدار دادم كه دست از اجراي طرح و برنامه و پروژه و از اين جور چيزا برداره و جوونا رو به حال خودشون بزاره. بهش گفتم كه بهتره اصلا كل سازمان ملي جوانان منحل بشه و دولت ديگه اصلا اسم جوونا رو هم نياره و اصلا از اونا سواستفاده نكنه. بهش گفتم بهتره برين دنبال همون جوونايي كه براتون ماه اميد رو ساختن چون اصلا بقيه 99 درصد جووناي اين مملكت آدم نيستن. اگر هم قصد داره كاري بكنه براي سربازي انجام بده و مشكلاتي از اين دست. ولي خواهش در زمينه ازدواج دخالت نكنه. علي اكبري اون موقع لبخندي به من زد و جواب قانع كننده اي هم به من نداد. اما من مطمئنم يه روز ميرسه با شكست پي در پي طرحهاش منم كه اين دفعه بهش مي خندم. اون مطمئنم خيلي نزديكه چون تجربه چنين روزايي رو دارم. البته في الواقع بايد گريه كنم چون كسايي كه اين وسط حروم ميشن جوونايي اين مملكتن و سرمايه هايي كه از بين مي رن.
نوشته شده توسط در چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388 ساعت 18:38 | لینک ثابت |
 
business articles