من تو منطقهاي از تهران زندگي ميكنم كه اگر به اون لقب قلب ارتباطات ايران داده بشه چندان هم اشتباه نيست. البته اين لقب رو تقريبا همين الان تو ذهنم اختراع كردم كه البته دليل خوبي هم براي چنين نامگذاري دارم.
منطقهاي رو كه منظورم بود سيد خندانه! اما چرا قلب ارتباطات ايران. شما در اين منطقه علاوه بر اينكه ميتونيد وزارت ارتباطات و شركت مخابرات را پيدا كنيد انواع و اقسام نمادهاي مربوط به مخابرات و ارتباطات رو ميتونيد در اين منطقه پيدا كنيد مثل سنديكاي صنعت مخابرات، گروه شركتهاي داتك و چندين و چند شركت مخابراتي و ارتباطاتي ديگر. همه اين نمادها ميتونن دليل خوبي باشن براي اينكه بتونيم سيدخندان رو قلب ارتباطاتي پايتخت و حتي ايران بدونيم.
اينرا هم بگم كه چنين نامگذاري در غرب و به ويژه در آمريكا بسيار رواج داره. مثل يك شهر در آمريكا به اسم هاليووده و به طور طبيعي بسياري از نمادهاي مربوط به صنعت سينما در اين شهر قرار داره و يا مثلا يكي از شهرهاي آمريكاست كه الان اسمشو نميدونم و اين شهر نماد ارتباطات و مخابرات در آمريكا و حتي جهان به شمار ميره چون بسياري از شركتهاي معتبر جهان در آن شعبه دارند.
بگذريم. سيد خندان اگرچه چنين لقب دهن پركني رو يدك ميكشه اما ضرب المثل پز عالي و جيب خالي در مورد آن به شدت صدق ميكنه. منطقهاي كه در اون غولهاي ارتباطاتي ايران و در راس اونها شركت مخابرات قرار دارن خودش از نداشتن اينترنت پرسرعت رنج ميبره. شما در اين منطقه استراتژيك تهران به سختي ميتوانيد به اينترنت پرسرعت دسترسي پيدا كنيد حتي اگر خونه شما ديوار به ديوار شركت مخابرات ايران باشه!!!!!
آدم كنار چنين شركتي باشه و از اينترنت پرسرعت محروم. واقعا خندهداره و يا شايد هم گريهآور. حرفام رو در مورد وزارت بيخود و اضافي ارتباطات و فنآوري اطلاعات ايران قبلا زدم. اگر بخوام دوباره تكرار كنم خستهكنند ميشه. فقط اينو بگم كه اگه وزارت ارتباطات و فنآوري اطلاعات منحل بشه و كارمندانش هم اخراج بشن هيچ اتفاقي تو كشور نميافته. اتفاقا باعث ميشه كه مردم به هم نزديكتر هم بشن و ديگر از تلفن براي ارتباط با هم استفاده نكنن و يا از طريق اينترنت به سايت مبتذل دسترسي نداشته باشن. گور پدر و مادر ارتباطات و فنآوري تو اين كشور!
اما امروز به يك نكته جالب ديگه هم برخوردم. من خودم چون تجربه چندين سال كار در يك شركت كامپيوتري را دارم ميتونم در اين زمينه اظهارنظر كنم. بايد بگم شركتهاي كاميپوتري و به طور كلي شركتهايي كه با فنآوري روز سر كار دارند شكل متفاوتي با ديگر شركتها در ايران دارند. انواع و اقسام دخترهاي آرايش كرده و از همه رنگ را ميتونيد در اين شركتها پيدا كنيد. دخترهايي كه اگر در جاي ديگري از اونا استفاده ميشد بهتر بود. بگذريم. من اصلا مشكلي با شكل ظاهري اين دختران ندارم و حتي معتقدم كه اتفاقا اين وضعيت بهتر از فضاي خشك برخي ادارات و شركتهاست؛ اما از اونجايي كه ايراني جماعت هنوز جنبه پيدا نكرده و شايد هم عرضه باعث ميشه همين دخترهاي خوش آب و رنگ عرضه كار نداشته باشن و بيشترين ضربه را به منافع شركت بزنن. اينها فقط ظاهر فرهنگ غربي رو در مورد سر و وضع ديدن و بقيهاش رو رها كردن. نميدونن اگه زنان غربي سر كار آرايش ميكنن در كنارش به شدت هم كار ميكنن و بهرهوري بالايي دارن. خب اين اشكال نداره. اما دختران ايراني چي؟! استاد در آرايش و تيپ زدن و صفر در كار كردن و بهرهوري. اين وضعيت به ويژه در شركتهايي كه محور كار آنها فنآوري اطلاعاته متاسفانه بيشتر موج ميزنه. همين وضعيت هم باعث شده كه ايران هنوز كه هنوزه در فنآوري اطلاعات جزو كشورهاي پست دنيا باشه.
تا اين فرهنگ بر جامعه فرهنگ و عده اي هم از طرف ديگه عقايد مذهبي غلط خودشون رو به جامعه تحميل ميكنن همين آش و همين كاسه است و نه تنها قبل ارتباطات و مخابرات ايران نميتونه پيشرفت كنن كه ساير مناطق هم همين وضعيت را خواهند داشت.
مطالعه رفتار قوم خوارج به خوبي به ما نشان ميدهد كه عبادت صرف حتي اگر هزار سال باشد هيچ فايدهاي ندارد. خوارج قومي بودند كه قرآن ميخواندند اما سطحي. وقتي قرآن مي خواندند فقط به جملات ظاهري آن توجه ميكردند و خودشان هيچ تفكري نداشتند. مثلا اگر ميخواستند درباره حكمي تحقيق كنند فقط به جملات ظاهري قرآن نگاه ميكردند و بصيرت لازم را براي تجزيه و تحليل نداشتند.
خوارج زمان امام علي همگي مردهاند. اما امروز و در قرن فنآوري اطلاعات باز هم ميتوان به وفور در ميان انسانها خوارجهايي را پيدا كرد كه دقيقا دچار همان جمود فكري و تحجر هستند.
خوارج مردمي بودند كه از بس نماز خوانده و روزه گرفته بودند كه آثار اين عبادات روي پيشاني و بدن آنها مانده بود. اما همين افراد به بزرگترين دشمن امام علي تبديل شدند. بله. بزرگترين دشمن امام علي عايشه، طلحه و زبير و يا حتي معاويه و عمرعاص نبودند بلكه بزرگترين دشمن اين مرد بزرگ همين متدينين ظاهري بودند.
شايد اين موضوع براي بشريت در تمام اعصار يك پيام باشد كه عبادت بدون تفكر و بصيرت مي تواند انسان را به تحجر مطلق برساند. تحجر خوارج به گونهاي پيش رفت كه حتي امام علي را كافر اعلام كردند.
اما امروز هم مي توان خوارج نماهايي را پيدا كرد كه احكام و قوانين اسلامي را به صورت ظاهري از قرآن استنباط ميكنند. اين افراد قرآن را ميخوانند و بلافاصله نتيجه موردنظر خود را از آن ميگيرند بدون اينكه به ابعاد و حواشي آن توجه كنند.
خوارج همان قول جاهلي هستند كه قرآنهاي بر سر نيزه عمرعاص را باور كردند و بزرگترين خيانت تاريخ بشريت را مرتكب شدند. شايد اگر اين خيانت رخ نميداد فاتحه معاويه و عمرعاص و خاندان بني اميه و بني عباس براي هميشه خوانده ميشد و در پي آن امام حسين هم كشته نميشد و ساير امامان هم همينطور.
خوارج مخالفان خود را تحمل نميكردند و كمر به قتل آنان ميبستند. اين قوم حتي چندين تن از سفراي امام علي را هم كشت تا اوج تحجر و جمود فكري خود را نشان دهد. اگر بخواهيم خوارج را به برخي از گروههاي فعلي نسبت دهيم ميتوانيم به طالبان در افغانستان و پاكستان و گروه القاعده در سراسر جهان اشاره كنيم.
كار به جايي رسيد كه امام علي پيش از جنگ با خوارج پيشبيني كرد كه بيش از چند نفر از اين قوم متحجر و جاهل باقي نخواهد ماند و البته متاسفانه يكي از همان چند نفر نيز در نهايت باعث شهادت امام علي شد تا ثابت شود كه اين قوم تا پايان جهان از كينه خود با تفكر و قكر كردن دشمني دارد.
امروز هم در بين ما بسيار افرادند كه همان روش و منش خوارج را دنبال ميكنند. البته قطعا شكل و شمايل تفكر خوارج امروز با هزار سال پيش تفاوت زيادي پيدا كرد و به اصطلاح مدرن شده اما در اصل و ريشه هيچ تفاوتي با هم ندارند.
تلاش كنيم خوارجي نباشيم.
بايد گفت كه نوشتن بر دو گونه است. گونه اول اينكه نويسنده در مطلب خود هدفي جز تملق، بزرگنمايي، زيباانگاري بدون در نظر گرفتن واقعيات و القاي توهمات نداشته باشد.
بايد در نظر داشت كه تملقگويي حتي در مورد خدا هم كار درستي نيست. اولا اينكه اگر خدا آنقدر بزرگ باشد نيازي به تملق ما ندارد كه ما بخواهيم كاسه داغتر از آش شويم و در ضمن تملقگويي درباره خدا چه بسا به تملقگويي در مورد انسانها نيز سرايت كند پس همان بهتر كه اصلا تملقگويي ريشهكن شود تا آثار بعدي آن نيز از بين برود.
نويسنده واقعي در نوشته خود به توهمات توجهي ندارد. نويسنده واقعي در نوشته خود مدام از زيباييها سخن نميگويد در حالي كه ميداند دنياي او واقعياتي ديگر دارد. نويسنده واقعي به به چه چه نمينويسد. نويسنده واقعي متحجر نيست بلكه آزادانديش است. نويسنده واقعي متفكري تئوريسين و نظريهپرداز است و هر چه را ميبيند ابتدا با عقلش ميسنجد بعد ميپذيرد نه اينكه صرفا با استناد به يك منبع و بدون توجيه عقلي آنرا بپذيرد.
نويسنده واقعي وقتي از او انتقاد ميكنند و حتي به او فحش هم ميدهند ناراحت نميشود و نبايد هم بشود. نويسنده واقعي اگر ديندار است به صورت فاخر دينداري ميكند نه اينكه با گرم كردن سر خود با يك سري توهمات از واقعيات زندگي دور شود. نويسنده واقعي خدا را هم دوست دارد اما اين دوست داشتن به گونهاي نيست كه بوي تحجر بدهد. بله اين نوع دينداري كار بسيار دشواري است و اين سختي است كه انسان بايد آنرا تحمل كند.
نويسنده واقعي كسي است كه هر روز با خودش ميانديشد ممكن است بخشي از اعتقاداتش اشكال داشته و شجاعت اين را داشته باشد كه آن بخش از اعتقاداتش را تغيير دهد نه اينكه خودخواهانه روي عقايدش بايستد.
نويسنده واقعي كسي است كه سياهيها را نمايش داده و از اين نمايش نهراسد تا با اين كارش فرصتي براي اصلاح اين سياهيها ايجاد شود. نويسنده واقعي كسي نيست كه زيباييها را ببيند بدون اينكه واقعيات جامعه خويش را در نظر بگيرد و در واقع نويسنده واقعي توهمات خود را نمينويسد.
نويسنده واقعي بهگونهاي دينداري ميكند كه دينداري او فاخر باشد نه اينكه بدون فكر و انديشه دينداري كرده و عقايدش را بدون هيچگونه مطالعهاي بدون عيب بداند.
مطالب فوق گونه دوم نوشتن و ويژگيهاي نويسنده چنين نوشتهاي بود.
در پايان بايد جسارت به خرج داد و گفت نويسندهاي كه مطلبش به هيچكس بر نخورد و بخشي از عقايد مردم را مورد انتقاد قرار ندهد، اصلا نويسنده نيست و بهتر است برود دنبال كار ديگري.
نويسنده واقعي بايد بيرحمانه ضعفها را رسوا كند که اگر چنین نکند بعدها پیش وجدانش راحت نخواهد بود.
با تشکر
بايد قبول كرد كه مردم كشور ما از حالت توليدكنندگي به حالت خمودي و انجماد فكري تبديل شدن. اين توليدكنندگي در حوزه فكري و نظري بيشتر از ساير حوزههاست. ديگه كمتري ايراني رو پيدا ميكني كه تئوريسين باشه و نظريهپرداز و ساختارهاي موجود را مورد نقد قرار دهد.
اما چرا؟ شايد يكي از مهمترين دلايل اينكه ايراني جماعت به اين وضع دچار شده راحت طلبي باشه. بله! راحت طلبي. اگه آدم با خودش حساب كنه كه مثلا يه مدت عبادت كنه و بعد از يك مدت بميره و بدون دردسر بره بهشت خب پس چرا به خودش زحمت بده و روحيه نقادي پيدا كنه!
بله نقادي كردن به ويژه نقادي و زير سوال بردن ساختارهاي موجود هزينهها و سختيهاي زيادي براي آدم داره و افراد راحت طلب و مفت خور توان انجام چنين كارهايي رو ندارن.
چرا صريحا ميگويم راحت طلب و مفتخور؟ چون همين افراد هستن كه براي تئوريسينها و نظريهپرداز مشكلات زيادي ايجاد ميكنن و جلوي اونا سنگاندازي ميكنن.
البته در نهایت متفكران راه خودشون را پيدا ميكنن و مفتخوران در نهايت خوار و ذليل ميشن.
اما يكي از ويژگيهاي افراد راحت طلب اينه كه اين افراد هر نقدي رو كه به شيوههاي زندگي اونا وارد ميشه اگر نتونن به درستي پاسخ بدن اونو به دين و خدا ربط ميدن و به اين ترتيب خودشون از پاسخ دادن مستقيم شانه خالي ميكنن.
البته وقتي در كشوري شرايط رقابتي و آزاد نباشه چنين افرادي به شدت مجال و فرصت پيدا كرده و يكهتازي ميكنن. شرايطي كه متاسفانه در كشور ما نيز وجود اومده.
اما بايد به يك نكته ديگه هم اشاره كنم كه افراد متفكر و نظريهپرداز جرات و جسارت بيشتري داشته و حتي ريسك اشتباه رو هم به جان ميخرن در حالي كه افراد مفت خور و بدون تفكر شجاعت چنين كاري ندارن. در واقع نوعي روحيه بزدلي در اين افراد وجود داره.
تنها راه نجات هر انساني تفكر، نظريهپردازي و شكستن ساختارهاي زمان خودشه. اگر آدما بترسن در همان باتلاقي فرو خواهند رفت كه افراد بزدل فرو ميرن.
متفكران راه خودشون را پيدا ميكنن و مفتخوران در نهايت خوار و ذليل ميشن.
اما يكي از ويژگيهاي افراد راحت طلب اينه كه اين افراد هر نقدي رو كه به شيوههاي زندگي اونا وارد ميشه اگر نتونن به درستي پاسخ بدن اونو به دين و خدا ربط ميدن و به اين ترتيب خودشون از پاسخ دادن مستقيم شانه خالي ميكنن.
البته وقتي در كشوري شرايط رقابتي و آزاد نباشه چنين افرادي به شدت مجال و فرصت پيدا كرده و يكهتازي ميكنن. شرايطي كه متاسفانه در كشور ما نيز وجود اومده.
اما بايد به يك نكته ديگه هم اشاره كنم كه افراد متفكر و نظريهپرداز جرات و جسارت بيشتري داشته و حتي ريسك اشتباه رو هم به جان ميخرن در حالي كه افراد مفت خور و بدون تفكر شجاعت چنين كاري ندارن. در واقع نوعي روحيه بزدلي در اين افراد وجود داره.
تنها راه نجات بشریت تفكر، نظريهپردازي و شكستن ساختارهاي زمان خودشه. اما اگر آدما از انجام این کارها بترسن در همان باتلاقي فرو خواهند رفت كه افراد بزدل فرو ميرن.
اواخر سال گذشته كه قانون رفع برخي از موانع توليد و سرمايهگذاري صنعتي توسط مجلس شوراي اسلامي تصويب و در نهايت ابلاغ شد، بارقههايي از اميد در بخش توليد و صنعت كشور به وجود آمد و پيشبيني ميشد كه اين قانون بتواند تا حدودي برخي از موانع كنوني توليد را در كشور برطرف كند.
اما بهتره همون افراد که فکر می کنم چندان به آزادی بیان اعتقادی ندارن و بدون هیچ گونه منطقی روی برخی افکارشون ایستادگی می کنن این سه خبر لینک شده در زیر رو مطالعه کنن تا بفهمن برای چی من گلومو جر دادم تا بگم وزارت ارتباطات و فن آوری اطلاعات ایران در حق مردم این مملکت کم از خیانت نکرده. در این سه خبر دقیقا به مواردی که من قبلا گفته کرده بودم اشاره شده و انگار پیش بینی های من هم در مورد خیانت ها به حقیقت پیوسته.
در ضمن دوستی با خدا و عبادت کردن به روزه داری و نماز خوندن و حجاب نیست دوستی با خدا اینه که انسان شجاعت داشته باشه و برای دستیابی به حق و عدالت تلاش کنه. این موضوعیه که برخی انگار نمی خوان بفهمن. بهتره این افراد به جای لرزیدن دلشون برای شنیدن واژه های خیانت کمی هم دلشون برای مردم و حق بلرزه!
رتبه ای که باعث خجالت ایرانیان است
